نسخه‌ی ترمیم شده «شطرنج باد» ساخته‌ی محمدرضا اصلانی را فرصتی دست داد تا ببینم. محصول سال ۱۳۵۵ با بازی درخشان فخری خوروش، محمدعلی کشاورز، اکبر زنجانپور و شهره آغداشلو. فیلم ظاهراً داستان خانواده‌ای در عصر قاجار را روایت می‌کند که مادر خانواده (خانم بزرگ) مدتی فوت شده و ثروت و خانه‌ی او به دست دخترش (خانم کوچیک) افتاده. اما در این بین پدرخوانده‌ی دختر (حاجی عمو) کنترل امور را به دست گرفته و سعی می‌کند ثروت خانم بزرگ را بالا بکشد. خانم کوچیک در پی انتقام از او، یکشب سر نماز او را می‌کشد. اما غافل از اینکه حاجی عمو نمرده و با کنیزک خانه ارتباط دارد.
نگاه سمبولیک به خانه، بک گراند خانوادگی خانم کوچیک، حضور حاجی عمو به عنوان یک بازاری اهل عبادت و دسیسه کنیزک به عنوان یک عضو از پائین دست جامعه که همواره نادیده گرفته شده و غالبا برای خوش‌گذرانی افراد بالادست مورد سواستفاده قرار می‌گیرد و در جایی تصمیم به انقام می‌گیرد می‌تواند کلیدی برای ورود به جهان نشانه‌های اثر باشد.
اصلانی با نشان دادن رابطه عاطفی بین خانم کوچیک و کنیزک، تاکید بر نشانه‌ها، داستانی بدیع که در زمانه‌ی خودش کم‌نظیر است، نورپردازی‌های متفاوت و همین‌طور پلان پایانی درخشان که بین فضای داستان و زمانه‌ حال پل می‌زند نه تنها ما را شگفت‌زده می‌کند بلکه به مخاطبش آینده‌ای را بیم می‌دهد که هر لحظه امکان وقوعش هست. اصلانی به تکرار اتفاقات گذشته در آینده ایمان دارد و آن را در اثرش به نمایش می‌گذارد. اگر چه هنوز در بخش‌هایی از روایت احساس خلا وجود دارد اما شطرنج باد از آن دست فیلم‌های ماندگار تاریخ سینماست که با این نسخه ترمیم شده‌اش بیش از پیش باید مورد بحث و مطالعه قرار گیرد.

| بدون نظر

نُت برداشته‌های سینمایی / ارائه‌ای از کانال «ناسینما»

?منتخبی از کتاب «جهان ادراک» نوشته‌ی موریس مرلوپونتی، ترجمه‌ی فرزاد جابرالانصار، نشر ققنوس

?هنوز به زمان احتیاج است تا سینما فیلم های بسیاری به ما ارائه دهد که از ابتدا تا انتها اثر هنری باشند: شیفتگی سینما به ستاره ها! زوم های مهیّج دوربین، اُفت و خیزهای پیرنگ داستان و دخالت تصاویر کارت پستالی و دیالوگ های هوشمندانه، همگی دام های وسوسه کننده ای برای فیلمساز و اثر او هستند که موفقیت اش را تهدید کرده و از شیوه های “بیان هنریِ سینما” دور میسازند، از همین رو تا کنون به ندرت فیلم هایی وجود داشته اند که سر تا پا سینمایی باشند. آن زیبایی که خود را در هنر سینما آشکار میکند، نه صرفا در “داستان” است که به آسانی بتوان آن را در نثر بازگفت و نه در ایده هایی که این داستان به ذهن متبادر می‌کند، همچنین این زیبایی در “تکنیک ها” و “تمهیداتی” که مشخصه‌ی یک کارگردان است منعکس نمیشود، تاثیر این موارد از تاثیر واژه های مورد علاقه‌ی یک نویسنده بیشتر نیست. آنچه اهمیت دارد انتخاب صحنه هایی است که در فریم‌ها ثبت می‌شوند و در هر صحنه انتخاب نماهایی که در فیلم به نمایش در می‌آیند، “زمانِ” اختصاص داده شده به این عناصر، نظمی که بر اساس آن به تصویر در می‌آیند و در نهایت صداها و کلماتی که “باید” یا “نباید” این عناصر را همراهی کنند.

| بدون نظر

راهیابی فیلم‌‌های کوتاه «دیسک خش‌دار» و مستند «تعبیر شده به خواب‌های معمار» به هفدهمین جشنواره سیم‌‌فست رومانی. این جشنواره از ۱۴ الی ۱۹ سپتامبر برگزار می‌شود و میزبان آثار بیش از ۹۰ کشور جهان است.
عوامل تولیدکننده فیلم کوتاه «دیسک خش‌دار»:
نویسنده و کارگردان: شهاب آب‌روشن / تهیه‌کننده: بنفشه ابراهیمی/ بازیگران: الهام علیزاده، سیامک دلنواز، عدنان انصاری، حبیب ریگی و فرنگیس اسماعیلی/ فیلمبردار: شهاب آب‌روشن / دستیارکارگردان: نسترن محسنی/ ضبط صدا: علی کیکاووسی / صداگذار: حسین قورچیان / مدیرتولید: احسان نفیسی / تدوین و اصلاح رنگ: شهاب آب‌روشن / آهنگساز: امیرحسین حکمت / عکاس و طراح پوستر: نسترن محسنی
عوامل تولیدکننده فیلم «تعبیر شده به خواب های معمار»:
نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان: شهاب آب‌روشن / دستیار کارگردان: نسترن محسنی / فیلمبردار، تدوین و صداگذار: شهاب آب‌روشن / ضبط صدا: نسترن محسنی

| بدون نظر

به مناسبت روز سینما مصاحبه‌ای با روزنامه محلی «صبح ساحل» انجام دادم که متاسفانه بخش مهم حرف‌هایم در مورد وضعیت سانسور، سانسور شد. برای همین اصل مصاحبه را اینجا قرار می‌دهم.

از چه زمانی و چطور فعالیت‌تان را در سینما شروع کردید؟
اوایل دهه هشتاد بود و محصل بودم. از سر کنجکاوی با یک دوربین هندی‌کم یک فیلم برای دبیرستانی که در آن تحصیل می‌کردم ساختم. فیلمی به شدت ابتدایی و بدون هیچ دانش اولیه از فیلمسازی اما همان تجربه باعث شد سینما را به صورت جدی‌تر دنبال کنم تا اینکه با انجمن سینمای جوانان ایران آشنا شدم و یک دوره فیلمسازی را آنجا گذراندم.  چند سال بعد در مقطع کارشناسی مدرک سینما با گرایش تدوین را گرفتم.

چه‌چیزی در سینما شما را به سمت خودش کشید؟
سوال سختی ست اما شاید بتوان اینگونه گفت؛ تصاویری که ابتدا در ذهنتان بوده و بعد آن را عینیت می‌بخشید، به نحوی که دیگران نیز قادر به دیدنش می‌شوند یکی از جذاب‌ترین بخش‌های ساخت یک فیلم (و شاید یک اثر هنری‌) است. و همین عامل مرا همواره به سینما نزدیک و نزدیک‌تر کرده است.

حال این روزهای سینما را چطور می‌بینید؟
با شرایط بوجود آمده به خاطر این بیماری همه‌گیر، سینما هم لطمه‌های فراوانی خورده، اما امیدوارم سالهای بعد از کرونا همین عامل انگیزه دوچندانی به فیلمسازان برای خلق آثار بدیع و ماندگار بدهد.

به‌نظر شما فضا برای تولید آثار متنوع باز است؟
برای ساخت آثار متنوع تا جایی که خلاقیت و بودجه شما اجازه بدهد بله، می‌توان سخت‌ترین لحظات در فیلمسازی را با یک گروه حرفه‌ای به نتیجه دلخواه تبدیل کرد، اما اگر آثار متنوع هم ساخته شود با سد بزرگتری به اسم سانسور طرفیم که نمی‌شود فهمید راه به اکران عمومی پیدا می‌کند یا خیر. چه آثار متنوعی که به خاطر کج‌سلیقگی سانسورچیان در سالهای قبل در کمد فیلمسازان مانده و هیچگاه اکران نشده‌اند.

فکر می‌کنید چه از سمت مردم و چه از سمت مسئولان  آنطور که باید به سینما بها داده می‌شود؟
از سمت مسئولین عامدانه خیر، مسئولی که از قدرتش برای بها دادن به یک سری نورچشمی و سانسور یک سری فیلمساز خلاق استفاده می‌کند تکلیفش مشخص است. زمانی که در خیلی از شهرها سالن سینما وجود ندارد و آثاری که اجازه اکران می‌گیرند بیشتر در راستای پائین آوردن سطح سلیقه مخاطبان سینماست، وقتی بزرگان سینما سالهاست فیلم نساخته‌اند و یکی‌یکی عطای ساختن فیلم در این شرایط را به لقایش می‌بخشند و با بی‌مهری مسئولین روبرو می‌شوند اما یک رقاص اینستاگرامی مجال فیلمسازی پیدا می‌کند شما چه پیامی از این وضعیت دریافت می‌کنید؟
از سمت مردم هم ناچارا بها داده نمی‌شود، اگر هر شخصی به اندازه کافی درآمد داشته باشد که ماهیانه هزینه‌هایی برای محصولات فرهنگی کنار بگذارد قطعا سینما رفتن هم بخشی از آن خواهد بود. وقتی جمعیت قابل توجهی از مردم زیر خط فقر هستند چه توقعی می‌توان داشت که یک شهروند دغدغه حمایت از سینما را داشته باشد؟

باتوجه به اینکه شیوع ویروس کرونا روند عادی زندگی‌ را مختل کرده و تاثیرات منفی زیادی داشته، فکر می‌کنید درکنار اثرات منفی اثر مثبتی هم روی سینما داشته‌است؟
قطعا خیر، سینماهای تعطیل، پروژه های کنسل شده و عوامل بیکار شده هیچ جنبه‌ی مثبتی ندارند. بعد از شرایط کرونایی دوباره انبوهی سینماگر با مشکلات پیش از کرونایشان هم باید دست‌وپنجه نرم کنند. از نبود بودجه، نبود امکانات، نادیده گرفته شدن، کنار گذاشته شدن و بدتر از همه سانسور.

در این روز‌های کرونایی شما فیلمی را ساخته‌اید که به شکلی جدید فیلم‌برداری شده‌است؛ می‌شود درمورد آن توضیح بدهید؟
بله. همه در قرنطینه بودیم و سعی می‌کردیم دیدارهایمان تا حد امکان محدود شده و یا صورت نگیرد. با دوستانی که پیش از آن چند تجربه سینمایی و نمایشی داشتم ایده ساخت یک فیلم کوتاه از راه دور را مطرح کردم. ایده ای که در آن هر بازیگر در خانه خودش بخشی از یک فیلمنامه را با تلفن همراهش فیلمبرداری کند. همه دوستان موافقت خودشان با ایده را اعلام کردند. بعد از آن فیلمنامه را بر اساس همان ایده نوشتم و دوباره در گروه به شور گذاشتم. چند جلسه به صورت ویدئو کنفرانس روی فیلمنامه حرف زدیم و به جمع‌بندی رسیدیم. در مرحله بعد برای هر بازیگر استوری‌بُرد مخصوصی (طرحی از تک تک نماهایی که قرار بود فیلمبرداری شود) کشیده شد و برای بازیگران ارسال شد. هر بازیگر در روز مخصوصی فیلمبرداری‌اش را انجام داد. پیش از ضبط هر پلان، تصویری از میزانسن (جزئیات صحنه، وضعیت دوربین و بازیگر) به صورت عکس و فیلم برایم ارسال و بعد از تائید نهایی پلان ضبط می‌شد، بعد از ضبط هم دوباره پلانها را بررسی می‌کردم و در صورت موافقتم بازیگر پلان بعد را ضبط می‌کرد. به این شیوه تمامی پلان‌ها توسط خود بازیگرها ضبط و مجموع پلانها به دستم رسانده شد. الان با فیلمی روبرو هستیم که داستان در یک خانه اتفاق می‌افتد و شخصیت‌ها دائما در حال مکالمه با یکدیگر هستند اما در واقعیت آنها در تنهایی و بدون حضور دیگران پلانهای خودشان را ضبط کرده‌اند.

درحال حاضر این فیلم در چه مرحله‌ای‌است و قرار است که چطور نمایش داده شود؟
فیلم در مرحله صداگذاری‌ست و بعد از آن اصلاح رنگ و افکت‌ها اضافه می‌شود. احتمال زیاد اکران این فیلم در فضای مجازی خواهد بود، اما پیش از آن انرژی بیشتری می‌گذارم برای حضور فیلم در جشنواره‌ها بعد از آن اگر فرصت را برای اکران در فضای مجازی مناسب دیدم با اطلاع رسانی قبلی آن را اکران خواهم کرد.

این تجربه جدید در ساخت فیلم چطور بود؟
از یک طرف می‌شود گفت تجربه جذابی بود چون باعث شد بعد از آن یک اتود دیگر روی یک ایده دیگری به همین شیوه بزنم، اما نه به این وسعت. از طرفی دیگر می‌شود گفت سخت، آنقدر سخت که حاضر نیستم دیگر آن را تکرار کنم. چون  فیلمسازی یک فرآیند گروهی ست و نمی‌توان مهمترین رکن آن یعنی گروه را از آن حذف کرد. حذف آن تبدیل می‌شود به یک کار طاقت‌فرسا که حتی فرصت یادگرفتن از همنشینی با سایر اعضای گروه را از فیلمساز می‌گیرد.

این مصاحبه با خانم معصومه نعمتی از روزنامه صبح ساحل صورت گرفته است.

| بدون نظر

فیلم I’m Thinking of Ending Things «من به پایان چیزها فکر میکنم» را می توان ادامه چند فیلم قبل از نویسنده و کارگردان آن دانست، به عنوان مثال می‌توان به «آنومالیزا» که خود کارگردان همین فیلم یعنی چارلی کافمن آن را ساخته و یا تجربه مشترکش با میشل گندری اشاره کرد. با این تفاوت که بی‌پروایی کارگردان در شکستن تمام ساختارهایی که تا پیش از آن بر اساس روند قصه‌ای که خلق‌شان کرده شکل می‌گرفت در این فیلم بدون هیچ مقدمه‌ای امکان پیش آمدنش وجود دارد. از نگاه به دوربین تا ناپدید شدن شخصیت‌ها در یک برش. او تغییر رنگ موهای کلیمنتاینِ فیلم «درخشش ابدی…»،  را اینبار در تغییر رنگ لباس شخصیت لوسی و سرما و برف همان فیلم را که در پی شکل‌گیری یک رابطه عاطفی حضور پررنگی داشت را این بار در اوج شکل‌گیری یک رابطه عاطفی دیگر تکرار می‌کند. ولی این‌بار بارش برف آنقدر ادامه پیدا می‌کند تا همه جا را سپیدپوش می‌کند. چالش هویت فردی که در فیلم «آنومالیزا» نیز به آن پرداخته شده بود، با تکرار شخصیت‌ها و همین‌طور تشابهاتی که بین جیک و لوسی (عکس کودک نصب شده روی دیوار که انگار عکس هر دویشان است) و از طرفی بین جیک و خدمتکار مدرسه (در جایی که او به یاد مادر و پدرش افتاده و از خود بی‌خود می‌شود) نمود پیدا می‌کند. او بخشی از تاریخ سینما و نگاه روانکاوانه‌ی فیلمی همچون (زنی تحت تاثیر ساخته‌ی کاساویتز) را تکرار می‌کند و برای اینکه بخواهد باز به سینما ارجاع دهد دوباره فیلمی را از تلویزیونی که خدمتکار مدرسه آن را تماشا می‌کند نشان می‌دهد، فیلمی که نه تنها ساخته و پرداخته ذهن کارگردان، که زائیده‌ی ذهن شخصیت فیلم است. او همواره در حال رویا کردن و نشخوارهای ذهنی‌ست و در لحظاتی با رویاهایش دیدار می‌کند. داستان انگار یک عشق، یک فرصت یا یک گذشته‌ی دور و از دست رفته است.
در این فیلم بیش از آنکه به دنبال یک قصه سرراست باشیم، باید حواسمان را به یک سفر درونی جلب کنیم. سفری که در عمق رویاها، خیالات و لحظات کنونی زندگی یکی از شخصیت‌ها در رفت و آمد است.

| بدون نظر

فیلم «مارتا مارسی مِی مارلین» داستان سرراستی دارد؛ دختری از خانواده ثروتمندش جدا شده و خودش را به گروهی می‌سپارد که به صورت کلونی در یک مزرعه زندگی می‌کنند. قوانین ساده و بدوی زندگی در آن مرزعه و همین‌طور رفتار خشونت‌آمیزی که با حیوانات و انسان‌ها دارند مارتا را از آنجا فراری می‌دهد. او به خواهرش پناه می‌برد و سعی می‌کند از گذشته‌ی تلخی که در آن مزرعه داشته خودش را دورتر کند. فیلم «مارتا مارسی…» در اوج سادگی در بیان، دو رویکرد مختلف را نقد می‌کند، مارتا از مزرعه‌ای که تفکرات چپ را نمایندگی می‌کند گریخته و در خانه‌ی خواهرش که زندگی سرمایه‌داری را نمایندگی می‌کند هم نمی‌تواند بماند، او خودش نماینده نسل جوانی‌ست که بین این دو نگاه سردرگم است و از هر دو دل خوشی ندارد. فیلم به طور سمبلیک بخش‌هایی از هر دو رویکرد را به تصویر می‌کشد و ضعف‌ها و کاستی‌هایش را به نمایش می‌گذارد. فیلم که آکنده از تصاویر زیبا و رنگ‌های چشم‌نواز است کمی از تلخی روزگاری که مارتا گذرانده می‌کاهد، اگر چه فیلم شبیه به فیلم کارگردان‌هایی‌ست که اولین فیلم بلندشان را ساخته‌اند (که دقیقا همین‌طور است)، اما چیزی از روان بودن و خوش ریتم بودنش کم نمی‌کند، و البته سادگی‌ فیلم هم خام‌دستانه به نظر نمی‌رسد.

| بدون نظر

شیطان وجود ندارد، ساخته‌ی محمدرسول‌اف، چهار داستان به ظاهر بی‌ارتباط را در کنار هم قرار داده است. چهار داستان که تمامشان موضوع مشترکی دارند، اعدام. با قوت گرفتن مسأله اعدام و شکل‌گیری هشتگ #اعدام_نکنید در فضای مجازی، فرصتی دست داد تا این فیلم را ببینم. چیزی که رسول‌اف را بعد از سالها فیلمسازی از سایر هم‌نسلان خود و حتی فیلمسازان نوظهور این روزها متمایز می‌کند، دقت او در کارگردانی‌ست. دکوپاژ، فضاسازی و تدوینی که با مهارت صورت می‌گیرد. گویی تک‌تک لوکیشن‌ها از پیش با وسواس بررسی شده، فیلم پیش از رسیدن به میز تدوین بارها در ذهن فیلمساز و روی کاغذ تدوین شده و حالا با اثری از لحاظ کارگردانی کم نقص روبرو هستیم. در کنار آن انتخاب موضوع حساسی چون اعدام و پرداخت آن در شرایطی که ایران در بین کشورهایی که بیشترین اعدام را انجام می‌دهند قرار گرفته نشان می‌دهد فیلمساز دست بر موضوع مهمی گذاشته و سعی می‌کند رسالتش را به عنوان هنرمندی که نسبت به کاستی‌های جامعه حساس است نشان دهد. هم‌دست نشدن با نیروی شر و سرپیچی از قوانینی که با وجدان و روحیه‌ انسان‌دوستانه‌ی افراد مغایرت دارد یا به تصویر کشیدن افرادی که تن به اجرای این قوانین می‌دهند اما همواره از موجه‌ترین افراد در سطح جامعه به نظر می‌رسند از زیبایی‌های این فیلم به شمار می‌رود. اگر چه اپیزود پایانی ایده اپیزودهای پیشین را تکرار می‌کند و از لحاظ داستانی به گیرایی سه داستان قبل از خود نیست، اما انگار به نوعی برای احترام همه افرادی ساخته شده که از دیرباز به قیمت از دست دادن زندگی‌شان تن به قوانین غلط نداده‌اند.
آثار رسول‌اف فرزند زمانه‌ی خودشان هستند. آثاری که می‌توان علاوه بر داستانی بودنشان به عنوان آینه‌ی تمام‌نمای این روزهای جامعه در نظرشان گرفت.

| بدون نظر

چندشب پیش یک چیزی فهمیدم. یک دشت وسیع رو در نظر بگیرید، که دائم داره بهش نور خورشید می‌تابه. یک اتاقک ۲ در ۲ (حتی کوچکتر) وسط این دشته. این اتاقک نه در داره نه پنجره. کل این اتاقک با بلوک‌های سیمانی ساخته شده. بلوک‌های فرسوده، تنها راه ورود نور به این اتاق، همون درزهای بین بلوک‌های سیمانیه که نامنظم روی هم چیده شدند. تا سقف این اتاق پر از عکس‌ و فیلمه، من دائما دارم اون عکس‌ها و فیلم‌ها رو نگاه می‌کنم. و هی خوشحال می‌شم و هی ناراحت.
خواستم بگم اون اتاق کوچیکه ذهن منه، اون عکس و فیلم‌ها یا گذشته است یا توهم آینده. اون نور خورشید علم و دانش و فهم و درکه که تنها مقداریش به اون تو می‌تابه. گاهی یکی دو تا لگد می‌زنم تا چندتا بلوک بیفته. نمی‌شه. محکمند.

| بدون نظر

چندی پیش فرصتی دست داد تا سریال Unorthodox را ببینم. یک مینی‌سریال محصول نتفلیکس که داستان دختر جوانی را در نیویورک و آلمان به تصویر می‌کشد. ظاهرا سریال قصدش به نقد کشیدن سنت‌های مذهبی یهودیانی‌ست که موبه‌مو فرایض دینی را رعایت می‌کنند و در این بین دختری یهودی خودش را با این اعتقادات همسو نمی‌بیند و تصمیم می‌گیرد محله قدیمی‌اش در نیویورک را رها کرده و به آلمان فرار کند. اما کمی بعد همسرش به همراه پسرعمویش به قصد یافتن او به آلمان سفر می‌کنند. ولی چیزی که در این سریال به صورت کاملا هدفمند شاهدش هستیم، ارائه تصویری متفاوت از آلمان است. اگر چه آلمان پس از جنگ جهانی دوم و فروپاشی دیوار برلین تغییرات زیادی کرده اما انگار جامعه هدف سریال یهودیانی‌ست که به خاطر گذشته، خاطره چندان خوبی از این کشور ندارند. حالا با ساخت سریالی مخصوصا انتقادی نسبت به ارتودکس‌های سایر نقات جهان قصد بر آن است که توجه‌شان را به کشوری جلب کنند که یک روز همه‌ی آنها را از خود رانده است. دختری از آمریکا که مهد آزادی‌های مدنی‌ست از جامعه و خانواده‌ی متعصب خود به آلمان پناه می‌برد. سریال مستقیم نشان می‌دهد نه تنها هنرمندان مختلفی در آکادمی‌های مهم موسیقی این کشور گرد هم می‌آیند بلکه این کشور پذیرای تمامی طیف انسان‌هاست. چه دختری که از اسرائیل به این کشور آمده، چه پسر عرب همجـنسگرایی که با دوست‌پسرش زندگی می‌کند و چه دختر یهودی-آمریکایی که از دست اعتقادات سفت و سخت مذهبی به آنجا پناه برده. جوان‌ها آزادانه در آنجا زندگی می‌کنند، فرصت پیشرفت دارند و به تمام نیازهایشان در یک کشور توسعه یافته پاسخ داده می‌شود. سریال Unorthodox بیش از هر چیز ترمیم چهره‌ی خدشه‌دارشده‌ی کشوری‌ست که حالا قصد دارد همچون گذشته پذیرای تمامی فرهنگ‌ها و اقشار از جامعه‌ی بزرگی جهانی باشد.
سریال داستان سرراست و ساده‌ای دارد و دیدنش برای آشنایی با بخشی از زندگی یهودیان در یک عصر کش‌آمده‌ی تابستانی پیشنهاد می‌شود.

| بدون نظر

«خریدن لنین» مجموعه داستانی از چند نویسنده غالبا آمریکائی‌ست که آثار جذابی در آن گرد هم آمده است. از دست دادن انگار تم کلی تمامی آثار این مجموعه است. مثل پسری که پدر و مادرش، مردی که همسرش و یا خانواده‌ای که فرزند خود را از دست داده‌اند موضوعاتی‌ست که بیشتر در این مجموعه به چشم می‌خورد. و به طور کل می‌توان گفت این مجموعه داستان آدم‌های غم‌زده‌ایست که هر کدام چیز مهمی را در زندگی‌شان از دست داده‌اند. مرگ، جدا شدن، تغییر و بدبختی در تمامی آثار مشهود است اما با همین حال نمی‌توان طنز تلخ موجود در چند داستان را نادیده گرفت. داستان «خریدن لنین» نوشته‌ی میروسلاف پنکوف، «دروغگو» از توبیاس ولف و داستان «۱/۳، ۱/۳، ۱/۳» نوشته ریچارد براتیگان که شاید بتوان آن را شاهکار این مجموعه دانست. کنکاش روانکاوانه در برخی از شخصیت‌ها، خلق شخصیت‌های کمتر پرداخت شده در آثار داستانی، این مجموعه را خواندنی کرده. مخصوصا داستان «کشاورز آمیش» که به نوعی یک درس داستان‌نویسی هم محسوب می‌شود. خریدن لنین از مجموعه آثار داستانی نشر ماهی‌ست که توسط امیرمهدی حقیقت ترجمه شده. یک ترجمه خوب و روان که تاثیرش در داستان براتیگان هم مشهود است. خواندن این مجموعه به علاقمندان ادبیات داستانی پیشنهاد می‌شود.

| بدون نظر