ما جوانان ِ با هم بدِ امروز ،
چند میلیون پیرزن وُ پیر مردِ تنها خواهیم بود ،
دور هم به پوکر با خدا و فرشگان مشغول ،
خواهیم بود بی کسان ِ هم ؛
می ترسم از اینکه پیر شویم ،
آفتابه هم دست هم ندهیم
ما اصلن هم دست بدبختی وُ فقریم ! ”
م . خفه خوان
ما جوانان ِ با هم بدِ امروز ،
چند میلیون پیرزن وُ پیر مردِ تنها خواهیم بود ،
دور هم به پوکر با خدا و فرشگان مشغول ،
خواهیم بود بی کسان ِ هم ؛
می ترسم از اینکه پیر شویم ،
آفتابه هم دست هم ندهیم
ما اصلن هم دست بدبختی وُ فقریم ! ”
م . خفه خوان
هر چیزی کش آمدنش تاثیرات و حس و حال مثبت اولیهاش را از بین میبرد. مثلا همین جنگ آخرالزمانی که درگیرش شدیم. در سالی که
هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حسهای دیگری هم همچون سایر ایرانیها دارم؛
تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
3 پاسخ
عالی.
مم نون
مرسی
خواندم