نویسنده: شهاب

اعلام نتایج از اداره نظارت و ارزشیابی

بنا به خبرهای رسیده . تمام فیلمهای ارسال شده به اداره نظارت و ارزشیابی بدون هیچ ممیزی جواز حضور در جشنواره اردی بهشت را گرفتند . در بخش فیلم جشنواره اردی بهشت ، ۴۷ فیلم در دو بخش آزاد و خلیج فارس به رقابت می پردازند .

خبر تکمیلی : یک فیلم دیگر از بخش خلیج فارس در جشنواره نیز حذف شد . دلیل آن تخلف در سال ساخت فیلم اعلام شده است.

سونات مهتاب

این موسیقی باب شب زنده داریست ... موسیقی بسیار آرام که علاقه ی زیادی به آن دارم ، اگر چه خودم از موسیقی زیاد نمی دانم و شاید شناخت چندانی از آثار مطرح  در دوره های مختلف  نداشته باشم و گوش نکرده باشم اما این موسیقی را دوست دارم . می دانم شنیده اید ، اما ارزش یک بار دیگر شنیدن را دارد .

چهره بتهوون اثر کارل یگر

[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/Moonlight-Sonata.mp3|titles=Moonlight Sonata]

سونات مهتاب (سونات ۱۴ پیانو) یکی از سونات های است که در سال ۱۸۰۱  نوشته شده‌ است و تا امروز به عنوان یکی از مشهورترین قطعات پیانو در تاریخ موسیقی مطرح بوده ‌است. بتهوون این سونات را درسال ۱۸۰۱ نوشت و در سال  ۱۸۰۲ منتشر کرد. مشهور است که بتهوون این سونات را به یک کنتس ۱۷ ساله به نام جولیا گوچیاردی (Giulietta Guicciardi) که شاگردش بود تقدیم کرد.

منبع عکس ، متن و بیشتر

کلام نوزدهم

امشب احساس من گریان است ، یاد من سرگردان و خاطره ی من نه شاید دور ، نه شاید نزدیک فراموش شده است / رضا

یک کامنت خوشحال کننده

acomplia 8DD buy cialis :-OOO propecia 8[[ aciphex aciphex used aciphex buy online 94709 aciphex rabeprazole

chemical structure %OO

این یک کامنت تبلیغاتیست ، اگر چه تائید نکردم . اما در یک بعد از ظهر بی حال پنجشنبه که می تونست خوب و مفید باشه خوشحال کننده بود . در فضائی که هیچ انرژی برای انجام هیچ کار دیگه ای نداشتم .

-----------------------------------------------------

یاد ترم اول دانشگاه افتادم . امتحان های پایان ترم بود . یک سری از بچه ها اومده بودند خونمون که مثلا درس بخونیم . تو گیر و دار خراب کردن ورزشکارا  تو المپیک بود . بعد از مثلا کلی درس خوندن هفت هشت نفری بلند شدیم رفتیم پارک کنار خونه که کمی حال و هوامون عوض بشه . بعد از کمی گشت و گذار توی پارک و حرف زدن رفتیم

این عکس گربه مربوط به همون شب و همون پارکه

سمت تاب و سرسره و الاکلنگ . ساعت ده - یازده  شب دیگه پارک تقریبا خالی بود . همون جا بچه ها از خودشون مسابقاتی اختراع کردند که هر کس می تونست به نمایندگی از شهرش توی اون مسابقات شرکت کنه . مثلاً بالا رفتن از سرسره از قسمت جلوئی اون . یا چند بازی دیگه ...  تا ساعت یک  شب فکر می کنم توی پارک بودیم که بعدش خسته و کوفته برگشتیم خونه . کمی هم دوباره نگاهی روی جزوه ها انداختیم و فرداش هم رفتیم سر جلسه امتحان .

بعد از امتحان دوستم حرف تلخی زد که هنوز یادم نرفته .

گفت : دیشب خوش گذشت اما بعدش ناراحت شدم .

گفتم : چرا ؟

گفت : ببین تو چه مملکتی زندگی می کنیم که جووناش با چهار تا میله خوشحال میشن ...

حالا باز شده حکایت من .

این نامه ایست که هیچ وقت به دستم نرسید

* زمان خوردن انسانها توسط همدیگر تمام شده . یا شاید هم این رسم نبوده و تنها بعضی جاها می خوردند و هنوز هم رسم دارند که البته اگر اینجور بود باید تنها یک نفر در نهایت زنده می ماند و او هم پس از مدتی می مرد... پس احتمالا دیگر وجود ندارد .

* به گناهکار ترین انسان روی زمین هم اندکی فرصت برای حرف زدن می دهند  حالا نه حتماً برای دفاع ، شاید خواست وصیت کند .

* این زبان صاحب مرده برای کلام است و چشیدن . حالا نه خواستیم مزه ی خونت را بچشیم و نه  دفاع کنیم .

حداقل می توانستم بپرسم که چه گناهی کرده ام ؟