شاعری را گفتند غزل یا قصیده؟

گقت: چشمان یار

| بدون نظر

​احتمالا این آخرش بوده.

—-

تو همیشه تو قلبمی، با تمام خاطرات خوب و بدی که گذاشتیو رفتی. 

خداحافظ فرهاد،

دیدارمون به قیامت.

دلتنگت میشم.

—–

امشب یه مسیج از شماره ناشناس، اشتباه به گوشی من فرستاده شده بود.

—–

هر فرهادی می شناسید که جدیدا گذاشته و رفته، بهش بگید این مسیجش تو گوشی من جا مونده و احتمالا شیرین منتظرشه. برگرد.

| بدون نظر

شیخی را گفتند، زندگی به چه ماند؟

گفت: خیالبافی و رویا. که به جز آن زندگی را ارزنی نـ ارزد

| بدون نظر

ویص گفتند عاشقی به چه ماند؟ گفت: هر آن غروب کرده باشی که او در طلوع باقی بماند…

| بدون نظر

وبلاگهامون رو پاک نکنیم. وبلاگها شبیه همون صندوقچه های قدیمی هستن که یه روز دوباره می ریم سراغشون میبنیم که چقدر خاطرات برامون ساختن، با صندوقچه هامون نامهربونی نکنیم.

| بدون نظر