حالا که حماقت عمیقم را پشت سیاهی این عینک آفتابی مخفی کرده ام باقی بی عقلی ام را پشت موهای بلند مخفی می کنم و حرف های احمقانه و نسنجیده را هم پشت این چند تار موی صورت … روزی به کاری می آید .
Related Posts
میتوانستم عمویتان باشم
- Admin
- دی ۱۷, ۱۴۰۱
- 0
هر روز عکسها جلوی چشممان رژه میروند. بچههایی که کشته شدهاند. چه در خیابان، چه در زندان و چه آنهایی که در صف مرگ ایستادهاند. […]
آیا واقعا مجبوریم؟
- Admin
- تیر ۵, ۱۳۹۶
- 0
استادی چند سال پیش گاهی این رو میگفت و ما درکش نمیکردیم: مجبوریم ایمان بیاریم به پیامبری که حتی معصوم هم نیست. درباب بزرگ کردن […]
ماه هیچ وقت پشت ابر نمی مونه
ممنون از تشبیه زیباتون
سلام وممنون از لطفتون
ولی واقعا خوش به هرحال صورتتون
سلام .
آره واقعاً…
🙂
قلبمون رو کجا مخفی می کنیم
چیزیکه هیچ وقت کسی نبینه مخفی کردنش چه سود؟
منصور حلاج آن نهنگ دریا
کز پنبه تن دانه جان کرد جدا
روزیکه اناالحق بزبان می آورد
منصور کجا بود خدا بود خدا
درگستره ی ادراکم نمی گنجه این شعر …
تشبیهاتت بو داره شهاب جان ..
نه والا . این بار زیاد بود دار نبود حرفم…
می دانم که باید همه ی داشته هایم را بردارم و سر هر آبادی برای اندکی فضا همه را زیر قیمت بفروشم به جبر موهایم و چشمان حواسپرتم
متن خوبی بود دوست من…
به جبر موهایم و چشمان حواس پرتم
سلام برادر
روزی به کاری می اید.
.جیغ تشبیه جالبی کرده
سلام . آره تشبیه زیبائی کردند …
دخترافغانی(مزرعه پدربزرگ)
سلام
دیده شده … عکس خوبی بود استاد… همیشه نگاتوی یه چیز دیگه است