زمانی که سینمای جوان دوره های فیلم سازی می رفتیم آقای پریش استاد ارتباط تصویری خاطراتی از بچگی اش تعریف کرد که چیزی دور از ذهن نبود . نکته ای که حتما پدربزرگ ها یا پدرها در خاطراتشان نقل کرده اند و آن هم اینکه شب ها موقع خواب تنها درِ خانه را طوری روی هم می گذاشتند که حیوانی وارد حیاط نشود و بس . این تصویر رویایی امنیت درشهر بندرعباس برای همیشه در ذهن من نقش بست و هر زمان که خبری یا اتفاقی که در همین حوالیِ مکانی یا زمانی رخ می دهد دوباره مرا به یاد آقای پریش می اندازد …
در همین یک ماه اخیر دیشب یا صبحی چهارمین باری بود که دزد به حیاط خانه ی ما می آمد و وسیله ای را همراه خودش می برد . دزدی که احتمالا هر قفلی را به راحتی باز می کند . هنوز ماجرای دزدی شب قبل فراموش نشده بود که سر شب دزد دیگری قصد قاپیدن کیف زن برادرم جلوی در ساختمان را داشت . و خدا را شکر او توانسته بود بموقع وارد خانه شود . یاد ماجرائی افتادم که چند وقت پیش گفته بودم . مرتضا دید که مامورها آمده اند توی حیاط برای بررسی اوضاع ، اما خب چه فایده ای می تواند داشته باشد ؟ تا کی باید نگران اموال و جان خودمان در شهری باشیم که به اصطلاح قطب اقتصادی مملکت است و جوانهایش کاری جز دزدی و کیف قاپی و زورگیری ندارند ؟ آقایان مسئول آیا دزدی هم جز مشاغل محسوب می شود و آیا از همین طریق نرخ بیکاری را کم کرده اید؟
بگذریم ، در مملکت عدالت محور این چیزها عادی است . احتمالاً.
بد دردیه ، وقتی بشنوی از پیشرفت و عدالت و دین و آخرت و ملت شهیدپرور و دولت خدمتگذار و ببینی سر کوچه چهار تا نوجوون با یه سرنگ دارن مرگ تزریق میکنن و عروسکایی که فریاد میزنن اشتباهات صاحباشونو ؛ میدان مرکز شهر به من میگه همه چی ته کشیده
ما تو کشور تناقض ها زندگی می کنیم .
افراط در ظاهر مذهبی ! در kiyOOsk
http://kiyoosk.blogsky.com
مطالعه شد
سلام شهاب عزیز .
اون زمان آدم گرسنه نبود یا کم بود . اون زمان دست دزد رو قطع می کردند .
الان این قانون برداشته شده چون اگه بود باید دست خیلی ها قطع می شد.
در ضمن عدالت یعنی هر چی که هست بین هم تقسیم کنیم . حالا دوتا دونه کیف ازتون بردن ! چرا ضد انقلاب شدی ؟
والا
سلام
فضای جدید مبارک
شما به بازی وبلاگی دعوت شدید
سلام
باشه . مرسی