نویسنده: شهاب

این نوشته عنوان ندارد....

مدتی است به چیزهای تکراری فکر می کنم...

به این تلخی حقیقت...

به این حقیقت که من یک خط در میانم...

و تو خط به خط

و مثل این خطهای لعنتی دفتر

که هیچ کدامشان کج نیستند...

بدون عنوان

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...

در پیامی که آمد نوشته شده بود از دکتر زهرا رهنورد

سناریو کمتر از یک دقیقه و شاید هم بیشتر...

روز- خارجی- حیاط خانه زری خانم

اقدس خانم و زری خانم توی حیاط روی نیمچه فرشی کهنه نشسته اند و مشغول پاک کردن سبزی هستند. چادرهایشان به دور کمرشان بسته شده است.

اقدس خانم : دیدی چه طور روسیاه شدند؟

زری خانم: آره . البته آقای ما هم بی تاثیر نبود.

اقدس خانم: آره خدا خیریش بده. می گم بعدش چی میشه؟

زری خانم: هیچی دمشون رو میذارن رو کولشون میرن.

اقدس خانم: این بن خرید کالا رو هم دیگه باید امروز فردا بدن دیگه؟

زری خانم : آره دیگه .

اقدس خانم : ول کن این سبزی ها رو . برو اون گوجه ها رو بیار بشوریم...

زری خانم : آره راست میگی اقدس جون . آقامون گفت تو این آشه به جای سبزی پیاز داغو روغنشو زیاد کن.

اقدس جون : چه آشی بشه این ....

زری خان و اقدس خانم با هم  می خندند. 

امیدواری یا خیالبافی

آدم همیشه امیدواری شاید نباشم اما همیشه هم تا جریانی برام به طور قطع ثابت نشه ذهنم دست از سرش بر نمی داره... همیشه یه چند درصدی برای اتفاقهایی که هیچ کی پیش بینی نمی کنه پیش خودم نگه می دارم... 

هنوز هم دارم فکر می کنم قراره یه اتفاقی توی این روزا یا چند روز دیگه ... نمی دونم شاید هم این خیالبافی افراطی منه...  

شاید هم آب از آب تکان نخورد...   

( ترانه ندا با صدای شاهین نجفی )

عکس های تکراری

سلام ، با اینکه ممکنه  این عکس ها رو این روزها زیاد دیده باشید اما تو این اوضاع دوباره دیدنشون خالی از لطف نیست. این عکس ها رو گذاشتم تا بعضی ها از توی توهم بعضی چیزا بیان بیرون ...  

(چه کسی شیشه های ماشین مردم را می شکند ؟) 

آیا غیر از این است که به این افراد گفته باشند که این کار را بکنند ؟ 

البته نشانه رفتن آن سرباز به بالای یک ساختمان هم کم سوال بر انگیز نیست. آیا قصد دارد به افرادی که در خیابان جز معترضین نیستند شلیک کند ؟

  یک عکس تکراری  

 

منبع اصلی عکس بالا  رو ندیدم

عکس پائین از سایت : ‌BBC

مردم هندوانه ای

دیدید آنها که پیراهن سبز به تن کرده بودند تو سرخ از آب در آمدند؟ 

دیدید آنها که پیراهن بی طرفی به تن کرده بودندچه طور تو زرد از آب در آمدند و چماق به دست به جان مردم افتادند؟ 

دیدید با ملت چه طور در خیابانها عین گوسفند رفتار می کنند؟ 

دیدید چه طور هر کسی که کارت عضویت بسیج داشت یا نداشت با چماق گذاشتند سر هر کوچه که جلوی مردم رو بگیرند و بریزند بر سر زن و بچه مردم و به صغیر و کبیرش رحم نکنند؟ 

دیدید چه طور همین دوستان جناب دکتر ریختند میون جمعیت و با چاقو بچه مردم رو کشتند ؟

 الان وقت زور آزمایی شعبون بی مخ هایی است که به اسم دین و اسلام می افتند به جان مردمی که حقشان را می خواهند. 

الان وقت آگاه کردن ذهن مردممونه. هنوز خیلی ها خبر ندارند که چه طور حقشون توی این بازی بزرگ ضایع شد...  

امروز یکی از اساتید آمد سر کلاس و گفت : 

از جمعه خیلی ریختم بهم. 

امتحان هم هر سوالی که دوست داشتم میدم. شما هر چی دوست داشتید می نویسید و من هر چی دوست داشتم می خونم و هر چی دوست داشتم نمره می دم... 

 

پ.ن واژه مردم هندوانه ای را یکی از دوستان در روز جمعه , قبل از دادن رای به کار برد.

وقتی همه خوابیم

با این وضعیت باید به دو تا چیز شک کرد.

۱. نتیجه انتخابات.

یا

۲.شعور و سواد مردم.

 

۴سال دیگه :

*به قول یکی از دوستان : پولدارها پولدار تر شده اند و فقیر ها فقیر تر

*رابطه کشورمون با چند تا کشور کوچک آفریقایی وسیع تر شده و پولای مملکتمون رو دو دستی تقدیمشون کردیم

* باز یه عالمه روزنامه و مجله دیگه بسته می شه

*یک سری دانشجوی دیگه ناپدید میشن

* با چند تا کشور دیگه کج میوفتیم  

*تحریم ها سخت تر و بیشتر میشه

* یک سری آدم دیگه بیکار می شن

* جرم و جنایت بیشتر میشه

*وضعیت اقتصادی رو از سر کوچه آقای احمدی نژاد جویا می شیم

*تورم بیشتر ورم میکنه و فشارش میفته رو دوش من و تو نه اون دستمال به دستایی که به دکترشون رای دادن

* استادای دیگه ای از دانشگاه اخرا ج میشن

*به شعور ملت بشتر  توهین میشه

*بی سوادی و دادن مدرک بی ارزش به دانشجوها بیشتر می شه و آمار لیسانسه های بیکار و بی سواد بالا میره

* آقای دکتر میاد تو تلویزیون و باز به یک پدیده دیگه تبدیل میشه

* هاله نور دور سر دکتر بیشتر میشه و نورش چشم مردم رو کور می کنه

* استرس ها و نگرانی هامون باز روز به روز بیشتر میشه که نکنه...

* دیگه معلوم نیست موسوی بیاد یا نه...

و امیدوارم درس عبرتی بشه برای همه کسایی که به خیالشون بهترین رو انتخاب کردن...

ستاد تبلیغاتی احمدی نژاد در تلویزیون

اینکه تلویزیون کاری کنه که محمود احمدی نژاد رای بیاره هیچ دور از تصور نیست. 

به سر خط اخبار دیروز ظهر در اخبار نیمروزی شبکه یک توجه کنید. 

 

۱. فروش بی سابقه نفت : مصاحبه با وزیر نفت 

۲. عرضه سهام سومین بانک دولتی در بورس تهران : مصاحبه با مدیر عامل بانک تجارت و اینکه این قرار داد میلیاردی در شش دقیقه بسته شده است. (مگه امضای قرار داد بیشتر از این وقت می خواد؟)

۳. مصاحبه با رئیس بانک مرکزی : توضیح اینکه چرا نرخ تورم ۱۵ درصده 

۴. کاشت گیاهان دارویی در شمال کشور: عنوان آمار میزان کشت در هر هکتار 

۵. گزارشی در دهلی نو : اینکه چقدر مردمش در سختی دارند زندگی می کنند.   

(و در اینجا همه چی بر وفق مراده...) 

۶. راه اندازی قطار کرمان-بم-زاهدان  

و اصلا هم تلویزیون در خاموشی تبلیغ نمی کنه...  

تمام این اتفاقات خوب باید در همین یکی دو روز باقی مونده بیوفته... 

تلویزیون هم باید تو همین یکی دو روز بره با بانک مرکزی مصاحبه کنه. 

و چند برنامه تلویزیونی دیگه که می تونید ببینید. 

مثل برنامه منطقه ممنوعه.

سپاس

سپاس از همه دوستان عزیزی که در پست قبلی آمدند و نظر گذاشتند. 

چند روزی احساس می کنم که باید کمی نباشم. 

وقتی گرسنه باشم...

یکشنبه ظهر از فلکه شاه حسینی ، یه سر بطری آب معدنی رو شوت کردم تاسر کوچه . در همین حال داشتم موسیقی هم گوش می دادم . سر بطری رو تا جلوی در خونه آوردم. جلوی خونه که رسیدم دو نفر موتور سوار جلوی در ایستادند و ساعت را پرسیدند.گوشیم رو در آوردم تا از روی گوشی ساعت رو بگم که یکیشون  با یک کارد آشپزخونه به طول ۳۵ الی ۴۳  سانتی متر به سمتم اومد و به زور کارد ، گوشیم رو از دستم کشید.

چند راه وجود داشت :

۱. گوشی رو ندم و شاید کارد به پهلوم وارد می شد و بعد بَرش می داشتند و می بردنش.

۲. گوشی رو مینداختم تو خونه  و  باز ممکن بود کارد به پهلوم وارد می شد و...

۳. باهاشون مقابله می کردم باز کارد...

۴.گوشی رو میدادم و ...

تو اون لحظه به همه چی فکر کردم و با زور گوشی از دستم کشیده شد و تنها یه قسمت از هندزفری تو دستم موند و رفتند...

احساس می کنم به اندازه کافی مقاومت نکردم ولی به هر حال الان فقط به خاطر مموری و تمام شماره هایی که خیلی هاشون هم مهم بودند نگرانم. البته مموری هم جز خاطراتی که با گوشیم ثبت کرده بودم چیزهای با ارزش دیگه ای نداشت.

۱. اگه احساس کردید که شماره ی غریبه ای داره مزاحمت ایجاد می کنه تا قسمتی به اون حادثه مربوط میشه.

۲. از تمام دوستانی که احساس می کنند من زمانی شمارشون رو داشتم می خوام که به شماره ایرانسلم که الان زنده شده و دستمه یک S.M.S حاوی نام و نام خانوادگیشون برای من بفرستند یا به صورت یک نظر  در قسمت نظرات این مطلب بگذارند. فعلا نظرات به صورت :

درج نظر پس از تائیده...

فعلا این شکلی ام.

همین...