دوست عزیزم وبلاگ رادیو احسان ، مطلبی با عنوان بازی وبلاگی جزیره هرمز راه انداخته و تعدادی از دوستان وبلاگی را به یک بازی دعوت کرده که هر کدام از مدعوین باید خاطره ای از خود که مربوط به جزیره هرمز می شود را ارائه دهند .
* سال هشتاد و هفت برای تهیه فیلم مستندی از ساخته شدن فرش خاکی به همراه دوست خوبم امیر مینابیان به جزیره هرمز رفتیم . شب ها به خاطر سرمای زیاد از خواب می پریدم از چادر بیرون آمده ، دوری می زدم و دوباره بر می گشتم به چادر . یکی از شب های آخری که در جزیره هرمز سپری می کردم ، باز به همین بهانه از چادر بیرون آمدم و به دنبال یافتن راهی برای آتش زدن چوب هایی بودم که جز هیزممان محسوب می شد تا کمی گرم شوم که وجود یک غریبه را در تاریکی شب در محیط کمپ احساس کردم . غریبه تا نزدیکی چادرها آمده بود ، درست تا چند قدمی من . با کمی حرکت من به سمتش پا به فرار گذاشت . این دومین باری بود که حضور یک آهوی زیبای شاخدار (جبیر) را اینقدر نزدیک خودم حس می کردم .
* اسفند سال هشتاد و نه . برای انجام کار تصویربردای بهمراه دو دوست ؛ محمود شهبازی و رهبر امامدادی به هرمز رفتیم ، توی شناوری که با آن به بندرعباس بر می گشتیم ، مدیریت ارشاد وقت همسفرمان شده بود ، ایشان در سوالی که پرسیدم : آیا جشنواره فیلم اردی بهشت در سال ۹۰ برگزار می شود جواب مثبت داده بود .
در ادامه هفت دوست دیگر را به این بازی وبلاکی دعوت میکنم :
صدی ، مرصاد ، کلاغ ، رهبر امامدادی ، از سرزمین های جنوبی ، حرفه معمار
مم نون از شریک کردن ما تو خاطراتت
راجع ب اولی این ک کاش اونجا بودم, حس خوبی بوده!
دومی هم …
خواهش می کنم .
دومی هم …
آهو ! ؛ زیباست…
چقدر حیوانات دنیای جالب و زیبایی دارن
بله . از نزدیک این موجود دوست داشتنی رو ببینید حس دیگه ای خواهد داشت .
حیف که ما خاطرهای از جزیرهء هرمز نداریم؛ حیف!
انشاالله تشریف بیارید یکبار به این جزیره ی زیبا هم سفر می کنیم .
چه خاطری جالبی.
حسودیم شد… 🙁
انشاالله فرصت های بعدی که تشریف بردید هرمز این تجربه برای شما هم پیش بیاد . ولو نزدیک تر .
( به اولین خاطره)
من بازی بلد نیسسم 🙁
ای بابا . یه زمان خودت سلطان بازی های وبلاگی بودی …
گذشت شهاب
اون صدی مرد…
هممون تا به حال صد بار مردیم و زنده شدیم …