شهاب

فراموشی

گاهی فراموش می‌کنم که یک سری افراد در بزنگاه‌هایی به من «نه» گفتند. چه منفعت خودشون هم درش دخیل بوده و یا اینکه فقط کمک خواسته بودم. امروز باز این اتفاق تکرار شد. مساله شنیدن نه نیست. مساله فراموش کردن اینه که چه وقت‌هایی روی چه افرادی حساب کرده بودم و به خودم گفته بودم، دیگه این اشتباه رو تکرار نمی‌کنم. و باز اون اشتباه رو تکرار کرده بودم.

شهاب دیدگاهی بنویسید

روزنوشته‌ها

یه روز خوب، روزیه که خوب بودنش رو در لحظه حس می‌کنی.
اما یک روز عالی و فراموش نشدنی باید ازش بگذره، بعدها عالی بودنش رو می‌فهمی.

شهاب دیدگاهی بنویسید

فرهادی علیه فرهادی

«چه طور ممکنه؟» این سوالی‌ست که در طول فیلم «قصه‌های موازی» چند بار از خودت می‌پرسی. چون با چفت و بست‌ پیرنگ فیلم جدایی طرف نیستیم که شخصیت‌ها در برابر موقعیت‌های حساس خود خودشان باشند. نه تئو آنقدر پرداخت شده که در مواجهه با نیتا دست به آن عمل بزند و بپذیریم و نه نویسنده…

ادامه‌ی یادداشت ←
شهاب دیدگاهی بنویسید

مصمم

اولین بار بود که اسمم را توی گوشی شخصی اینطور میدیدم: شهاب مصمم ایرانی.
دیدم مصمم یعنی طراح. جالب بود. اصلا من طراح نبودم. من فیلمساز بودم و دیده بود که کارم با دوربین و لنز و در نهایت تدوین است.
بعد معنی بعضی کلمات دیگر برایم عوض شد. تصمیم گرفتن: یعنی وقتی برای کاری طرحی داری. یا مصمم بودن برای انجام کاری یعنی طرح را در ذهنت پرورانده‌ای. برخی کلمات وارد شده در زبان ما عین سیبی‌ست که در هوا هزاربار چرخیده و بعد افتاده توی دامان ما. بعد یادم آمد اصلا واژه‌ی ساخته شده‌ی کفاش هم در زبان عربی وجود ندارد. این زبان پارسی هر کاری می‌کند زیباست و برازنده.

شهاب دیدگاهی بنویسید

نیم‌فاصله

یکی از برادرزاده‌ها شروع دوران مدرسه‌اش همراه شد با شروع‌ کرونا، همان سال اول‌ که نصفه نیمه‌ کلاس‌هایش را می‌رفت، ادامه‌اش تبدیل شد به کلاس‌‌های آنلاین. همیشه نگران این بودم سواد درست و حسابی یاد نگیرد. تا اخیرا پرسیدم کلاس چندمی؟ گفت: هشتم.
توی چت دیدم نیم‌فاصله را هم رعایت می‌کند. کمی خیالم راحت شد.

شهاب دیدگاهی بنویسید

تاریخچه شیر و خورشید به قلم احمد کسروی

متن پیش رو خلاصه‌ای از کتاب سی‌وچند صفحه‌ای «تاریخچه شیر و خورشید» به قلم احمد کسروی‌ست. او در پیش گفتار، اولین فرضیه از شکل‌گیری نماد شیروخورشید را از دل باورهای ایرانیان می‌داند که خورشید را نماد ایرانیان و شیر را نماد ارمنیان می‌دانستند. خود کسروی آن را به دلیل نبودن هیچ سند و مدرکی بر…

ادامه‌ی یادداشت ←
شهاب دیدگاهی بنویسید

«ناقه» یا شتر ماده

پیشتر مجموعه داستان «کمربند» از یک نویسنده عربستانی به اسم احمد ابودهمان را اینجا معرفی کردم. مجموعه‌ای که تصویر دیگر از سرزمینی می‌داد که می‌شناختم. سرزمینی که تنها تصورم از آن به مفاهیم و مناسک اسلامی گره خورده بود. ولی خب این سال‌ها عربستان به جز حج و فوتبال سعی دارد تا چهره نه چندان…

ادامه‌ی یادداشت ←
شهاب دیدگاهی بنویسید

شنیدن

داری چه کار می‌کنی؟
صداش نمیاد؟ ساز می‌زنم
برای این گوسفند؟
آدمی اطراف نبود.
کار بیهوده می‌کنی، این حیوونه نمی‌فهمه.
اما می‌شنوه.
همین؟ شنیدن کافیه؟
حرفم نمیزنه، فقط گوش میده.

شهاب دیدگاهی بنویسید

هنربندان

هنرمند و سلبریتی جامعه کی می‌خواد کنار مردمش بایسته؟
وقتی همه مردم اصطلاحاً All in کردند،
چه در داخل و چه در خارج.
دانشجوها آینده‌شون رو گذاشتند،
اما در این زمانه‌ای که اکثر هنرمند و سلیریتی‌ها می‌تونستن بیا کنار ملت، سکوت کردند. و منتظر موندند ببینند باد به کدوم‌ سمت می‌وزه. و آیا ارزشش رو داره یا نه.
چه بسا هیمنه‌ی این نظام زودتر فرو می‌ریخت اگر اونها قدمی برمی‌‌داشتند.

شهاب دیدگاهی بنویسید