نام کوبانی را چند وقتی هست که می شنوم. از همان وقتی که داعشی های وحشی هجوم بردند به سمت کوبانی فهمیدم شهری هست که در آن زنان و دختران جوان برای از دست ندادن خاکشان لباس رزم پوشیده اند و اسلحه در دست گرفته اند. هر جور نگاه می کنم سخت است و تلخ. عین کابوس می ماند که ببینی بعد از اینهمه خونی که ریخته شده وحشی های داعشی پرچم خودشان را نصب کنند روی یکی از ساختمان های شهر. فقط کافیست چند ثانیه فکر کنید اسلحه در دست،جانتان را در مشت گرفته اید و توی کوبانی دارید می دوید تا پشت خانه ای، توی کوچه ای جایی پناه بگیرید. عین یک ماهی که از تنگ پریده بیرون و دارد نفس نفس می زند. درست عین خوابی که تازگی دیدم…
Related Posts
مبارزات نرم
- Admin
- تیر ۱۰, ۱۳۹۴
- 0
جریانی راه افتاده برای آموزش به شهروندانی که می خواهند در دنیای مجازی پا را از خط قرمزهای عرف و شرع فراتر نگذارند. یا بهتر […]
تو چه مملکتی هستیم ؟
- Admin
- اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۹
- 10
همیشه گاهی که به مشکلی بر می خوردم که می دانستم تقصیر خودم و هیچ شهروندی نیست و همه چیز بر می گردد به برخی […]