کلام بیست و چهارم
گاهی وقتا ثانیه ها آنقدر کند میگذرند ، که عقربه ها مرگ را باور میکنند . / رضا
گاهی وقتا ثانیه ها آنقدر کند میگذرند ، که عقربه ها مرگ را باور میکنند . / رضا
این متن تنها برای اعلام آثاریست که به نوعی در آنها حضور داشته ام ، زمان نمایش فیلم ها نیز عنوان شده . منتظر نظرات و پیشنهادات سازنده شما هستم …
نویسنده و کارگردان : سعیده ذاکری
تدوین : شهاب آب روشن – زمان نمایش : دوشنبه – ۱۳۸۹/۲/۲۰ – 18:15
نویسنده و کارگردان : حسن بیدار وند
تصویربردار : شهاب آب روشن – زمان نمایش : دوشنبه – ۱۳۸۹/۲/۲۰ – ۱۹:۳۰
نویسنده : مسعود دیرباز – شهاب آب روشن
کارگردان : مسعود دیرباز
تدوین : شهاب آب روشن – زمان نمایش : دوشنبه – ۱۳۸۹/۲/۲۰ – ۱۹:۳۰
نویسنده و کارگردان : خدیجه صادقی
من هیچ نقشی در این فیلم نداشتم . تنها این فیلم به خاطر مشکلاتی که برای سیستم تدوین پیش آمد از روی سیستم تدوین من خروجی گرفته شد. تدوین این کار را آقای حسن بیداروند انجام داده است . – زمان نمایش : چهارشنبه – 1389/2/22 – 18:15
توضیح خاصی ندارد . زمان نمایش : چهارشنبه – ۱۳۸۹/۲/۲۲ – 19:30
تحقیق و نویسنده و کارگردان : عبدالعزیز قاسمی
تدوین : شهاب آب روشن – زمان نمایش : چهارشنبه – 1389/2/22 – 19:30
دست می کنم توی جیبم و تکه کاغذی که حالا مچاله شده رو در میارم . یه شماره تلفنه که مطمئنم اون طرف خط کسی گوشی رو بر میداره . شماره رو از برم و لزومی نداشت که باز بهش نگاهی بندازم . گوشی رو بر میدارم و شماره ی تو رو می گیرم . چند تا بوق می خوره و جواب میدی . می دونم که نمی دونی این همه راه اومدم که تو رو ببینم . توی این شهر شلوغ که بین پونزده میلیون جمعیتش شانس اتفاقی دیدنت یک در پونزده میلیونه . منتظرم که با تعجب یا خیلی جدی بپرسی ؛ بله ؟ اما صدات رو نازک می کنی و انگار که منتظر تماس بودی که می گی :
– سلااااااااااااام . خوبیییییییی؟
خشکم می زنه . تو من رو با کس دیگه ای اشتباه گرفتی و توقع داری اونی که پشت خطه با خوشحالی جوابت رو بده ، مثل همیشه که که جوابت رو میداده . شاید هم با حس عاشقانه ای جواب میده که تو دوست داری همیشه از زبونش بشنوی . اما من همیشه یک حالت بیشتر نبودم ، معمولیه معمولی… ، طوری که با این صدا و لحن ته دل هیچ کسی به لرزه در نمیاد . سرد سلام می کنم . هنوز بُهتم زده و تو هم تعجب می کنی وقتی صدای من رو میشنوی . می گم که اومدم . صدام به خاطر سرما می لرزه . ناراحتی سردی رو بیشتر می کنه . این رو تجربه کردم . بعد لحن صدات میشه مثل همیشه . مثل تمام روزهایی که حرف میزدیم و تو خیالت راحت بود که ممکنه هیچ وقت اراده نکنم بلند شم این همه راه رو به خاطر دیدنت بیام یا اینکه خیلی زمان میبره که باز برگردی به شهر خودمون . بعد آرزو می کنم که ای کاش اراده ای داشتم که می تونستم با تمام گذشته هایی که با تو داشتم ، تمام گذشته های شفاهی که همین تلفن لعنتی برامون درست کرد خداحافظی کنم و گوشی رو برای همیشه بذارم و دیگه هیچ وقت شماره ی تو رو نگیرم . اما من بی اراده ترین آدم روی زمینم . آنقدر بی اراده که وقتی اون روز که به جای تو یک پسر غریبه جواب تلفنت رو داد هیچ چیز نگفتم و امیدوار بودم که یک روز بگی که تمام این اتفاقات یک بازی بوده و بس . من علاوه بر بی اراده بودن ، یک خیالباف افراطی ام …
دیروز توی ماشین یاد خدا افتادم / لی
نمیشه در همچین شرایطی از نبود مرحوم حبیب زاده حرفی نزد . خاطره بسیار خوبی از ایشون دارم زمانی که سال اول دبیرستان ، دبیر زبان من بود . صندلی من همیشه کنار پنجره ی کلاس بود . جائی که تنها از پشت اون پنجره می شد یک دیوار آجری قدیمی رو دید
و شاخ برگ درختی که پشت اون دیوار بود و آسمون آبی ( که واقعاً آبی بود بیشتر)… همیشه به من می گفت که بیرون رو نگاه نکن و

حواست به درس باشه . گاهی گوش می دادم و گاهی هم باز فراموشم می شد و به بیرون نگاه می کردم . هیچ چیز جذابی به جز همین سه چیزی که گفتم پشت پنجره نبود. ولی همین که فضایی رو هر روز می دیدم که با فضای کلاس متفاوته خودش برای من تنوع بزرگی بود … لذتش برابر با توی ماشین نشستن و موسیقی گوش دادن توی جاده ها و خیابون های مورد علاقه و شاید هم بیشتر بود اون زمون برای من . یک روز که از این کارم خسته شده بود گفت : هر وقت پیداش کردی بگو من هم بیام ببینم . همه خندیدند حتی خودم . دیالوگ به یاد ماندنی بود . استاد حبیب زاده هم رفت در چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ ، سالی که با از دست دادن هنرمندان شروع شد و همچنان ادامه دارد . روحش شاد باد .
زندگی را همانگونه که هست باور کن ، شاید هیچ وقت نتوانی آنگونه که باور داری زندگی کنی / رضا
بنا به خبرهای رسیده . تمام فیلمهای ارسال شده به اداره نظارت و ارزشیابی بدون هیچ ممیزی جواز حضور در جشنواره اردی بهشت را گرفتند . در بخش فیلم جشنواره اردی بهشت ، ۴۷ فیلم در دو بخش آزاد و خلیج فارس به رقابت می پردازند .
خبر تکمیلی : یک فیلم دیگر از بخش خلیج فارس در جشنواره نیز حذف شد . دلیل آن تخلف در سال ساخت فیلم اعلام شده است.
این موسیقی باب شب زنده داریست … موسیقی بسیار آرام که علاقه ی زیادی به آن دارم ، اگر چه خودم از موسیقی زیاد نمی دانم و شاید شناخت چندانی از آثار مطرح در دوره های مختلف نداشته باشم و گوش نکرده باشم اما این موسیقی را دوست دارم . می دانم شنیده اید ، اما ارزش یک بار دیگر شنیدن را دارد .
چهره بتهوون اثر کارل یگر
[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/Moonlight-Sonata.mp3|titles=Moonlight Sonata]
سونات مهتاب (سونات ۱۴ پیانو) یکی از سونات های است که در سال ۱۸۰۱ نوشته شده است و تا امروز به عنوان یکی از مشهورترین قطعات پیانو در تاریخ موسیقی مطرح بوده است. بتهوون این سونات را درسال ۱۸۰۱ نوشت و در سال ۱۸۰۲ منتشر کرد. مشهور است که بتهوون این سونات را به یک کنتس ۱۷ ساله به نام جولیا گوچیاردی (Giulietta Guicciardi) که شاگردش بود تقدیم کرد.
صدای زنگ گله می آمد . اما گوسفند قصه به چراگاه فکر نمیکرد. ( داشت میرفت به سمت شرق دنبال طلوع بود ) / یک عدد محسن