یک روز خوب

 ساعت اتاقم ابتدا روی ساعت ده دقیقه به شش خوابیده بود. درست مثل خودم که همان موقع خواب بودم. بعد چند روزی تلاش کرد و زور زد تا رسید به ساعت هشت و خورده ای. تلاشش ستودنی بود. هنوز تا آن موقع بعد از قریب به سه ماه پروژه های دانشگاهم را تحویل نداده بودم. چند روز بعد که باز کماکان پروژه های دانشگاه در پس بسیاری از کارهای ریز و درشتم مخفی شده بود ساعت اتاق تلاش خودش را کرد و رسید به ساعت دوازده و ربع، یعنی چهار ساعت مداوم زور زده بود تا به این عدد رسیده بود. دوازده و ربع عدد خیلی زیادی بود. و هم اکنون بعد از چند روز روی ساعت دوازده و ربع خوابیده . درست مثل خودم که روی خیلی از پروژه ها خوابم برده و انجام نشده اند. امیدوارم روزی من و ساعت اتاق با هم تصمیم بگیریم یک حرکتی به خودمان بدهیم.

۱۸ thoughts on “یک روز خوب

    1. شما کم پیدایی احسان جان . یه جلسه می خواستیم بگیریم اینقدر عقب افتاد که دیگه به دست فراموشی سپرده شد. هی رفتی مسافرت . حالا انشاالله نتیجه بخش بوده باشه.

  1. vaghti ye ja vay misi bi harekat hokme un ghatreye baroniyo dari ke be jayi ke be rodkhone berese miyofte to chale va be jaye inke jari beshe foro mire… sokon adamo tabdil be mordabi mikone ke har lahze faghat khodesh tosh foro miree…. tajrobe kardam to moradab foro raftanoo… ta dir nashode harekat kon… vaghti mordab dorost shodo to tosh foro rafti hichkas dasteto nemigire biron bekeshatet… harekat kon…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *