کلام چهلم
زیبائی از تو آغاز شد ، وقتی که قطره قطره خون زمین به انتظار دستان سپید تو بود . / لی
زیبائی از تو آغاز شد ، وقتی که قطره قطره خون زمین به انتظار دستان سپید تو بود . / لی
دنیا پر از حرکت پاهای کسانیست که همچنانکه اظهار دوستی می کنند ، طناب دار تو را نیز می بافند. / ؟

این اثر از خانم لورنا مک کنیت است . شخصی که موسیقی پر طرفدار « تانگو به اورا » را از او شنیده اید ، اثری که همه آن را در ایران با نام گل ارکیده میشناسند . موسیقی که بارها توسط هموطنان عزیز با ترانه های مختلف اجرا شده است . در برخی از کارهای او فضای شرقی را به راحتی می توان حس کرد ، نمونه ی خوب آن تک آهنگ مارکوپولو است که شما را از خاور میانه برداشته و به خاور دور می برد .
کاری که هم اکنون می شنوید اثریست به نام دروازه های استانبول از آلبوم « An Ansient muse » ، این آلبوم هشتمین آلبوم خانم مک کنیت است که در سال ۲۰۰۶ منتشر شده است .
[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/The-Gates-Of-Istanbul.mp3|titles=The Gates Of Istanbul]
لورنا مککنیت ( Loreena McKennitt ) ( زادهٔ ۱۷ فوریه ) خواننده ، نوازنده و پیانیست کانادایی است . او ترانههایی آمیخته از سبک کِلتیک همراه با عصر جدید میسازد . مککنیت در موردن ، مانیتوبا به دنیا آمد و والدین وی ، جک و آیرین مککنیت از تبار ایرلندی و اسکاتلندی بودند . لورنا در سال ۱۹۸۱ به استراتفورد ، انترایو ، جایی که هنوز هم در آنجاست ، رفت و اولین آلبوم خود را با نام بنیادی عرضه کرد . او پس از به نمایش درآوردن اولین اثر تولید شده توسط خودش به شهرت جهانی رسید . *
متن ترانه را می توانید در ادامه مطلب بخوانید .
See there, past that far-off hill
A tower held in the sky
Hear there, in that dark blue night
The music calling us home
See there, in that far-off field
Flowers turned to the sky
Feel there, in that dark blue night
The music calling us home
Stars may always guide our way,
From desert sands where winds blow harsh and long
But here’s where, where our hearts will pray
And all our loves will slumber with a song
Stars may always guide our way,
From desert sands where winds blow harsh and long
Here’s where our hearts will pray
And all our loves will slumber with a song
So now, if our hearts be true
And like a pool of truth reflect the sun
We will find right honour there
And keep us safe and lead us from all harm
So come love, let us dance all night
Until the birds they waken at the dawn
Then come love, let us sing all night
And all our loves will slumber with a song
Then come love, let us dance all night
Until the birds they waken at the dawn
Then come love, let us sing all night
And all our loves will slumber with a son
امروز صبح بیست و دوم خردادماه است . یک سال گذشت از خاطرات شیرین و تلخ ایام قبل و بعد از انتخابات که همه چیز بود غیر از انتخابات . اتفاقی که باعث شد امروز دست به نوشتن ببرم ، ویدئوی تلخی بود که اول صبح یا بهتر بگویم دقایقی پیش دیدم ، تصویر جدیدی از لحظه ی کشته ی شدن ندا آقا سلطان . زاویه ای که به وضوح نشان می داد که چه طور ندا رفت . لحظه جان دادنش که سرش را بالا آورد ، کامل جان داد و افتاد … شاید اگر چند شب پیش با چند روز تاخیر فیلم برای ندا را نمی دیدم . شاید اگر شب قبل چند دقیقه از مستند دروغین تقاطع که تلویزیون ایران برای کشته شدن ندا ساخته بود را نمی دیدم هیج انگیزه ای برای دوباره دیدن این صحنه ی دردناک پیدا نمی کردم . بعد از دیدن آن صحنه با وبلاگ دیگری مواجه شدم که به جزئیات ماجرا پرداخته بود که لحظه شلیک را نشان می داد و ندا و استادش هم بودند در تصاویر و عکس ها. زنی که با دیدن صحنه دیوانه وار جیغ کشید …
به هر حال یکسال گذشت و بدتر از همه چیز این است که تصاویر قتل ندا که هیچ ، هیچ تصویر دردناکی آن دلهای سنگی را که باید آب کند ، نمیکند .
اگر پایان فیلم تقاطع را دیده اید بی زحمت در قسمت کامنت ها بگوئید که چه شد . شاید پنج دقیقه نشد تمام پلان هائی که از این فیلم دیدم .
ما را با چترهایمان اعدام می کنند ، آن روز که باران ببارد / لی
اگر نمیدانی به کجا میروی به هیچ کجا نخواهی رسید./ مارک فیشر
سالمرگ ها
به پای هم پیر می شوند
و سالگردها
می گردند
به دور سالی که تو با
چشمانی باز رفتی
برای پیشواز سالمرگ احترام به شعور شهروند ایرانی
اگر خواهان تماشای ستارهها هستی ، تاریکی شرط ضروری دیدن آنهاست / آنی ویلارد
از ایـــران و از ترک و از تازیـــان / نژادی پدیـــد آید اندر میــــــان
نه دهـقـان ، نه تـرک و نه تـازی بود / ســخن ها بـــه کـــردار بازی بود
هـمـه گـنـج ها زیر دامـان نهـنـد / بکوشـند و کوشش به دشـمن دهـنـد
به گـیـتـی کـسـی را نـمانـــد وفــــــا / روان و زبـــانـهـا شــود پــر جــفـا
بــریــزنــد خــون از پــی خواســتـه / شـــــود روزگــــار بــد آراســتـــه
زیــان کســان از پـی سـود خـویـش / بجـویـنـد و دیــن انـدر آرنـد پـیـش
در برخی منابع نوشته بود که این شعر از فردوسی است . اما از آنجائی که منابع یافته شده برای من قابل قبول نبودند بدون اسم جناب فردوسی این شعر را می گذارم . به هر حال از هر شاعری که باشد ارزش چند بار خواندن را دارد …