شکاکی را گفتند چرا فاحشه ای را به همسری اختیار نمودی؟ گفت: حداقل دیگر به او شکی ندارم . / لی
نویسنده: شهاب
برای جعفر پناهی و حسینِ طلای سرخ
بادکنک سفیدش را وقتی بچه بودم دیدم . همه ما دیده ایم تقریباً اما تنها تصاویر گنگی از آن در ذهنم باقی مانده . دوچرخه ای که هی آمد و رفت ، چوبی که به ته آن ، آدامسی چسبید برای در آمدن پولی که توی چاه افتاده بود . چند سال گذشت تا اینکه فیلم آفساید را دیدم . با بازی های خوب و روانی که به غیر از کارهای او می شود بیشتر در فیلم های افرادی چون کیارستمی دید در سینمای ایران . در فیلم زیر درختان زیتون دوست داشتنی هم هست توی بعضی از پلان ها . تا اینکه بعد از آن طلای سرخ را دیدم . فیلمی که شاید بتوان یکی از بهترین آثار او دانست . فیلمی که قبل از آفساید ساخته شد . و قبل تر از آن دایره را ساخت که شاید در آن زمان برای خودش در سینمای ایران فرم تازه ای داشت . فیلمی که از دریچه ی کوچک بیمارستان شروع شده و به دریچه ی کوچک بازداشتگاه خاتمه یافت . جائی که جعفر پناهی هم روزی به آنجا رفت تا به پلان پایانی فیلمش رنگ حقیقت بدهد اگر چه سوژه های فیلم هایش از دل حقایق جامعه ی امروزی بیرون آمده بودند (بیشتر…)
یاد آوری
تا حالا شده متن اس ام اسی را نگه دارید برای یادآوری ؟ برای روزی که یادتان باشد قرار بوده کاری انجام دهید ؟
امروز من هم پستی می گذارم برای یادآوری روزی که اگر به موفقیتی نرسیدم یادم باشد که به اندازه ی کافی تلاش نکرده ام . به یاد تمام روزهایی که موقعیت های باد آورده ای آمد و به سرانجام نرسید و بعدش غمگین به خودم گفتم که نشدنش به حق بوده ، که تلاش نکردی برای رسیدن به آن . حالا در آن شرایط تکراری هستم و دلخوشی تکراری که مثل همیشه سراغم آمده. نگران اینم که این دلخوشی چند ماه ادامه داشته باشد و هیچ چیز به ثمر نرسد و غمی بزرگ تر از آن دلخوشی موقتی همراهم شود . چندین ماه ، و شاید هم بیشتر ...
این پست برای امیدواری همان روزیست که اگر روزگار به کام نبود به خودم بگویم ؛ قرار بود برای از دست رفتن این موقعیت باد آورده غمگین نشوی . در این دنیا چیزهای مهم تری هم هست ...
ژولیت بینوش بهترین بازیگر زن در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۰
زمانی که ژولیت بینوش برای گرفتن جایزه به روی سن رفت ، کاغذی را که نام جعفر پناهی به روی آن نوشته شده بود را به حضار داخل سالن نشان داد و خواستار آزادی وی شد او همچنین گفت : در این دنیا کشوری هست که به کمک ما نیاز دارد . ژولیت بینوش با بازی در فیلم رونوشت برابر اصل کیارستمی این جایزه را دریافت کرد .
کلام بیست و نهم
ستاره ای که در سیاهی شب بدرخشد ، خورشیدی است که راهش را گم کرده / رضا
مجرم زیرک Smooth Criminal
شاید اوج و فرودهای این موسیقی مرا به خودش جذب کرد که الان این پست را به خاطرش می گذارم . مجرم زیرک هفتمین آهنگ از هفتمین آلبوم موسیقی مایکل جکسون به نام بد است . این ترانه درباره ی زنی به نام انی است که در آپارتمان خود توسط شخصی مورد ضرب و شتم قرار میگیرد ...
[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/04.Smooth-Criminal.mp3|titles=04.Smooth Criminal]
بیست سال پس از انتشار آلبوم بد سی میلیون نسخه از آن در سراسر دنیا به فروش می رسد. موزیک ویدئویی از این ترانه را می توانید اینجا ببینید.
کلام بیست و هشتم
شدیم سنگ صبور ، بعضی ها چاقوشون رو با ما تیز کردن / لی
کلام بیست و هفتم
لفظ تو دلیل صمیمیت نیست . حال زارم رو ببین ... / لی
این نوشته نیز عنوانی ندارد
روزی اگر دوستی ناخن تیزش رو به تنه ی روحت کشید و رفت
بدون گاهی خیانت تو دنیای مجازی زخمش کاری تر از دنیای واقعیه رفیق
تو چه مملکتی هستیم ؟
همیشه گاهی که به مشکلی بر می خوردم که می دانستم تقصیر خودم و هیچ شهروندی نیست و همه چیز بر می گردد به برخی وضعیت های نابسامان مملکت ، نا خواسته می گفتم : تو چه مملکتی هستیم ؟ یا تو چه مملکتی هستیم آخه ؟ وبلاگ مملکته داریم ؟ یکی از وبلاگ هاییست که توانسته در این چند وقت تنها با همین جمله ی سوالی همیشگی : مملکته داریم ؟ به تمام ما این مسئله را یادآوری کند که همه چیز هم که در دور و برمان اتفاق می افتد صرفا خبر ازاوضاع خوب و ایده آل نمی دهد . اگر چه بدیهیست اما ظرایفی دارد که ممکن است در زندگی روزمره هیچگاه به آن دقت نکنیم ، مثل زمانی که یک دوست از نردبانی فلزی رفت بالا ، در حالتی که احساس میشد نردبان به جائی بند است از جا کنده شد و دوست ما هم با پهلو به روی نردبان فرود آمد ، اولین جمله ای که در آن شرایط پر التهاب به زبانم آمد همین بود : چه مملکتی داریم آخه ؟ یا یک چیزی توی همین مایه ها .
معادله ی ساده ایست که اگر بخواهیم منصفانه بنگریم ، خواهیم دید که با شرایطی روبرو هستیم که در زندگی ما ایرانی ها هر روزه هست و تکرار می شود و از اراده و کنترل برخی از ما هم خارج است ...اما چه طور به دید بعضی ها همه چیز خوب و ایده آل و رویائی به نظر می رسد ؟
این چند نمونه را با حس و حال ، تو چه مملکتی هستیم آخه؟ بخوانید :
* دو سه روز است که آب به اصطلاح شرب مرکز شهر از مو نیز باریک تر شده . حداقل طرف ما که این طور است .
* مدتیست که پیام ها ی فارسی ایرانسل نصفه نیمه میرسد و پیام های جناب همراه اول چندین بار .
* به ۱۱۰ زنگ می زنیم که بگوئیم آقای محترم پلیس ، دزد زده شیشه ی یکی از مغازه ها را شکسته و احتمالا در حال خالی کردن مغازه است . او بیشتر از هر شخص دیگری خواب است . گذشت دیگر زمانه ی شعر : وقتی که ما میخوابیم ، آقا پلیسه بیداره .
* اداره ای با آن رئیس به اصطلاح مذهبی اش بیش از دو سال حقت را بخورد و باز دم از عدل و عدالت بزند .
* در یک شهر تاکسی بشود عامل نا امنی و توی روز روشن قصد ربودن شخصی را داشته باشد .
* یک سری آدم بدبختت کنند و باز سنگ همان افراد را به سینه بزنی .
و هستند از این امثال که شاید خصوصی باشد اما مطمئن باشید تمامشان بر می گردد به اینکه ، تو چه مملکتی هستیم ؟
آقایی که پرینت میگری برای روز مبادا ، از سر دلسوزیست تمام این موارد ، وگرنه سکوت می تواند بهترین راه باشد برای بدتر شدن وضعیت .


