برزخ

آدم‌های بی‌ماشین عین من که هر هفته چندین بار باید از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند، غالبا به موارد جالبی در بین مسافران و راننده ها برمی‌خورند. امروز راننده بر خلاف خیلی از همکارانش با من قیمتی طی نکرد. فقط چون می خواست ترافیک نشود گفت سریع سوار شوم. از بدو ورودم به ماشین چندین بار اسم خدا را می برد و بی هوا از تصادفش می‌گوید. تصادفی که منجر شده شش ماه به کما برود و بعد از شش ماه بهوش می‌آید و به زندگی عادی‌اش برمی‌گردد. می‌پرسم چیزی از زمان کما یادش می‌آید؟ می‌گوید لحظاتی که در کما بوده را بیاد می‌آورد که اطرافیان برایش دعا می‌خواندند. لحظاتی که خودش را در بلندی‌ها حس می‌کرده. خاطره عجیبی‌ست اما هر چه باشد متفاوت با خاطراتی که غالبا افرادی که به کما می‌روند و تعریف می کنند نیست. چیزی شبیه برزخ که تکلیفت معلوم نیست اما کاملا برایت قابل لمس است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *