۱- حدودا ده روز پیش در خانه نشستهایم که تلفن زنگ میخورد. شخصی پشت تلفن خودش را معرفی میکند، انگار در گذشته شاگردم بوده، از کهنوج تا کلاس من میآمده و حالا خواسته تشکر کند. و میگوید چندتا از کارهایی که تدوین کرده را میفرستد که ببینم. تا انتهای مکالمه فکر میکنم کسی دارد با من شوخی میکند. از طرفی هر چه فکر میکنم به ذهنم خطور نمیکند شاگردی با همچین اسمی داشتهام یا نه. به هر حال در مملکتی که همه چیزش شوخیست این تماس هم در مرز باریکی از شوخی و جدیت قرار میگیرد.
۲- حدودا یک هفته بعدش یکی دیگر از شاگردانم که تقریبا او را به یاد دارم به تلگرامم مسیج میدهد. میخواهد چیزی برایم بیاورد. میگویم که توی تلگرام بفرستد که ببینم. (اولین باری نیست بچه هایی که با من کلاس داشتهاند قصد دارند ویدئوها و فیلمهایشان را نشانم دهند). میگوید فیلم نیست و داستان چیزیست که در عکس میبینید. انگار از باغهای شخصیشان برایم کنار گذاشتهاند. این اولین باریست که یکی از شاگردانم اینطوری به یادم بوده. حس جالبیست.
۳- همان اول که دیدمش گفتم برایم ارزشمندتر این است که ببینم شما پیشرفت کردهاید. واقعا چه حسی بهتر از این برای شخصی که تدریس میکند وجود دارد؟
