واژه ها بی هدف ریخته می شدند روی صفحه سپید. و مرد ناگزیر باید تا فردا صبح تمام مدادهای سیاه را تمام می کرد…
Related Posts
ماهی که گذشت ۸۲۳۰;
- Admin
- شهریور ۲۰, ۱۳۸۹
- 4
*** ۱-ماه رمضان تمام شد و هیچ چیزی درمن تغییری نکرد . حتی وزن هم کم نکردم . ۲ – سالی یک دوست را به […]
برای تو که مو به مو می خوانی
- Admin
- اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۳
- 0
۱- این متن را می نویسم تا یادآور شوم که سربازان گمنام امام زمان به غیر از رصد کردن وبلاگ ها، وبسایت ها و فیلتر […]
بدون عنوان
- Admin
- فروردین ۳۱, ۱۳۹۲
- 12
کردنم درد می کند اهل کجایی؟ نمی خراشد تن ام را گلوله های آتشین بوسه هایت (شعری از علی کیکاووسی)