چالش رای دادن یا ندادن

۱-      سوال اول؛ آیا ما در جامعه ای زندگی نمی کنیم که رای دادن یا رای ندادن همیشه انتقاد به همراه دارد؟
2-      آیا ما جامعه ی روشنفکرنمایی نیستیم که همیشه می خواهیم با انتقادهای بی مورد رای دهندگان یا رای ندهنگان را متهم کنیم به انتخاب اشتباه؟

چرا سال ۵۸ به جمهوری اسلامی رای دادند؟ چرا ۶۸ به هاشمی رای دادند؟ چرا ۷۶ به خاتمی رای دادند؟ (بحث خاتمی را مفصل تر در پایین به آن می پردازم). چرا  ۸۴ به احمدی نژاد رای دادند؟ چرا  ۸۴ کلا رای ندادند که احمدی نژاد ریس جمهور شد؟ چرا روستایی ها سال ۸۸ به احمدی نژاد رای دادند؟

جواب : به تو هیچ ارتباطی ندارد.

۳-      حافظه تاریخی ملت ایران کوتاه است. (برای همین است که این متن را می نویسم تا بعدها دوباره با خواندنش بعضی چیزها را به یاد بیاورم). سال ۷۶ با انتخاب خاتمی به عنوان رییس جمهور، شوری از شادی و نشاط در جامعه شکل گرفت. اما این شادی دوامی نداشت. نه تنها تمام آن جمع خوشحال و به ظاهر روشنفکری که به خاتمی به عنوان یک تنفس تازه در فضای بسته­ی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه رای داده بودند، از او ناراضی و خسته شدند بلکه کار به جایی رسید که انتقادها از اواسط همان دولت شروع و تا پایان کار همان دولت ادامه یافت. جمیع نارارضی ها پای صندوق های رای سال ۸۴ حاضر نشدند. ناراضی ها چه شدند که بعد از گذشت تنها چهار سال باز تنها راه نجات را خاتمی یافتند؟ چه طور شد تمام انتقادها به دولت خاتمی فراموش شد؟ انتقادهایشان را یادشان رفت؟ یا هر طور که دلشان بخواهد بی هیچ پشتوانه منطقی انتقاد می کنند؟ «روشنفکرهای رای بده به خاتمی» که در سال ۷۶ و ۸۰ به خاتمی رای دادند و یکی از راه های رسیدن به جامعه ی دموکرات را رای دادن می دانستند چرا گذاشتند سال ۸۴ کوته فکری به نام احمدی نژاد بشود رییس جمهور؟ سال ۸۴ کجا بودند؟
4-      زندگی کردن در مملکتی که برای کار انجام داده و نداده ات انتقاد بشوی سخت است. هر زمان فهمیدیم که اشتباهات ریشه ای مملکت را به گردن هم نیندازیم شرایط بهتر می شود. اینکه رای بدهی و انتقاد بشنوی، اینکه رای ندهی و باز انتقاد بشوی یعنی یک بازی دو سر باخت.
5-      چرا فحش هایی که به خاتمی دادیم را بعدا به احمدی نژاد دادیم؟
6-      اگر رای دادن در سال ۸۸ به عنوان یک اعتراض به شرایط موجود، اگر به عنوان یک حرکت به سمت آزادی، اگر یک موج به سمت رهایی از دیکتاتوری قلمداد می شد؛ رای دادن برای این اهداف در سال ۹۲ پشیزی ارزش نخواهد داشت. اینکه بعد از چهارسال دوباره به سر خانه ی اولمان برسیم سخت است. اینکه بعد از چهارسال گذشتن از انتخاباتی که پس از آن دلقکبازی ها سیاسی، خونهایی که کف خیابان به خاطرش ریخته شد (خون ریخته شد، و این اسمش توهم نیست. آدم کشته شده است) و تلاش هایی که بعد از آن برای گرفتن حق قانونی ملت انجام شد انگار به هیچ سرانجامی نرسیده سخت است. چرا ما بعد از چهارسال به فکر راه بهتری نبوده ایم؟ چرا تنها راه را در همین رای دادن می بینیم؟ تقلبکاران انتخابات بی شک جلوتر از ما حرکت می کنند. حداقل آنها توی این چهارسال به دنبال راه بهتری بوده اند برای کاهش تصنع در تقلب انتخابات.
7-      هر چه دارم فکر می کنم ، هیچ راهی جز آگاه کردن افراد جامعه، رهایی مردم این مملکت از بی سوادی وجود ندارد، راهی تضمینی که حتی به زور هم نشود احمدی نژادها را از صندوق بیرون آورد، راهی که بارها ارزشش بیشتر از رای دادن است، که هر چهارسال یک بار همچون بلیط بخت آزمایی پای صندوق رای حاضر نشویم که حالا آنکسی که می آید می تواند مملکت را به سمت بهتری ببرد یا نه؟
8-      آنجا که آزادی نیست، اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد، اجازه نمی دادند که رای بدهید. (مارک تواین)
9-      دیگر نه این مملکت ارزش مبارزه را دارد، نه امیدی به بهبود، تا جایی که چشم کار می کند کثافت همه جا را گرفته. سعی می کنم به نوبه ی خودم اطرافم را تمیز کنم. جلیلی و روحانی برایم هیچ فرقی نمی کنند. و واقعا هیچ فرقی نمی کنند. روحانی فوقش می شود خاتمی(که البته جای او را نمی گیرد، ولی فحش های زمان خاتمی را به او می دهیم، و در بهترین حالتش یعنی هیچ پیشرفتی نبوده و دوباره به برگشته ایم به ۱۶ سال قبل) جلیلی یا ولایتی هم می شود یکی شبیه به احمدی نژاد و فحش های احمدی نژاد را می دهیم به او. در هر صورت هیچ پیشرفتی نیست. بهترین حالتش این است که در یکی از دوره هایی که گذشته یک بار از سر گذرانده ایم باقی می مانیم.
10-   از دوستانی که با جملات زیبایشان قصد در ترغیب اطرافیان برای رای دادن دارند خواهشمندیم شبیه به آنهایی که دوران راهنمایی یا دبیرستان برای مجبور کردن دیگران برای انجام دادن کاری «فحشی» می کردند، عمل نکنند.
11-   آنهایی که سال ۸۸  میرحسین رای دادند و دیدند که چه طور موج میلیونی حامی از موسوی در کل کشور جریان یافته، بعد از رسوایی انتخابات ۸۸ همه چیز را طبیعی قلمداد کردند و رای های احمدی نژاد را مربوط به رای روستاییان بی سواد تمام کشور دانستند، امسال با چه روحیه و امیدی آمده اند که رای بدهند؟ امسال که خبری نه از موج سبز و نه حتی بنفشش هست. پس بی شک از دید آنها باز همان روستایی هایی که به احمدی نژاد رای دادند، به جلیلی، ولایتی یا قالیباف رای می دهند، پس تلاش بی خود نکنند. رییس جمهور هر ساله را روستایی های بی سواد انتخاب می کنند؟؟؟ اگر درک مقوله­ ی تقلب در انتخابات را ندارند، پس دست از تحلیل­های بی پشتوانه بردارند.
12-   من نمی دانم این چه انتخاباتی است که هم حکومت می خواهد ما رای بدهیم و هم می خواهد ما رای ندهیم. اینهمه هزینه برای تبلیغات چیست؟ اگر رای بدهیم که برد کرده، اگر رای هم ندهیم برد کرده. راستی اگر قصدش این است که ملت رای ندهند تا کاندید مورد نظر خودش را از صندوق بیرون بیاورد پس چرا همه شان دارند تلاش می کنند که مردم پای صندوق های رای بیایند؟ بی شک خودشان هم می دانند، کاندید مورد نظر اکثریت مردم آن چیزی نیست که خودشان دوست دارند.
13-   حکومت چهارسال تمام هیچ تدبیری برای آمدن یک اصلاح طلب و بوجودآمدن یک موج جدید نکرده که حالا با تایید صلاحیت دو نفر که از حمایت اصلاح طلبان برخوردارند بخواهد خودش را سورپرایز کند. یعنی واقعاً هیچ برنامه ای برای شرایط موجود نچیده که چطور موج بوجود آمده از حمایت اصلاح طلبان را تارو مار کند؟؟؟ آیا دست به یک حرکت مازوخیستی زده است تا خودش را بیشتر آزار بدهد؟؟؟ کمی خنده دار نیست؟
14-   اگر روز جمعه ۲۴ خردادماه پای صندوق حاضر بشوم که احتمالش کم است، تنها یک دلیل دارد و آن هم حمایت از جمعیتی است که هنوز به بهبود شرایط امیدوارند. و این چیز کم ارزشی نیست. (این جمعیت حالا در آینده از رای دهندگان و آنهایی که رای نداده اند انتقاد کنند را کاری ندارم).

 

۱۶ thoughts on “چالش رای دادن یا ندادن

  1. متن شما رو خوندم و خب. یاد دو چیز افتادم.
    ۱- اینکه من توی زندگیم بارها کاری رو تکرار کردم و نتیجه نگرفتم و نگرفتم و نگرفتم تا اینکه دفعه‌ی nاٌم نتیجه گرفتم. وقتی فکر می‌کنم بین شیوه‌ی انجام دادنم تو اولین بار تا nامین بار چه تفاوت‌هایی بود، راستش چیزی یادم نمیاد(از بس که شبیه بودند). اسم این رو میزارم سیر تکامل.
    ۲- اینکه شنیدم برای اروپا ۲۰۰ سال طول کشید تا به این دموکراسی حال حاضر برسه(اگر اسمش رو بشه دموکراسی گذاشت). و ما چطور میتونیم ۳۵ سال بعد از انقلاب انتظار دموکراسی رو داشته باشیم؟ شاید لازمه سیر تکامل اجتماعی برای نسل‌های ما، گذشتگان و آینده‌گان‌مون طی بشه.
    به نظرم تلاش لازمه. از مطلبتون ممنون.

    1. سلام
      ممنون که وقت گذاشتید و خوندید این متن رو…
      1- من با سیر تکامل مشکلی ندارم. اما اگر برای رسیدن به یک هدف هی یک روشی که امتحان خودش رو پس داده بکار گرفته بشه کمی عذاب آور خواهد بود. و دیرتر به نتیجه می رسیم.
      2- ملت ایران کمی تنبله. به جای استفاده از شیوه های دیگه ساده ترین راه رو می خواد امتحان کنه. روش های دیگری هست که می تونه ریشه ای تر باشه. انتخابات فقط یه تمرینه… هدف نهایی نیست. با فقط تمرین کردن به جایی نمی رسیم.

      باز هم ممنون از شما.

  2. مم نون ک فکر می کنی و البته تحلیل. همین کافی ست برای این روزهای مان.

    اول. این نگرانی تو در مورد ان تقاد دیگران, یا نظرات شان در اینده, برایم جای سوال است.
    دوم. ما روشن فکر _ کوته نظر _ همه چیزخواه … ی هستیم ک می خواهیم یک شبه برسیم ب ان جا!! (جواب سوالات در نکته هفتم عنوان کرده ای)
    سوم. در همان نکته هفتم اشارتی کرده ای
    چهارم. ان تقاد کردن/شدن, مهره بازی طرف مقابل است شاید.
    پنجم: خدایی, فحش هامان فرق می کرد و البته روش ابرازش هم. لکنتی هم نداشت.
    ششم: (دقیقن مطالب توی پرانتزت را گرفتم!) این ب گمانم هزینه ای ست برای کارهای نکرده مان است بعد از حصر میرحسین, کروبی و رهنورد!! و اعتماد ب اصلاح طلبی ن ب عنوان یک جریان, متاسفانه ب عنوان یک حامی.
    هفتم: از ماست ک بر ماست!
    هشتم: نمی دانم مارک تواین کجایی ست و برای کجا سخن می گوید. راه رسیدن ب ازادی, اموختنی ست… هر سرزمین برای خودش, البته ک تجربه ها راه گشایند.
    نهم: ب امید _ امید (ب گمانم, نومیدی کاری نمی کند)
    دهم: هرکسی نظری دارد, محترم. گفت و گو باب پیش رفت و حرکت رو ب جلوست, ب شرط رعایت قواعدش.
    یازدهم: از این بند یک چیز می توانم بگویم, میرحسین یک تفاوت بزرگ با دیگران دارد, با همان ها ک در همان لباس تحقیر شده ریاست جمهوری می روند؛ و ان, این ک او تمام مطالبات را شنید, همه شان را و این خارج شدن از خواسته های حکومت بود و این شد حصر. امیدوارم همان طور ک میرخسین, کروبی و رهنورد ب موج اصلاح طلبی ب عنوان یک جریان پیوستند, دیگران هم قدر هم راهی مردم را بدانند!
    دوازدهم: رای من و تو برای حکومت یک ایده ال است, امار بالا بود فبها. نبود هم نبود.
    راستی ام سال مناظره ها یادت هست (مسابقه هفته), حکومت اگر می خواست, می توانست فضاسازی عجیب و غریب کند, مثل ۸۸. ماشا.. دولت نهم و دهم سنگ تمام گذاشتند برای بحث های داغ, اما این امکان داده نشد! ب نظرم حکومت, اولویت اولش رای خودش است و بیرون امدن نفر خودش, بعد ارای بالا!
    سیزدهم: راجع ب حکومت نمی دانم! ولی ما باید راه خودمان را می رفتیم همان نکته بند ۷ معروف!!
    البته امیدوارم حکومت اشتباه کند مثل ۸۸ و لباس کوچکی ک برای میرحسین و کروبی دیده بود. و روحانی ادمی باشد ک لباس ریاست جمهوری را کمی بزرگ تر کند! البته ک هیچ تعهد اخلاقی ندارد, او پذیرفته در چارچوب باشد, مگر …
    چهاردهم: اصلن با بند ۱۴ حال نمی کنم. با این ک پر است از صداقتی ک مال خودت است شاهاب جان:-)

    پ.ن: این ها نظرات من است بر این بندها. راستی متنت عالی ست. مم نون ک ثبت کردی.
    پایان. من تظر کلمه “دم دمی مزاج” بودم!:-)

    این را بولد کن”چ رای بدهی, چ رای ندهی ان تخابت درست است زیرا ک دیدم فکر کردی و تحلیل کردی و حرف زدی, چ قدرش را ک من ندیدم!! دوستت دارم لی/شاهاب عزیز:-)”

  3. سلام .. خوبی ..
    متن رو خوندم .. تا حدودی با حرفات موافقم .. ولی در بعضی از جاها هم شدیداً تعصبی عمل کردی .. یعنی چیزی که توی دلت مونده …
    حالا من کاری با درست و غلطش ندارم ، آیا اینکه اتفاقات ۴ سال پیش مطابق میل شما بوده یا نه .. و یا چون مطابق میل شما نبوده ، همه چیز رو جور دیگه ای میبینی .. ترجیح میدم حرفی نزنم و یا لااقل بعد از این همه مدت دیگه حرفی نمیمونه ، به قول خودت فرقی نمیکنه چون هیچوقت کار بر پایه اساس و منطق انجام نمیشه .. و جابجا شدن افراد تا چه اندازه میتونه به صلاح باشه .. حرف من اینه تا مردم ما نتونند در بعد حرکت و عملشون پایبند اعتقادشون نباشند .. چه انتظاری میتونیم از روسا داشته باشیم ..
    ممنون بابت این مطلب .. فقط از اون قسمتی که نوشتی روستایی های بی سواد اصلاً خوشم نیومد ..
    موفق باشی ..

    1. سلام
      ممنون
      احتمالا از دید شما بعضی جاها تعصبی باشه. اما سعی ام بر این بوده که منطقی باشه بیشتر…
      بهتره در مورد اتفاقات چهارسال پیش حرفی نزنم. که همین اعلام نتایج امسال مهر تاییدی بود بر تقلب چهارسال پیش…
      روستایی های بی سواد نقل قول از آدمهایی بود که انتخاب شدن احمدی نژاد در سال ۸۸ رو دلیل رای دادن اونها می دونن…
      وگرنه خودم نظری نسبت به روستایی ها ندارم.
      باز هم ممنون و لطف کردید که خوندید این متن رو…
      همچنین.

  4. فضای انتخابات ۴ سال با امسال متفاوت بود .. پس این مهر تایید رو من و خیلیهای دیگه قبول نداریم .. اینجوری بیان کردن چیزیه که خودتون دوست دارین ، بگین ..
    به امید خدا در ۴ سال پیش رو گرفتاری و مشکلات مردم کمتر بشه ..

    ایران سربلند آرزوی همه ی ماست …

    1. شما و خیلی های دیگه هم دوست دارید به خودتون بقبولونید که چهارسال پیش هیچ تقلبی نشده…
      در صورتی که حتی خودشون هم می دونند چه رسوایی بالا آوردند با انتخابات ۸۸…
      اینقدر اسناد و مدراک به صورت اتفاقی خودشون لو دادند که برای زیر سوال رفتن یک انتخابات کافیه…
      انشاالله.. ما هم از خدامونه که مشکلات همه کم بشه…

  5. دوست عزیز امیدوارم از حرفهام ناراحت نشید ، به هر حال مطلبی که خودتون نوشتید و من هم نظر خودم رو نوشتم ، حالا اینجا نظرات متفاوته .. کاریش هم نمیشه کرد ، شما نظر خودتون رو دارید و بنده هم همینطور دیگه نیازی به ادامه بحث نیست مهم هدفمونه که همون روزهای خوب برای کشورمون ایرانه ..

    فقط یه جواب کوتاه .. اگه من به همچین نتیجه ای برسم که در کشور بهم ظلم شده و همچین اتفاقی افتاده دیگه امکان نداره در هیچ انتخاباتی شرکت کنم .. حتی اگه بعدش همش درست باشه .. و تعجب می کنم که چطور کسانی که تقلب در انتخابات رو قبول دارند باز هم در رای گیری شرکت می کنند و نکته دوم در مورد همون روستایی های که بعد از گذشت ۴ سال باسواد شدند و گفتند : آقای روحانی ، آخونده ، باخداست پس به همین رای میدیم ..

    من طرفدار هیچ حزب و گروهی نیستم و همین تعصب بیجا نسبت به حزب های سیاسی رو مشکل اصلی کشور می دونم که در خیلی از مقاطع به جای حل مشکل مردم ………

    دوست عزیز این نظر منه ، اگه شما خیلی چیزها رو به قول خودتون میدونید ما هم میدونیم که چه اتفاقاتی دور برمون میفته .. در مورد نظرات متفاوتمون هم به نظرم مشکلی وجود نداره ، هیچ جامعه ای پیدا نمیشه که تمام مردمش یک جور فکر کنند ..

    موارد زیادی وجود داره که در موردش یک جور فکر می کنیم مثل بحث فرهنگ و هنر استان که به نظرم در مورد اون مسائل انشاله در پست های دیگه صحبت کنیم بهتر باشه …

    ممنون از پاسختون ..

    1. نه. من از کامنت شما ناراحت نشدم. اگر چه زمانی که کامنت آخر خودم رو گذاشتم احساس کردم ممکنه شما ناراحت شده باشید.
      شرکت در انتخابات امسال برای من تنها یک دلیل داشت با اینکه احتمال تقلب می رفت و اون هم حمایت از حرکتی بود که همراه خودش برای مردم یک امیدواری می تونی داشته باشه…
      در واقع رای دادن امسال برای من حمایت از یک حرکت امیدوارانه بود که توی جامعه جربان داشت.
      همون طور که توی این متن هم گفتم آنچنان فرقی برای من انتخاب شدن روحانی یا جلیلی نداشت.
      دلیلی که اکثر افرادی که رای دادند داشتند(و می دونستند دوره گذشته تقلب شده) این بود که تنها راهی که میشد به صورت جمعی اتحاد خودشون رو نشون بدن رای دادن به یک کاندید بود.
      برای بار دوم می گم . من منظورم از روستایی ها حرفی بود که دیگرون به روستایی ها نسبت می دن. وگرنه من خودم نظری نسبت به روستایی ها ندارم.
      همون ابتدا هم توی متن بخونید من حرفی رو گفتم که دیگرون راجع به روستایی ها گفتن. نه حرف خودم. پس سواد دار بودن یا نبودن اونها به من ربطی نداره. همون طور که روستایی ها رای دادن یا ندادنشون به من ارتباطی نداره.
      امیدوارم منظورم رو خوب رسونده باشم که دیگه مجبور به تکرار گفتن منظورم نباشم.
      با تشکر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *