نویسنده: شهاب

کلام دهم

دوستی پرسید : وقتی دلگیر میشی چه کار می کنی ؟

گفتم : میرم تو رخت خوابم دراز می کشم  و فکر می کنم  ، شاید اونجا خوابم  ببره  و همه چیزو فراموش کنم .

جنایت های نوشتاری

این متن در مدح تو نیست . این تنها جنایت های نوشتاری من است که برای زنده نگاه داشتن تو خودکشی کرده ام  . و تو آن طرف تر ، از آخرین صفحه بیرون آمدی و کتاب را بستی .

کلام نهم

تشکر از تلویزیون / با نشان دادن تصاویر تظاهرات در قرقیزستان یادآوری خوبی برای مردم  بود . مخصوصا اینکه رئیس جمهور هم پا به فرار گذاشت .

خواب دم صبح

خواب دیدم موسوی کاپشن احمدی نژادی پوشیده ، رفتم که بگم این چیه پوشیدی؟ گفت : تو نمی خوای دستی به موهات بکشی ؟ بعد با عبا و امامه اش رفت توی اتاقش ...

کلام هفتم

موهایم بلند شده اند . آنقدر که روی گوش هایم را پوشانده اند . همان اندازه که باعث شد تو دیگر صدای  مرا نشنوی / لی

[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/backmusic1.mp3|titles=backmusic]

امنیت نداریم ولی جاش انرژی هسته ای داریم عمو

زمانی که سینمای جوان دوره های فیلم سازی می رفتیم آقای پریش استاد ارتباط تصویری خاطراتی از بچگی اش تعریف کرد که چیزی دور از ذهن نبود . نکته ای که حتما پدربزرگ ها یا پدرها در خاطراتشان نقل کرده اند و آن هم اینکه شب ها موقع  خواب تنها درِ خانه را طوری روی هم می گذاشتند که حیوانی وارد حیاط نشود و بس . این تصویر رویایی امنیت درشهر بندرعباس برای همیشه در ذهن من نقش بست  و هر زمان که خبری یا اتفاقی که در همین حوالیِ مکانی یا زمانی رخ می دهد دوباره مرا به یاد آقای پریش می اندازد ...

در همین یک ماه اخیر دیشب یا صبحی چهارمین باری بود که دزد به حیاط خانه ی ما می آمد و وسیله ای را همراه خودش می برد . دزدی که احتمالا هر قفلی را به راحتی باز می کند . هنوز ماجرای دزدی شب قبل فراموش نشده بود که سر شب دزد دیگری قصد قاپیدن کیف زن برادرم  جلوی در ساختمان را داشت . و خدا را شکر او توانسته بود بموقع وارد خانه شود . یاد ماجرائی افتادم که چند وقت پیش  گفته بودم . مرتضا دید که مامورها آمده اند توی حیاط برای بررسی اوضاع  ، اما خب چه فایده ای می تواند داشته باشد ؟ تا کی باید نگران اموال و جان خودمان در شهری باشیم که به اصطلاح قطب اقتصادی مملکت است و جوانهایش کاری جز دزدی و کیف قاپی و زورگیری ندارند ؟ آقایان مسئول آیا دزدی هم جز مشاغل محسوب  می شود و آیا از همین طریق نرخ بیکاری را کم کرده اید؟

بگذریم ، در مملکت عدالت محور این چیزها عادی است . احتمالاً.

بازی وبلاگی - انشاء نوروزی

روبوسی عید . سفر . بازی بزرگ . جومپا لاهیری . نگران تر . منزوی تر . تکراری تر

من مرده ی این بازی های وبلاگی هستم  و خواستم این بار شروع کننده ی این بازی خودم باشم . اگر دوستان یاری ام کنند . هیچ قاعده ی پیچیده ای ندارد . این تعطیلات نوروزی را در هفت کلمه مجزا بیان کنید که چه بر شما گذشت . مثل من که در بالا نوشتم  و هفت نفر از دوستان خود را دعوت کنید . مثل  اسامی که  در پائین نوشتم .

کاپوچینو . سی سی یو . گنجشکک اشی مشی . آسمان به زمین میچسبد . روح خاک . پیرمرد دیریا . فاطمه بردال

* عدد هفت هم از بازی های پیشین و از تجربه های دوستان برگرفته شده است .

** منظور از منزوی تر ، خانه نشین تر شدنم است نه دوری کردن از دیگران  .

کلام ششم

بدون تو شعرها خوانده ام بدون تو ترانه ها سروده ام بدون تو آواز مستی سر داده ام بدون تو شاه توت سیاه هم خورده ام / مهدی جعفری - دوست خوبم

عنوان ندارد

مدتیست که در کوچه ای به انتظارایستادم که بن بست بوده

یا به عبارتی

بالای سر قبری گریه کردیم که مرده توش نخوابیده بود