قصه های نیمه شب Posted on اسفند ۱, ۱۳۹۱اسفند ۱, ۱۳۹۱ by Admin که راه بی افتی ببینی خونه ی تک تک کلاغایی که ته تمام قصه های عالم نرسیدن کجاست…
بدین سان دیشب Admin مهر ۲۳, ۱۳۹۲ 0 دیشب اگر خیابان هایی که قدم می زدیم خلوت بود، یعنی حتی یکی از ماشین ها و آدم هایی که رد می شدند نبودند، دیگر […]
بدین سان دست جهان رو میشود Admin اردیبهشت ۵, ۱۳۹۹ 0 وقتی میدونی بعد از چندماه بلاتکلیفی، یک ماه علافی، ده روز صبر، باید یک روز دیگه صبر کنی، جمعهی کوفتی تموم بشه تا بتونی بری […]
عجب پیشنهادی
🙂
🙂
آره
اول قصه هاشون رو بخونیم خو:-)
آره . این هم خودش یه قصه است.
🙂
با خوندن اون فصه ها, این قصه جون می گیره…
آره. درسته… 🙂
قصه تازه بعد از رسیدن شروع می شود !
اره. گاهی قصه ها با همین وضعیت آغاز میشن…
بریم شهاب؟
حوصله اش رو داری؟