* با این سریال تا اندکی به تفاوت میان سریالهایی که در هالیوود ساخته میشوند و آنهایی که در نیویورک ساخته میشوند میتوان پیبرد. تفاوت در نوع قصهپردازی و استفاده از امکانان نظام استدیویی هالیوود است. High Maintenance که در نیوورک روایت میشود. سعی دارد با داستانکهای جذاب در بافت واقعی شهر نیویورک قسمتهای کوتاه اما عمیقتری را به نمایش بگذارد. سریال با بودجه پائین ساخته شده اما
- The A letter next to the broken heart۲۰۱۸- 3rd MAKRAN Short Story Festival (Iran-Sirik)
- Scratched Disc10th Independent Short Film Celebration, Iran
- A Missed Call۲۰۱۷- AOF Festival (USA)
2018- Three days with Iranian Avant-garde Filmmakers - Mr. Patrick’s Speeches۲۰۱۴- 3rd City Theater Festival (First Step)
- Fear of the Calm۲۰۱۷- 1st Mouj national Short Film Festival
- Gamberon Port۲۰۱۷- 1st Mouj national Short Film Festival
2017- 6th Khorshid national Short Film Festival - Pain۲۰۱۰- 5th Ordibehesht National Short Film Festival
- The Little World and I۲۰۰۷- ۱۰۰ Second national Short Film Festival
2008- Tehran International Short Film Festival
2008- Rouyesh national Short Film Festival - South Pole۲۰۰۸- 3rd Ordibehesht National Short Film Festival (Best Fiction short Film)
- Revision Copy۲۰۰۷- 2nd Ordibehesht National Short Film Festival
2007- Sanandaj regional Iranian Youth cinema Film Festival - What should I introduce myself as when I arrived at your door?۲۰۰۶- 23th Tehran International Short Film Festival
2006- National Quran Film Festival
2007- 2nd Ordibehesht National Short Film Festival
2018- Local Quran Film Festival - Handle with care, Fragile!۲۰۰۶- 1st Ordibehesht National Short Film Festival
- Single third person
۲۰۰۶- 1st Ordibehesht National Short Film Festival
شاید شیطان
دوازدهمین فیلم روبر برسون، به نام «شاید شیطان» محصول سال ۱۹۷۷ را شاید بتوان روشنفکرانهترین فیلم او دانست. اگر چه برسون با گشایش بحث سینماتوگراف بحث جدیدی در سینما آغاز میکند. اما این بار با داستان فیلم شاید شیطان میخواهد نگاه خودش را به موضوعات پیرامونش گستردهتر کند. از اعتراضات می ۶۸ گرفته، تا مسایلی چون محیط زیست که روز به روز به سمت نابودی بیشتر میرود و یا بمب اتم و نیروگاههای اتمی. پسری به نام شارل گه از دانشگاه انصراف داده، از یکی از دخترهایی که میشناسد (البر) میخواهد که با او زندگی کند. البر به پسر دیگری به نام میشل دلبسته اما برای اینکه بخواهد از خانوادهاش دور باشد به زندگی با شارل تن میدهد و البته احساسی هم به او دارد. البر اما به روابط آزاد علاقه دارد و با دختران متعددی در ارتباط است. میشل منتظر این است که البر و شارل از هم جدا شوند تا دوباره بتواند خودش را به شارل نزدیک کند. شارل چون آنچنان به رابطهاش با البر پایبند نیست مدتی البر را تنها گذاشته و با «ادویج» زندگی میکند. او یکبار در خیابان یکی از دوستانش را میبیند که پس از سرقت از فروشگاهی فرار کرده. او را پیش خودش و ادویج آورده تا کمی او را سرو سامان دهد و شاید کمتر مواد مخدر مصرف کند. چند وقت بعد دوستش فرار کرده و او را تنها میگذارد. پلیسها شارل را در کلیسایی دستگیر میکنند. این دستگیری باعث ضربه روحی بدتر برای شارل میشود. چون او هم از زندگی کردن متنفر است و هم توان خودکشی ندارد. او تمامی ناخوبیهای روی زمین را دیده، درک کرده و باعث شده تا به یک پوچی برسد. کمکی از دست دکتر روانشناسی که او پیشش رفته برنمیآید. برای همین دور از چشم دوستانش ادویج، البر و میشل پولی را از خانه ادویج برداشته اسلحهای خریده و دوست معتادش را به قبرستانی برده و از او میخواهد که، دوستش پیش از اتمام حرفش او را میکشد.
شاید شیطان عصاره چند فیلم گذشته برسون است. شارل همچون موشت یاغی و سرکش است. همچون ال در فیلم زن نازنین به دنبال مفهوم کلیشهای ازدواج نیست. نوازندههای دورهگرد را همچون فیلم چهارشب رویابین در کناره پل میبینیم. و مرگ در اینجا مثل اکثر آثار برسون حضور دارد و اما تصویری خشن از کشته شدن را نمیبینیم. در کنار تمام اینها ما با مفاهیمی چون بحث محیطزیست، بمت اتم، جنبشهای دانشجویی، نقش مذهب در جوامع امروزی روبرو هستیم. حضور سینمایی موسیقی در صحنهای در کلیسا که به جای موسیقی پسزمینه ما صداهایی از نت ارگ کلیسا را میشنویم که پس از دیالوگ هر کدام از شخصیتها شنیده میشود. این جایگزینی به موقع صدای ارگ کلیسا به جای موسیقی از لحظات درخشان سینماتوگرافی این فیلم محسوب میشود. درست مثل زمانی که دوست شارل به او شلیک میکند. او در میانه حرفهایش کشته میشود. همان کاری که برسون در تدوین فیلم و در نقاط مختلف فیلم، جاهایی که مخاطب منتظر وقوع اتفاقیست و برش میخورد اینبار توسط یکی از شخصیتهای فیلم اتفاق میافتد. لحظه عشقبازی ادویج با دوست کتابفروشش در اتاق هتل و یا صحنه مهمانی در خانه شارل این ویژگی را در خود دارند. همه چیز با یک برش نا دیده گرفته شده و یا پرش میکند. صحنهی اداره پلیس و یا حضور شارل در خانه دختری که برای اولین بار او را میبینیم باز همین ویژگی را دارند. از طرفی نشانهها نیز حضورشان در فیلم به سینماتوگراف برسون نزدیک شدهاند. در اتوبوسی بحث بر سر علل مشکلات فعلی بشر است. هر کدام از مسافران نظری میدهند. یکی در جمع میگوید: شاید شیطان. راننده هول میکند، تصادفی شکل میگیرد و راننده پیاده میشود. در پلان خالی از در اتوبوس و نبودن راننده صدای بوق ماشینهایی که در ترافیک ماندهاند بالا میگیرد. ترکیبی از مشکلات بشری و انسانی که به بنبست رسیده است.
«شاید شیطان»، به همان اندازه که «چهارشب رویابین» و «زن نازنین» نشانههایشان قابل تحلیل است قابلیت تحلیل و بررسی دارد. همانقدر که این دو فیلم به تنهایی بشر میپردازد این فیلم هم آن را با شخصیت شارل به تصویر میکشد. البته اشاره به این نکته هم خالی از لطف نیست که فیلم «نفس عمیق» پرویز شهبازی انگار نیم نگاهی به «شاید شیطان» روبر برسون داشته.
۴۲- دورتادور دنیا (داستان زندگی فیل آفریقایی)
یک داستان سرراست. یک سری شخصیتهای آرام و منطقی، و یک فضای ثابت، تمام چیزی که نویسنده نمایشنامه «داستان زندگی فیل آفریقایی» کلِم مارتینی برای خلق اثرش نیاز دارد. فلارنس برای عذرخواهی و پرداخت غرامت بابت خراب کردن پرچینها و حیاط همسایهاش به محل کار او یعنی باغوحش و محل نگهداری فیلها میرود. همسایهاش گلن غرامت را پذیرفته و به پلیس چیزی نمیگوید. این همکاری گلن با فلارنس باعث میشود رابطه فلارنس و گلن کمی بهبود پیدا میکند. گلن از خودش میگوید که مدتی سفالگری میکرده و به خاطر سفالهای عجیبوغریبی که میساخته همواره مشتریان زیادی داشته و گلن هم از فیلی افسرده نگهداری میکرده که مدتی قبل بچهاش را از او جدا کردهاند. فلارنس از گلن میخواهد که در یک فرصت برادرش را هم به او معرفی کند. گلن چندان تمایلی به این موضوع ندارد. ولی یک روز فلارنس برادرش فلیپ را به دیدن گلن میآورد. آنها بعد از زمان تعطیل شدن باغوحش با وسایل پیکنیک گلن را غافلگیر میکنند. در زمان پگپ و گفت، فلیپ از این سخن میگوید؛ خانهای که بعد از فوت مادرش به پدرش رسیده به دلیل اینکه رفتارهای ناخوبی که با او و خواهرش داشته را آتش زده و حالا بعد از این پیکنیک مرخصیاش تمام شده و باید خودش را به زندان معرفی کند. گلن از گذشته خودش میگوید که در یک خانواده کوتاهقد به دنیا آمده و پدرش قصد داشته با تمام پسرهای کوتاه قد خانواده یک تیم ورزشی ترتیب دهد اما بعد از مدتی گلن بر خلاف انتظار قدش از همگی بلندتر میشود. برای همین در دوازده سالگی از خانه فرار کرد و حالا مدتهاست که تنها زندگی میکند. روایت این بخش از زندگی گلن باعث میشود فلارنس هم یک خاطره دوری یادش بیاید که در همان زمانی که گلن از خانه فرار کرده او هم به خاطر دعوا با پدرش از خانه فراری شده و حتی نابینا شدن یک چشم و ضعیف شدن چشم دیگرش به خاطر ضربههای پدرش بوده. با روایت قصههای هر کدام مشخص میشود که همه آنها یک روزی در گذشته با هم تصادف داشتهاند و همواره فکر میکردند بدبخت انسان روی زمین هستند. و حالا بعد از چند بار تصادفی دوباره آنها را در مسیر راه هم قرار داده. کمی بعد با صبح شدن فلیپ به زندان برمیگردد و فلارنس به گلن پیشنهاد میدهد به جای اجرا کردن ایده دزدیدن فیلم از باغوحش برای بردن یه یک جای بزرگ و یا بردن بچه تازهاش به حیاط پشتی خانهاش که الان آن را حامله است بهتر است با سرمایهگذاری از طرف فلارنس محیطی بزرگتری در همین باغوحش برای او محیا کنند.
«داستان زندگی فیل آفریقایی» یک داستان ساده دارد، شخصیتهای محدودی در آن نقش دارند، شکلگیری منطقی یک رابطه عاشقانه را شرح میدهد و برای افرادی که قصد دارند کارگردانی تئاتر را تجربه کنند برای اولین گام، کار سبکی به نظر میرسد. مخصوصا که تمامی پنج صحنه نمایشنامه تنها در یک مکان (محل نگهداری فیل) روایت شده و از لحاظ طراحی صحنه کار سنگینی به چشم نمیآید. «داستان زندگی فیل آفریقایی» را کلِم مارتینی نویسنده کانادایی نوشته و پژمان طهرانیان آن را ترجمه کرده. این اولین اثر از این نویسنده است که در ایران به فارسی ترجمه شده است. «داستان زندگی فیل آفریقایی» چهلودومین نمایشنامه از مجموعه دورتادور نیاست که توسط نشر نی به چاپ رسیده است.
پول
سیزدهمین و آخرین فیلم از فیلمساز فرانسوی روبر بروسون محصول سال ۱۹۸۳ عصاره تمام آن چیزیست که به عنوان سینماتوگراف از این فیلمساز سراغ داریم. البته با چند تفاوت جزئی. داستان اینبار همچون چند اثر قبل او اقتباس است. این بار از لئو تولستوی و یکی از ناولهای او به نام «کوپن تقلبی».
نوجوانی به کمک دوستش یک پول تقلبی را به یک فروشگاه عکاسی قالب میکنند. این پول به دست رانندهای میافتد که باعث دستگیر شدندش میشود. او که بعد از این ماجرا شغلش را رها کرده برای کمک به یک دزدی از بانک اقدام میکند. اگر چه تنها به عنوان همدست در این ماجرا نقش داشته اما به مدت ۳ سال زندانی میشود. در همین بین زنش از او جدا شده و او با عقدههای فروخورده زیادی از زندان آزاد میشود. ابتدا به هتلی رفته و زن و شوهر صاحب هتل را میکشد. سپس به خانوادهای در حومه شهر پناه برده و اندکی بعد تمام اعضای خانواده را میکشد. او شب قتل به کافهای که پلیسها در آنجا استراحت میکردند رفته و خودش را لو میدهد.
شاید با خواندن رمان کوپن تقلبی تولستوی در باب پیرنگ اثر سوالی برای مخاطب بوجود نیاید اما با دیدن فیلم این سوال بوجود میآید که چرا زن به جوانی که نمیشناخته و بعد متوجه میشود قاتل است جا و مکان میدهد؟ البته به خاطر حال و هوای کلی اثر این سوال در بین تمامی لحظات مشابه مخفی میشود. برسون در این فیلم بارها از امکان صدای خارج از قاب به عنوان تکنیکی سینمایی از برشهای زیاد پرهیز میکند. دست به عنوان مولفهای که بارها در سایر آثار او دیدهایم اینبار نیز حضور پررنیگ دارد و شاید هر بار دست به عنوان اصلیترین ابزار اشتباهات و احساسات انسانی نقش خودش را بازی میکند. بازیها همانگونه ماشینی و میزانسنها همانگونه که در سایر فیلمهای پیشین برسون دیدیم خطکشی شده است. صحنهها تا حد امکان موجز است و مخاطب در کامل کردن سایر اطلاعات فیلم نقش مستقیمی دارد. اگرچه این فیلم را باید در دسته آثار خردهپیرنگ قرار دهیم اما همین خردهپیرنگها به عنوان پیکرهای از یک شاهپیرنگ عمل کرده تا داستان ذرهذره به نقاط مهم خود با شخصیت محوری خود پیش رود. برسون در این سن و سال دیگر احتیاجی به تجربه کردن ندارد، او هر آنچه که در این سالها تمرین کرده را در پول به نمایش میگذارد. پول کلاس درس سینماتوگرافیست.
۴۳- دورتادور دنیا (پس از باران)
«پس از باران» داستان تراسی را روایت میکند که کارکنان چند شرکت و واحد برای فرار از قوانین سختگیرانه مدیریت و هیئت مدیره برای کشیدن مخفیانه سیگار به آنجا رجوع میکنند. اصل اتفاقات در زمان اداری و در داخل ادارهی آنها شکل میگیرد، و مخاطب تنها بخشی از داستان را میبیند که در بالکن قابل مشاهده است، و یا پرسنل درمورد آن حرف میزنند. افرادی که در روی این بالکن قابل مشاهده هستند، مهندس کامپیوتر است که تصور میکند تمام زنان اداره میخواهند خودشان را به او نزدیک کنند، او زنی دارد که عاشقانه دوستش دارد تا اینکه پس از گذشت مدتی متوجه میشویم چند غریبه به او تجاوز کردهاند، پس از آن مهندس بهمریخته میشود. مدیراداری وجود دارد که دوست مهندس کامپیوتر است و در شرف طلاق است و قصد دارد با یکی از مدیران شرکت، شرکت جداگانهای تاسیس کند. خانم مدیر که سایر منشیها او را با رفتاری مردانه میشناسند و قصد دارد با مدیراداری یک شرکت جداگانه تاسیس کند، و در همین حال پس از اینکه مدیراداری تصمیمش عوض شده و یکی از منشیها برای منشیگری شرکتش دست رد به سینه او میزند سراغ شخص دیگری میرود. پیک شرکت که احساس میکند یکی از منشیها به او توجهای نمیکند و در اوج ناباوری میبیند که همان منشی با او دوست میشود. و چهارمنشی که تنها از روی رنگ موهایشان قابل شناسایی هستند. منشی موطلایی که رفتاری اغواگرایانه دارد و با خیلی از مردهای اداره و از جمله مدیراداری و حتی پیک در ارتباط بوده، منشی موحنایی که همه او را به خاطر تفسیرها و تخیلاتش میشناسند و در یک تصمیم آنی با پیک روی هم میریزد. منشی موقهوهای که دوست دارد به مهندس کامپیوتر نزدیک شود اما موفق نمیشود و منشی موخرمایی که پیشنهاد خانم مدیر برای همکاری را رد کرده اما بعدا به جای یکی از معاونین در شرکت را میگیرد.
کاری که نویسنده در این متن میکند، (اگر چه گاهی در دام برخی کلیشهها میافتد؛ مثل اغواگر بودن دختر موطلایی) تلاش برای پررنگ کردن تفاوتها در پس عناوینیست که زندگی مدرن امروزه به انسانها میدهد. او ابتدا شخصیتهایی که غالبا شهروندان زندگی مدرن بکگراندی از آنها دارند را معرفی میکند و کمکم به دورنیات و شخصیتشان نزدیک میشود. تراس که انگار یکی از کوچکترین مکانهای یک ساختمان چهل و نه طبقه است نماینده تمام سیستم اداریست که ما تنها بخشی از آن را میبینیم. یک سیستم اداری تقریبا فاسد که شخصیتها درگیر چیزی غیر از مسئولیتی هستند که به آنها محول شده. دیالوگها و رفتار شخصیتها ما را به یاد نمایشنامههای بکت میاندازد. آنها غالبا در جواب هم حرفی نمیزنند و یا همزمان مشغول کار دیگری میشوند. سردی بین روابط که غالبا در نوع دیالوگها و جوابهایی که به هم میدهند قابل شناساییست، تمامی حکایت از آن دارد که متن بیش از هر چیز قصد دارد به این شیوه زندگی مدرن با تمام حواشی و انسانهایی که آن را بوجود آوردهاند نقد کند. او صریح است و تعارف ندارد. گاهی حرفها و واکنشها مستقیماند و به همان مساله مورد نظر میپردازند، نه چیزی ورای آن.
«پس از باران»، چهلوسومین نمایشنامه از سری مجموعه دورتادور دنیاست که توسط سرژی بِلبِل نمایشنامهنویس اسپانیایی نوشته شده و نگاریونس زاده آن را در نشر نی ترجمه کرده است.
۴۴– دورتادور دنیا (سیندُخت)
نمایشنامه «سیندخت» نوشته فریده فرجامی از اولین نمایشنامهنویسان زن ایرانیست که یکی از داستانهای عاشقانه شاهنامه به یک درام تبدیل کرده است. داستانی که شاید در خود شاهنامه با تمامی جزئیات شاهدش هستیم. اما اینجا با یک سری تفاوتها که در ادامه به آن میپردازیم. زال پس از زندگی با سیمرغ به پیش پدرش سام بازمیگردد. سام برای اینکه با نبیرهی ضحاک مبارزه کند، به مازندران میرود. او آنجا با موجودات نیمه گرگ و انسان مبارزه کرده و آنها را از بین میبرد. از طرفی زال که پس از تمرینهای مختلف به جوانی برومند در سایر زمینهها تبدیل شده تعریف دختر مهراب، حاکم کابل را میشنود. رودابه دختر مهراب هم از خوبیهای زال شنیده و هر دو با اینکه همدیگر را ندیدهاند دل به هم میبندند. زال به دیدن رودابه رفته و او را میبیند و متوجه میشود که رودابه از چیزهایی که دربارهاش شنیده کم ندارد. آنها تصمیم میگیرند که ازدواج کنند، اما با رسیدن خبر به گوش مهراب و سام هر دو مخالفت میکنند. مهراب میداند که منوچهر شاه ایرانزمین با شنیدن این خبر کابل را با خاک کیسان میکند و از طرفی سام هم میداند منوچهر قبول نمیکند که زال با رودابه (یکی از خویشاوندان ضحاک) وصلت کند. خبر به گوش منوچهر میرسد. او به سام دستور میدهد که کابل را به آتش بکشد. سام پذیرفته و راهی سیستان میشود. آنجا دوباره با زال روبرو میشود و زال به او یادآور میشود که به او قول داده هر کاری خواست برایش انجام دهد و الان نمیتواند مانع ازدواج او و رودابه شود. مهراب چون فهمیده دیر یا زود توسط سام کشته میشوند سیندخت همسرش و رودابه را تا مرز کشتن میبرد تا که خطر از بین رفتن کابل کمتر شود. سیندخت با ایدهای که دارد سعی میکند جلوی فاجعه را بگیرد، او از مهراب میخواهد برای اینکه مساله حل شود به او اعتماد کرده و کلید خزانه را به او بدهد. مهراب پذیرفته و این کار را میکند. سیندخت با طلا و هدایای زیاد به سمت سام رفته و بدون اینکه خودش را معرفی کند از او میخواهد که کاری کند که این وصلت سر بگیرد. سام چون با رفتار خردمندانه سیندخت روبرو میشود هم هدایای او برای زال را میپذیرد و هم سعی میکند که منوچهر را نرم کند. نامهای به او نوشته و به او میگوید که امکان جنگیدن با حاکم (خراجگزار) کابل را ندارد. منوچهر با مشورت موبدین و منجمین دربارش و در انتها با آزمودن زال که نامه پدرش را برای وی آورده بود به وصلت او با رودابه رضایت میدهد.
چیزی که نمایشنامه سیندُخت را از سایر نمایشنامههایی که تا کنون از داستانهای اقتباس شده شاهنامه خواندهایم متمایز میکند، شرح صحنههاییست که نویسنده سعی دارد با آن ما را به فضای امروز جامعه نزدیکتر کند. شخصیتهایی که همگی کتوشلوار پوشیدهاند. گفتار عامیانه شخصیتها (که اینجا به یکی از دلایل روان بودن متن میتوان اشاره کرد)، طراحی صحنه ساده که در شرح صحنه نیز به آن کامل اشاره شده، تاکید بر عامیانه خواندن شعرهای استفاده شده که آنها را از حالت حماسیاش دور میکند و تاکید بر رفتار زنانهای که در نهایت منجر به گرهگشایی داستان میشود. رفتار زنانهای که شاید در کل نمایشنامه آنچنان به آن پرداخته نمیشود (به جز چند بخش کوتاه)، اما نویسنده با انتخاب نام سیندُخت، شخصیتی که تنها در پایان عرض اندام میکند سعی دارد آن را پررنگتر جلوه دهد. نمایشنامه سیندُخت علاوه بر اینکه سعی میکند یک داستان عاشقانه، سرراست و البته کم کشمکش را روایت کند در عین حال میکوشد یک داستان از شاهنامه را برای مخاطب سادهسازی کرده تا هر شخصی که با اجرای آن روبرو میشود و یا متن آن را میخواند بتواند با آن ارتباط برقرار کرده و درکش کند. برای همین سیندخت را علاوه بر علاقمندان به آثار دراماتیک ایرانی، به علاقمندان شاهنامه هم میتوان توصیه کرد.
«سیندُخت»، چهلوچهارمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیا به نویسندگی خانم فریده فرجامیست که در نشر نی به چاپ رسیده است.
۵۴– دورتادور دنیا (زبان تمشکهای وحشی)
«زبان تمشکهای وحشی» نوشتهی نغمه ثمینی که همچون چند اثر پیشینش در آن شاهد روایتهای تودرتو، شکست زمان و تکرار شخصیتها هستیم، اینبار با همین فرم سراغ ایدهی اجتماعی دیگری رفته. زن (دنیا) و مردی (داوود) در دهمین سالگرد ازدواجشان قصد دارند با تکرار مسیری که شب ازدواجشان رفتهاند به شمال رفته تا مادر دنیا را دیده و پس از بازگشت به تهران از همدیگر جدا شوند. داوود پس انتخاب موضوع تز دکترایش که مربوط به کشف زبان نخستین و منفصل نشده است، به این حقیقت دست میباید که زبان کنونیِ تمام فرهنگها همراه با دروغ و کج فهمیست و این نمود را میتوان در زبان تمام سیاستمداران دید. او به خاطر نوشتهها و حرفهایی که سر کلاس به دانشجویانش گفته و یا انتخاب تز دکترا، از کار بیکار شده و چندین ماه تحت بازجویی بوده. پس از گذشت یکسال از این اتفاقها او و دنیا که حالا احساس میکنند حرفی برای گفتن ندارند و یا در بیشتر موارد زبان هم را متوجه نمیشوند تصمیم به آخرین سفر و جدایی گرفتهاند. آنها در جاده با جوانی در چند موقعیت مختلف روبرو میشوند که در ادامه متوجه میشویم جوان قصد دارد آنها هر چه سریعتر به شمال رسیده تا بتواند نقشه قتلی که در سر دارد را عملی کند. با برشهای پیدرپی در سالهای مختلف زندگی مشترک دنیا و داوود به تغییر روند رابطهی این دو پی میبریم و در نهایت متوجه میشویم این جوان، فرزند خودشان است که در دهمین سالگرد ازدوجشان در متلی به خاطر معاشقه آخرشان سلولهای وجودیاش شکل گرفته، حالا او در هیئت فروشنده و تعمیرکار سر راه آنها قرار گرفته تا از شکل گیری این معاشقه جلوگیری کند. فلاشبکها و مرور خاطرات و واکاوی مشکلات دنیا و داوود و در نهایت در جاده ماندنشان آنها را به متلی بین راه هدایت میکند.
در این نمایشنامه نغمه ثمینی سعی دارد با ارجاع به مسائل اجتماعی و سیاسی روز و نگاه سمبلیک به زایش یک فرد در این شرایط پر پیچوخمِ درک نشدن انسانها توسط یکدیگر، (زن و مرد، شکنجهگر و شکنجهشونده، قاتل و مقتول و …) دست بر یک درد جهانشمول بگذارد و آن هم غریبه بود انسانهاست بر اساس زبانشان.
اگر چه نمایشنامه تنها یک موقعیت ایستا را به تصویر میکشد و کشمکش به شکل کلاسیک آن وجود ندارد و شخصیتها تنها مشغول خاطرهبازیاند اما در کل، داستان بر پایههای تکرار و فلاشبکهایی شکل میگیرد که (به خاطر تخصص ثمینی در این شیوه) فقط جذاب به نظر میرسند و نه دراماتیک. همین. البته با این شرایط شاید یک داستان کوتاه یا نیمه بلند میتوانست بستر مناسبی برای روایت این زندگی باشد. اگر چه پیش از این نمایشنامه تک پردهای «فصل سالگردها» از جنی لین بیدر تقریبا با همین ایده به چند دوره از سالگرد ازدواج یک زوج پرداخته بود.
«زبان تمشکهای وحشی» چهلوپنچمین نمایشنامه از مجموعه آثار دوتادور دنیاست که به قلم نغمه ثمینی در نشر نی به چاپ رسیده است.
نوشتههای پیشین
قالب صفحه اصلی
<a class=”postcm” href=”<?php the_permalink() ?>” rel=”bookmark” title=”<?php comments_number(‘بدون دیـدگــاه’,’یک دیـدگــاه’,’% دیـدگــاه’);?>”> <?php comments_number(‘بدون نظر’,’یک نظر’,’% نظر’);?> </a> </span> </div> </div> <div class=”<?php echo $green ;

