نمی دانم اسم این را چه می شود گذاشت ؟ یا ... فرض کردن مردم یا اقتدار سربازان گمنام امام زمان . بعد از ظهر پنج شنبه بیست و هشت مردادماه سر و صدای ماشین پلیس در چهارراه مرادی بندرعباس مرا مجبور کرد که به کنار پنجره بروم . ماشین پلیس ایستاد و با پراکنده کردن مردم و خالی کردن یکی از طلا فروشی ها از مشتری ، مردی را دست بسته و صورت بسته از ماشین پیاده کردند ، او را به داخل طلا فروشی بردند تا احتمالا صحنه ی دزدی را بازسازی کنند . به احتمال زیاد تا فردا خبرش را در بوق و کرنا می کنند بی شک که سارقین دستگیر شدند .
ای کاش اینقدری که به فکر این هفتاد میلیون* بودند به فکر آنهائی می بودند که سارقانی بی شک کم تجربه تر با انواع سلاح سرد و گرم جان بی دفاعشان را برای اندک چیزی به بازی میگرفتند .
* منظور از هفتاد میلیون ، جمعیت ایران نیست . بلکه مقادیر طلا و جواهراتی است که ازیک طلا فروشی در بندرعباس ربوده شده است .
بعد نوشت : جمله ی پایانی را احساس میکنم به طور کامل یکی از دوستان وبلاگ نویس به آن اشاره کرده بود . ماحصل مطاله مطلب آن دوست وبلاگ نویس شد این جمله ای که خواندید . در واقع احساس می کنم اصل آن از خود من نباشد .