نویسنده: شهاب

یک خاطره ی دور

نمیشه در همچین شرایطی  از نبود مرحوم حبیب زاده حرفی نزد . خاطره بسیار خوبی از ایشون دارم زمانی که سال اول دبیرستان ، دبیر زبان من بود . صندلی من همیشه کنار پنجره ی کلاس بود . جائی که تنها از پشت اون پنجره می شد یک دیوار آجری قدیمی رو دید

و شاخ برگ درختی که پشت اون دیوار بود و آسمون آبی ( که واقعاً آبی بود بیشتر)... همیشه به من می گفت  که بیرون رو نگاه نکن و

احمد حبیب زاده

حواست به درس باشه . گاهی گوش می دادم و گاهی هم باز فراموشم می شد و به بیرون نگاه می کردم . هیچ چیز جذابی به جز همین سه چیزی که گفتم پشت پنجره نبود. ولی همین که فضایی رو هر روز می دیدم که با فضای کلاس متفاوته خودش برای  من تنوع بزرگی بود ... لذتش برابر با توی ماشین نشستن و موسیقی گوش دادن توی جاده ها و خیابون های مورد علاقه و  شاید هم بیشتر بود اون زمون برای من . یک روز که از این کارم خسته شده بود گفت : هر وقت پیداش کردی بگو من هم بیام ببینم . همه خندیدند حتی خودم . دیالوگ به یاد ماندنی بود . استاد حبیب زاده هم رفت در چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ ، سالی که با از دست دادن هنرمندان شروع شد و همچنان ادامه دارد . روحش شاد باد .

* منبع عکس

اعلام نتایج از اداره نظارت و ارزشیابی

بنا به خبرهای رسیده . تمام فیلمهای ارسال شده به اداره نظارت و ارزشیابی بدون هیچ ممیزی جواز حضور در جشنواره اردی بهشت را گرفتند . در بخش فیلم جشنواره اردی بهشت ، ۴۷ فیلم در دو بخش آزاد و خلیج فارس به رقابت می پردازند .

خبر تکمیلی : یک فیلم دیگر از بخش خلیج فارس در جشنواره نیز حذف شد . دلیل آن تخلف در سال ساخت فیلم اعلام شده است.

سونات مهتاب

این موسیقی باب شب زنده داریست ... موسیقی بسیار آرام که علاقه ی زیادی به آن دارم ، اگر چه خودم از موسیقی زیاد نمی دانم و شاید شناخت چندانی از آثار مطرح  در دوره های مختلف  نداشته باشم و گوش نکرده باشم اما این موسیقی را دوست دارم . می دانم شنیده اید ، اما ارزش یک بار دیگر شنیدن را دارد .

چهره بتهوون اثر کارل یگر

[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/Moonlight-Sonata.mp3|titles=Moonlight Sonata]

سونات مهتاب (سونات ۱۴ پیانو) یکی از سونات های است که در سال ۱۸۰۱  نوشته شده‌ است و تا امروز به عنوان یکی از مشهورترین قطعات پیانو در تاریخ موسیقی مطرح بوده ‌است. بتهوون این سونات را درسال ۱۸۰۱ نوشت و در سال  ۱۸۰۲ منتشر کرد. مشهور است که بتهوون این سونات را به یک کنتس ۱۷ ساله به نام جولیا گوچیاردی (Giulietta Guicciardi) که شاگردش بود تقدیم کرد.

منبع عکس ، متن و بیشتر

کلام نوزدهم

امشب احساس من گریان است ، یاد من سرگردان و خاطره ی من نه شاید دور ، نه شاید نزدیک فراموش شده است / رضا

یک کامنت خوشحال کننده

acomplia 8DD buy cialis :-OOO propecia 8[[ aciphex aciphex used aciphex buy online 94709 aciphex rabeprazole

chemical structure %OO

این یک کامنت تبلیغاتیست ، اگر چه تائید نکردم . اما در یک بعد از ظهر بی حال پنجشنبه که می تونست خوب و مفید باشه خوشحال کننده بود . در فضائی که هیچ انرژی برای انجام هیچ کار دیگه ای نداشتم .

-----------------------------------------------------

یاد ترم اول دانشگاه افتادم . امتحان های پایان ترم بود . یک سری از بچه ها اومده بودند خونمون که مثلا درس بخونیم . تو گیر و دار خراب کردن ورزشکارا  تو المپیک بود . بعد از مثلا کلی درس خوندن هفت هشت نفری بلند شدیم رفتیم پارک کنار خونه که کمی حال و هوامون عوض بشه . بعد از کمی گشت و گذار توی پارک و حرف زدن رفتیم

این عکس گربه مربوط به همون شب و همون پارکه

سمت تاب و سرسره و الاکلنگ . ساعت ده - یازده  شب دیگه پارک تقریبا خالی بود . همون جا بچه ها از خودشون مسابقاتی اختراع کردند که هر کس می تونست به نمایندگی از شهرش توی اون مسابقات شرکت کنه . مثلاً بالا رفتن از سرسره از قسمت جلوئی اون . یا چند بازی دیگه ...  تا ساعت یک  شب فکر می کنم توی پارک بودیم که بعدش خسته و کوفته برگشتیم خونه . کمی هم دوباره نگاهی روی جزوه ها انداختیم و فرداش هم رفتیم سر جلسه امتحان .

بعد از امتحان دوستم حرف تلخی زد که هنوز یادم نرفته .

گفت : دیشب خوش گذشت اما بعدش ناراحت شدم .

گفتم : چرا ؟

گفت : ببین تو چه مملکتی زندگی می کنیم که جووناش با چهار تا میله خوشحال میشن ...

حالا باز شده حکایت من .