نویسنده: شهاب

بجـویـنـد و دیــن انـدر آرنـد پـیـش

از ایـــران و از ترک و از تازیـــان / نژادی پدیـــد آید اندر میــــــان

نه دهـقـان ، نه تـرک و نه تـازی بود / ســخن ها بـــه کـــردار بازی بود

هـمـه گـنـج ها زیر دامـان نهـنـد  / بکوشـند و کوشش به دشـمن دهـنـد

به گـیـتـی کـسـی را نـمانـــد وفــــــا  / روان و زبـــانـهـا شــود پــر جــفـا

بــریــزنــد خــون از پــی خواســتـه / شـــــود روزگــــار بــد آراســتـــه

زیــان کســان از پـی سـود خـویـش / بجـویـنـد و دیــن انـدر آرنـد پـیـش

در برخی منابع نوشته بود که این شعر از فردوسی است . اما از آنجائی که  منابع یافته شده برای من قابل قبول نبودند بدون اسم جناب فردوسی این شعر را می گذارم . به هر حال از هر شاعری که باشد ارزش چند بار خواندن را دارد ...

رابطه ی قیامت با ترافیک خیابانهای شهر

امروز می شد تمرینی از روز قیامت را در شهر دید . یکی از این مسئولین محترم آن حس خدائی اش گل کرده بود و خواسته بود کن فیکن کند و به بندگان خدا بفهماند که اگر بخواهد از آن مسئولیت بزرگ و خطیرش استفاده کند به راحتی می تواند حال ملتی را بگیرد و عده ای را از کار و زندگی و امتحان نهائی مدرسه هم بیندازد . طرح کنترل ترافیک شهر که بدون اعلام قبلی صبح امروز آغاز شده بود نه تنها از ترافیک شهری کم نکرد بلکه دلیلی شد بر شلوغی بیش از حد خیابانهای اصلی شهر . که اگر بخواهیم مقایسه ای با روزهای قبل بکنیم این است که روزهای قبل ترافیک منظمی را شاهد بودیم  و حالا ترافیک نا منظم . ترافیک به معنای عبور و مرور است . عبور و مروری که به سختی انجام می پذیرد  باید آسان شود نه اینکه سخت ترش کرد ، چیزی که به راحتی میشد در مسیرهای (بیشتر…)

کلام سی ام

شکاکی را گفتند چرا فاحشه ای را به همسری اختیار نمودی؟  گفت: حداقل دیگر به او شکی ندارم . / لی

برای جعفر پناهی و حسینِ طلای سرخ

 طلای سرخ

بادکنک سفیدش را وقتی بچه بودم دیدم . همه ما دیده ایم تقریباً اما تنها تصاویر گنگی از آن در ذهنم باقی مانده . دوچرخه ای که هی آمد و رفت ، چوبی که به ته آن ، آدامسی چسبید برای در آمدن پولی که توی چاه افتاده بود . چند سال گذشت تا اینکه  فیلم آفساید را دیدم . با بازی های خوب و روانی که  به غیر از کارهای او می شود بیشتر در فیلم های افرادی چون کیارستمی دید در سینمای ایران . در فیلم زیر درختان زیتون دوست داشتنی هم هست توی بعضی از پلان ها .  تا اینکه بعد از آن طلای سرخ را دیدم . فیلمی که شاید بتوان یکی از بهترین آثار او دانست . فیلمی که قبل از آفساید ساخته شد . و قبل تر از آن دایره را ساخت که شاید در آن زمان برای خودش در سینمای ایران فرم تازه ای داشت .  فیلمی که از دریچه ی کوچک بیمارستان شروع شده و به دریچه ی کوچک  بازداشتگاه خاتمه یافت . جائی که جعفر پناهی هم روزی به آنجا رفت تا به پلان  پایانی فیلمش رنگ حقیقت بدهد اگر چه سوژه های فیلم هایش از دل حقایق جامعه ی امروزی بیرون آمده بودند (بیشتر…)

یاد آوری

تا حالا شده متن اس ام اسی را نگه دارید برای یادآوری ؟  برای روزی که یادتان باشد قرار بوده کاری انجام دهید ؟

امروز من هم پستی می گذارم برای یادآوری روزی  که اگر به موفقیتی نرسیدم یادم باشد که به اندازه ی کافی تلاش نکرده ام . به یاد تمام روزهایی که موقعیت های باد آورده ای آمد و به سرانجام نرسید و بعدش  غمگین به خودم گفتم که نشدنش به حق بوده ، که تلاش نکردی برای رسیدن به آن . حالا در آن شرایط تکراری هستم و دلخوشی تکراری که مثل همیشه سراغم آمده. نگران اینم که این دلخوشی چند ماه ادامه داشته باشد و هیچ چیز به ثمر نرسد و غمی بزرگ تر از آن دلخوشی موقتی همراهم شود . چندین ماه ، و شاید هم بیشتر ...

این پست برای امیدواری همان روزیست که اگر روزگار به کام نبود به خودم بگویم ؛ قرار بود برای از دست رفتن این موقعیت باد آورده غمگین نشوی . در این دنیا چیزهای مهم تری هم هست ...