پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

سالگرد رفتن

چند روزی از سالگرد رفتن پدر می‌گذرد، شاید حضورش در این روزها و دیدن امیدواری‌اش به رفتن این اهریمننان امیدواری ما را هم مضاعف می‌کرد. او اولین نفری در زندگی‌ام بود که با سیستم حاکم همیشه مخالف بود و ذات واقعی آن‌ها را خوب می‌شناخت و میدانست چه جور موجوداتی هستند. کاش می‌بود و رفتن آنها را با هم نظاره می‌کردیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های پیشین

دی‌ماه خونین

از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دی‌ماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم

دیدگاه

و چگونه می‌شود پرنده‌ای در آسمان نظرش عوض می‌شود، دور می‌زند و برمی‌گردد؟

درباره‌ی پیر پسر

فیلم در قد و قواره‌ی تعرف و‌ تمجید‌های اغراق‌ شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین‌ نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که می‌توانست

درس‌های خودآموز

به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ می‌زنی

سنگ بزرگ

همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر می‌کنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار می‌شه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».