خانه های سیاه Posted on مرداد ۳, ۱۳۹۰مرداد ۳, ۱۳۹۰ by Admin پدر هر روز جدولی حل می کرد شاید سه حرفی افقی نان در بیاید مادر اما یک عمر این سه حرفی ها را عمودی رنج دیده بود
نظم و نثر از سعدی Admin مهر ۲۳, ۱۳۹۴ 0 زحمت چه میکشى پى ِ درمان ِ ما طبیب؟ ما بِه نمى شویم و تو بدنام می شوى…
نظم و نثر دردسر Admin مرداد ۴, ۱۳۹۲ 10 پدرم فکر می کرد قرار است بی افتم پای درخت که مادرم بود همان روز اول گفت بی اندازیمش اما انگور را کسی دانه دانه […]
نظم و نثر نوشته Admin بهمن ۲۴, ۱۳۹۳ 4 به جانِ جانِ همه این اتفاق هایی که نمی افتد نه! قرار است بیفتد اما نه امروز نه فردا نه… شما را به خیر و […]
هنرمندان هرمزگان به داد هرمزگان برسید.مطلبی از رضا دبیری نژاد http://dabirinezhad.blogfa.com/post-203.aspx پاسخ
فوق العاده بود. بی نظیر . ممنون . ضمنا متشکر به خاطر پیام تبریک تان . خوشحالم از داشتن دوستان نادیده ای چون شما. پاسخ
لی عزیز نوشتههات دارد دلمان را میبرد کمکم
ممنون
سلام
نوشته های من و شما ندارد احسان جان
🙂
مادر
بله . مادر .
خیلی خیلی زیبا بود؛ خیلی.
ممنون. : )
هنرمندان هرمزگان به داد هرمزگان برسید.مطلبی از رضا دبیری نژاد
http://dabirinezhad.blogfa.com/post-203.aspx
سلام
بله مطالعه شد .
نمیدونم چرا تو دنیای مجازی بعضی نظرات غیرمنطقی و بی نام ونشان ارایه میشود منتظر نظرات شما هستیم
سلام
متاسفانه این روش غلط بوده و هست
فوق العاده بود. بی نظیر . ممنون .
ضمنا متشکر به خاطر پیام تبریک تان . خوشحالم از داشتن دوستان نادیده ای چون شما.
سلام
لطف دارید
من هم از این بایت خوشحالم .
چقدر خوب نوشتی خیلی خوشم اومد
سلام .
خوشحالم از اینکه خوشتون اومده دوست عزیز .