نویسنده: شهاب

کلام چهل و دوم

اگر قرار بود به خاطر هر بار شکستن دلم یک شیشه هم بشکنه ، تا حالا دنیا شده بود گورستون شیشه های شکسته / لی

ابراهیم منصفی - دیر ابوت

بیش از آنکه بخواهیم آذر ، ماهی که ابراهیم منصفی در آن بدنیا آمد را ماه منصفی بدانیم باید تیرماه ، ماهی که او رفت را ماه او بشناسیم . منصفی نه تنها بر موسیقی و ترانه ی این استان تاثیر گذاشت بلکه تاثیر گذاری اش را بر سایر رشته های هنری نمی توان نادیده گرفت . برای منصفی دیر شد تا قدرش را بدانیم ، شاید فرصتی پیش بیاید تا قدر کسانی که هستند را بدانیم ...

[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/DIR-ABOOT.mp3|titles=DIR ABOOT]

این اثر دوست داشتنی  به همراه متن ترانه که  در ادامه آمده را تقدیم می کنم به دوست خوب وبلاگ نویسم که تبادل اطلاعات در باب منصفی باعث شد این پست را بگذرام و سپاس از حسن بردال به خاطر عکسی که در اختیارم گذاشت .

(بیشتر…)

هزار قناری خاموش

روزی برای دوستی نوشتم :
کوزه ای  را گفتند :  چرا بشکستی؟  صاحب نالایق تو را به این روز درآورده ؟
گفت : خیر ، مجنون سر گشته ای بودم که عشق را وصال شد ، یار خیانت کرد و  در خود بشکستم  . از خاکم کوزه ای  ساختند که باز به دست یار افتاد .

***

و روزی دیگر برای دوست دیگری نوشتم :
پادشاه فیلم شخصیت خوبی نداشت . با اینکه در تمام عمرش ثروت زیادی جمع کرده بود اما باز به دنبال راهی بود تا بتواند مال و منالش را بیشتر کند . گفتند باید از فلان رودخانه عبور کنی ، آن طرف رودخانه جائیست پر از طلا و جواهر و ثروتی انباشته . پادشاه حریص رفت تا به رودخانه رسید . پارو را از صاحب قایقی که هر روز تا به شب ، عرض رودخانه را برای عبور رهگذران به آن سوی آب هزار بار می پیمود گرفت و پارو زد ، بی آنکه بداند او تِلِسم مرد پاروزن را شکسته و خودش تِلِسم این رودخانه شده ، و تا آخر عمر باید این مسیر رودخانه را برود و برگردد . حالا شده حکایت ما ، روز اول چه کسی بود که پاروی این قایق اینترنت را داد به دستمان خدا داند . شده ایم تلسم و روز و شب هم کارمان شده چرخ زدن میان این دریایی که معلوم نیست چقدر از خشکی اش دور شده ایم و پس از این همه راه ، ساحل بعدی اش هم پیدا نیست...

***

دو نوشته ی بالا تقدیم می شود به دو دوست خوبی که لینک شده اند ...

چرتکه بزن ببین چقدر میشه

متنی را خواندم درباره ی فیلم به اصطلاح مستندی که برای قتل ندا آقا سلطان ساخته بودند به نام تقاطع . به نکته ای اشاره کرد که مرا به یاد جریانی  انداخت که حدود یک سال از آن می گذرد ، به عکس زیر دقت کنید .

حساب کنید سرانگشتی ( می توانید برای راحت تر شدن کارتان به پست قبلی هم مراجعه کنید ) ، ببینید این طرفدار آقای احمدی نژاد چقدر باید به دولت بپردازد ؟

اگرچه از این دست عکس ها زیاد بود اما این را به طور اتفاقی سرچ  کردم که آمد ...

دروازه های استانبول THE GATES OF ISTANBUL

لورنا مک کنیت

این اثر از خانم لورنا مک کنیت است . شخصی که موسیقی پر طرفدار « تانگو به اورا » را از او شنیده اید ،  اثری که همه آن را در ایران با نام گل ارکیده میشناسند . موسیقی که بارها توسط هموطنان عزیز با ترانه های مختلف اجرا شده است . در برخی از کارهای او فضای شرقی را به راحتی می توان حس کرد ، نمونه ی خوب آن  تک آهنگ  مارکوپولو است  که شما را از خاور میانه برداشته و به خاور دور می برد .

کاری که هم اکنون می شنوید اثریست به نام دروازه های استانبول از آلبوم « An Ansient muse » ، این آلبوم هشتمین آلبوم خانم مک کنیت است که در سال ۲۰۰۶ منتشر شده است .

[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/The-Gates-Of-Istanbul.mp3|titles=The Gates Of Istanbul]

لورنا مک‌کنیت ( Loreena McKennitt )  ( زادهٔ ۱۷ فوریه )  خواننده ، نوازنده و پیانیست کانادایی است . او ترانه‌هایی آمیخته از سبک کِلتیک همراه با عصر جدید می‌سازد . مک‌کنیت در موردن ، مانیتوبا به دنیا آمد و والدین وی ، جک و آیرین مک‌کنیت از تبار ایرلندی و اسکاتلندی بودند . لورنا در سال ۱۹۸۱ به استراتفورد ، انترایو ، جایی که هنوز هم در آنجاست ، رفت و اولین آلبوم خود را با نام بنیادی عرضه کرد . او پس از به نمایش درآوردن اولین اثر تولید شده توسط خودش به شهرت جهانی رسید . *

متن ترانه را می توانید در ادامه مطلب بخوانید .

(بیشتر…)

امروز روز بیست و دو خرداد است ، من راز فصل ها را ...

امروز صبح بیست و دوم خردادماه است . یک سال گذشت از خاطرات شیرین و تلخ ایام قبل و بعد از انتخابات که همه چیز بود غیر از انتخابات . اتفاقی که باعث شد  امروز دست به نوشتن ببرم ، ویدئوی تلخی بود که اول صبح  یا بهتر بگویم دقایقی پیش دیدم ، تصویر جدیدی از لحظه ی کشته ی شدن ندا آقا سلطان . زاویه ای که به وضوح نشان می داد که چه طور ندا رفت . لحظه جان دادنش که  سرش را بالا آورد ، کامل جان داد و افتاد ... شاید اگر چند شب پیش با چند روز تاخیر فیلم برای ندا را نمی دیدم . شاید اگر شب قبل چند دقیقه از مستند دروغین تقاطع که تلویزیون ایران برای کشته شدن ندا ساخته بود را نمی دیدم هیج انگیزه ای برای دوباره دیدن این صحنه ی دردناک پیدا نمی کردم . بعد از دیدن آن صحنه  با وبلاگ دیگری مواجه شدم که  به جزئیات ماجرا پرداخته بود که لحظه شلیک را نشان می داد  و ندا و استادش هم بودند در تصاویر و عکس ها. زنی که با دیدن صحنه دیوانه وار جیغ کشید ...

به هر حال یکسال گذشت و بدتر از همه چیز این است که تصاویر قتل ندا که هیچ  ، هیچ تصویر دردناکی آن  دلهای سنگی را که باید آب کند ، نمیکند .

اگر پایان فیلم تقاطع را دیده اید بی زحمت در قسمت کامنت ها بگوئید که چه شد .  شاید پنج دقیقه نشد تمام پلان هائی که از این فیلم دیدم .