دیشب اگر خیابان هایی که قدم می زدیم خلوت بود، یعنی حتی یکی از ماشین ها و آدم هایی که رد می شدند نبودند، دیگر هیچ فرقی با همان خواب هایی که یک عمر اسیرشان شده بودم نداشتند. فیلم قطب جنوب را زمانی ساختم که چند سال قبل ترش خوابی دیده بودم که داشتیم توی خیابان سیدجمال فرش فروشی ها را نگاه می کردیم. اما خودم باز کمی دورتر بین درخت های وسط بلوار که چند سال بعد کندنشان تا بلوار را تبدیل کنند به یک خیابان یک طرفه ایستاده بودم و دو نفری را می دیدم که حتی فکرش را هم نمی کردم که این دو نفر دقیقا خود ماییم. یا یک سری تصاویر دورتر از غروب ها و صبح های سحر آمیزی که زمانی «خواجه اعطا» زندگی می کردیم را فقط می شد توی شبکه های عربی کشورهای حاشیه ی خلیج فارس دید. دیشب بخشی از این ها داشت تعبیر می شد. گاهی خواب ها آنقدر سوررئال نیستند که نشود توی دنیای بیداری لمسشان کرد.
Related Posts
من و حس و حال جشنواره
- Admin
- فروردین ۱۹, ۱۳۹۶
- 0
دو روز پیش در بدو بیدار شدن، با خبر راهیابی دو تا از فیلمهام به جشنواره موج روبرو شدم. از طرفی خوشحال بودم که بعد […]
دو حالت داره
- Admin
- شهریور ۱۱, ۱۳۹۵
- 0
یا میشه یا نمیشه. اگه شد مغرور نشو، اگه نشد مایوس مغرور نشو چون در همیشه رو یه پاشنه نمیچرخه مایوس نشو چون در همیشه […]