مشکل فیلم «شبی که ماه کامل شد» عدم تطبیق داستان با واقعیت است. اگر چه چندی پیش انتقادهای زیادی به سریال چرنوبیل به خاطر اختلافهایی که با واقعیت داشت در فضای مجازی پخش شد، اما چیزی که در «شبی که ماه کامل شد» رخ داد نه فقط تغییرات کوچکیست که سازنده پس از تمام شدن اثر به آن اشاره کند، بلکه تغییراتیست که جایگاه شخصیتها در ذهن مخاطب تغییر میکند. با دانستن داستان عبدالحمید ریگی و دیدن فیلم «شبی که ماه کامل شد» متوجه میشویم که چه مقدار شخصیت عبدالحمید تلطیف شده، چقدر برادر فائزه به شخصیتی احمق تبدیل شده و چقدر از بخشهایی از داستان حذف شده است و چه طور صحنه تماس با مادر فائزه و گفتن اینکه قرار است مصاحبهای با او پخش شود دور از واقعیت است. اما چیزی که در این فیلم نسبت به دو فیلم قبل نرگس آبیار بیشتر به چشم میخورد تلاش برای خلق نبض در هر صحنه است. صحنهها غالبا برای فضاسازی نیستند (بر خلاف فیلم نفس)، و به یک نقطه اوج اکتفا نشده، در اینجا شخصیت عبدالحمید ابتدا با مساله جاسازی اسلحه در خانهشان روبرو شده، کمی بعدتر با کشته شدن برادر فائزه روبر میشود و در نهایت به کشتن فائزه میرسد. اما چیزی که آن را از نقاط اوج کلاسیک دور میکند فاصله زمانی آن است. یعنی از لحاظ زمانبندی هر نقطه اوج را نمیتوان مناسب برای یک پرده جداگانه در نظر گرفت. که البته اگر این فیلم هم بر اساس با واقعیت نبود همچون دو کار پیشین نرگس آبیار تنها با یک اوج پر از احساس روبرو میشدیم. چیزی که انگار آبیار در آن تخصص پیدا کرده. یک ریتم یک نواخت از گذران زندگی و در نهایت یک ضربه شوکه کننده. تصاویر شلختگی بیشتری نسبت به کار نفس و شیار ۱۴۳ دارد، شبنم مقدمی فاصله چندانی از کاراکترش در نفس نداشته و سیر تحول شخصیت عبدالحمید به خاطر تقسیم شدن داستان بین او و فائزه قابل لمس نیست. به خاطر همین موارد کمتر مورد توجه قرار گرفته شاید فیلم آنچنان تفاوتی با آثار پیشین آبیار نکند اما در کل فیلمهای آبیار فیلمهای احساس برانگیز است. درگیری عاطفی مقطعی که کمی پس از تماشا به فراموشی سپرده میشود و تنها لحظات اوج آن در خاطر میماند (البته بازی عالی فرشته صدرعرفایی را نمیتوان نادیده گرفت). شما با اندیشهای، فکری و یا حتی ایده کارگردانی جذابی فیلم را تمام نمیکنید. ایده کارگردانی که بخواهد نرگس آبیار را از کارگردانهایی که این روزها فیلمهای احساسی یا اکشن میسازند دور کند و نشان دهد که او صاحب یک ایده کارگردانیست که در هر فیلم آن را ادامه داده و تقویتش میکند.
نویسنده: شهاب
فیلم توریستی
در کنار مفهوم فیلمهای توریستی سعی میکنم به گونههای دیگر فیلمهای کمدی ایرانی بپردازم. گونههایی که انگار هیچ راه دیگری برای خنداندن مخاطب خود در سینمای ایران پیدا نمیکنند. چیزی که البته این روزها خیلی به آن پرداخته میشود و انگار فیلمهای کمفروشی هم نیستند ژانر فیلمهای توریستیست. حالا فیلم توریستی چیست؟ سینمای کمدی این روزها که مدتیست از ایدههای ازدواجمحور دور شده، (همان فیلمهای کمدی که دهه هشتاد را با آن سپری کردیم) از «عروس فرنگی» و «عروس خوش قدم» و «عروس فراری» گرفته تا «پوپک و مش ماشاالله»، «ازدواج در وقت اضافه»، «پسر آدم، دختر حوا»، و البته گونههایی چون «اخراجیها»، حالا وارد مرحله جدیدتری شده به نام فیلمهای توریستی. فیلمهایی که انگار به قصد معرفی جاذبههای گردشگری سایر کشورها، با امتیاز نشان دادن زنهای بیحجاب که سینمای داخل کشور از نشان دادن آن در خاک خودش محروم است، با یک، دو یا چند شخصیت ابله یا نیمه ابله که باید از این هزارتوی اتفاقات دمدستی پیش آمده در سفر عبور کنند، که این عناصر به کلیشه و فرمول همیشگیشان تبدیل شده است. از این دست فیلمها میتوان به: «من سالوادور نیستم»، «سلام بمبئی»، «سامورایی در برلین»، «خط استوا»، «خانم یایا»، «تگزاس۱ و۲»، «مصادره»، «ردکارپت»، «پارادایس»، «لسآنجلس تهران»، «چهارانگشت» و... اشاره کرد.
البته در کنار اینها فیلمهای بازی با نوستالژیهای دهه شصت و هفتاد را هم نمیتوان نادیده گرفت، فیلمهایی که با «نهنگ عنبر» شروع شد، با «نهنگ عنبر سلکشن رویا» ادامه پیدا کرد و بعد شاهد فیلمهایی چون «مصادره»، «هزارپا» و اخیرا «مطرب» هستیم.
اینروزها سینمای کمدی ایران انگار چیزی غیر از اینها را شامل نمیشود. کمدیهایی که غالبا خارج از اینها نیست. (البته فیلمهای کمدی که تنها در شبکه خانگی توزیع میشوند و معمولا با نامهای «زیرشانه تخممرغی» شناخته میشوند را در این دستهبندیها قرار ندادم). اما با همین حال فیلمهای دیگری هم هستند که ویژگی دو یا چند کاراکتر احمق را در خود دارند اما کاملا در فضای داخل کشور روایت میشوند که میتوان به «خوب، بد جلف»، «گشت ارشاد ۱ و ۲»، «قانون مرفی»، «آینه بغل»، «سنپطرزبورگ»، «دراکولا»، «گینس»، «اکسیدان» و... اشاره کرد. شاید بتوان در این برهوت ایدههای خوب برای ساخت کمدی آن دسته آثاری که در این دستهبندیها قرار نمیگیرند را آثار قابل توجهتری دانست. آثاری که سعی میکنند خودشان را از کلیشههای کنونی سینمای ایران بیرون کنند.
نمایشنامهخوانی خوراکی مجاز
نمایشنامهخوانی خوراکی مجاز به نویسندگی و کارگردانی شهاب آبروشن از تاریخ ۱ الی ۶ تیرماه در پلاتو آفتاب بندرعباس به روی صحنه رفت. نقشخوانهای این متن: عدنان انصاری، سیامک دلنواز، جواد انصاری و الهام علیزاده بودند. طراحی گرافیک، پوستر، انتخاب موسیقی و نور هم بر عهده نسترن محسنی و امور فنی و تدارکات بر عهده حبیب ریگی بود. این نمایشنامه داستان دو مرد را روایت میکند که بعد از ساعت اداری به کافهای رفته تا گرسنگیشان را برطرف کنند. اما متوجه میشود کافه تقریبا خالیست.
شب دوم و سوم این اجرا همراه با بیدقتی مامورین اداره برق کنسل شد اما از شب چهارم اجرای این نمایشنامهخوانی ادامه پیدا کرد. این اجرا در شب پایانی به صورت زنده برای علاقمندانی که موفق به حضور در سالن نشدند به نمایش درآمد که میتوانید ویدئوی آن را از طریق این لینک مشاهده کنید.




عکسها: سمیرا پورکهندلی
۲۷- دورتادور دنیا (آخرین پر سیمرغ)
«آخرین پر سیمرغ» نمایشنامهای از محمد چرمشیر که به واسطه داستان زال و سیمرغ به بخشهایی از شاهنامه میپردازد. داستان بیژن و منیژه، سیاوش، کیخسرو، رستم و سهراب و ضحاک ماربهدوش. در این میانه ما برشهایی به زمان حال نیز داریم، برشهایی که انگار ارتباط ظاهری چندانی به هم ندارند اما سعی دارند که داستان زال و سیمرغ را کامل کنند. آنچه که در ابتدای این نمایشنامه ذکر شده این است که متن وابستگی زیادی به ادیپ دارد. زال در این داستان نابیناست و برخلاف ادیپ که به گذشته میرود تا در رفتارش کنکاش کند، او به آینده سفر کرده و به داستانهایی که پیشتر به آن اشاره کردیم وارد شده و با شخصیتهای آن مواجه میشود. زال در این داستانها با سیمرغ (زنی) همراه است، که سیمرغ برای کمک کردن به فرزندان او پر خود را دانه به دانه آتش میزند.
طولانی بودن متن و از ریتم افتادن داستان به خاطر حجم زیاد دیالوگهایی که با نثر قدیمی نوشته شده خواندن را بر مخاطب سخت میکند اما نمادین بودن صحنه ضحاک، رستم و سهراب و سیاوش از بخشهاییست که شاید میتوانست به تنهایی بار نمایشنامه را بر دوش بکشند. چیزی که در این مدت بیشتر با آن روبرو هستم عدم درام در بیشتر نمایشنامههای فارسیست. درام به آن معنای کلاسیکش، اینکه شخصیتها در یک هرم فریتاگمانند درگیر بحران شده، وارد یک کنش صعودی شوند و با پشت سر گذاشتن اوج و قرار گرفتن در یک کنش نزولی و با یک گرهگشایی به سمت پایان نمایش پیش روند. این چند پاره شدن متن و تلاش برای به تصویر کشیدن صحنههای شاعرانه تماما به تکههای پازلی شبیهاند که انگار به راحتی با هم چفت نمیشوند و فقط کنار هم قرار گرفتهاند. آخرین پر سیمرغ یکی از متنهای طولانی چرمشیر است. متنی پر از چینش صحنههایی که شاید جایشان با هم عوض میشد یا تغییر و یا حذفی در آن صورت میگرفت هیچ تفاوتی در کلیت آن بوجود نمیآورد. از آن دست نمایشنامههایی که شاید بتوان نامش را یک متن بدون درام گذاشت. «آخرین پر سیمرغ» بیستوهفتمین اثر از مجموعه نمایشنامههای دورتادور دنیا به قلم محمدچرمشیر است که در نشر نی به چاپ رسیده است.
یک مرد گریخت*
فیلم یک مرد گریخت، چهارمین فیلم بلند روبر برسون محصول سال ۱۹۵۶، داستان یک سرباز فرانسوی را روایت میکند که به خاطر یک بمبگذاری توسط نازیها دستگیر شده و به زندانی منتقل میشود. او آنجا منتظر اجرای حکم اعدام است. اما در چند هفته زندانی بودنش همراه با یک نوجوان اقدام به فرار میکند.
یک مرد گریخت نه تنها نقطه عطف آغار سینماتوگرافی برسون، بلکه یکی از مهمترین فیلمهاییست که در زمانه خودش ساخته شده است. نام فیلم انتهایش را عیان میکند. پس مخاطب درگیر پیچ و تاب فرار سرباز نیست. تاکید برسون بر جزئیات، به حاشیه بردن شخصیتهای فرعی در شیوه قاب بندی، ایجاز در داستان، ایجاز در چیدمان صحنه و حتی میزان دیالوگیست که بین شخصیتها در حال رد و بدل شدن است. موسیقی به کمترین میزان خود رسیده، حضور دست به عنوان یک کارکرد داستانی و معنایی در این فیلم پررنگتر شده. خشونت در پسزمینه اتفاق میافتد و بیننده شاهد آن نیست. جایی که سرباز از ماشین فرار میکند، او را در پسزمینه دستگیر میکنند. جایی که قرار است تنبیه شود به سرعت به پلان بعد دیزالو میشود. جایی که آلمانها او را شکنجه میکنند در خارج از دید مخاطب اتفاق میافتد و تنها ما نتیجهاش را میبینیم (زندانی را نیمه جان به اتاقش منتقل میکنند). حتی اعدام یکی از زندانیها هم تنها با صدای شلیک روایت میشود نه با دیدن جان دادنش. یا جایی که زندانی در تاریکی شب پشت دیوار رفته و با شروع صدای قطار سرباز آلمانی را میکشد. در این فیلم بر خلاف آثار پیشین، فیلمساز سعی دارد تماما با قابلیتهای سینما روایت جذابی از فرار یک زندانی را به تصویر بکشد. او در این فیلم از ارائه یک روایت نمایشی دور شده، از تدوین به عنوان مهمترین ابزار سینما استفاده کرده و با چیدمان عناصری مینیمال سعی بر آن دارد به یک نظم تازهای در این روایت برسد. سیستمی که برسون خودش نام سینماتوگراف برآن میگذارد.
*نام اصلی فیلم در زبان فرانسه اینگونه است: مردی که به اعدام محکوم شده است گریخت یا باد هر جا که بخواهد میوزد.
یک سوال
چیزی که حکومت اسلامی برای زن مناسبتر میداند حضور او در خانه، شوهرداری، فرزندآوری و انجام امور مهمی همچون تربیت فرزندان است. پس انجام کارهای خانه، پختوپز و نظافت خانه هم ناخواسته بخشی از وظایف زن میشود. چون او در خانه است و مرد بیرون از خانه در حال کسب روزی حلال. پس زمانی که این وظیفه برای زن تعریف میشود سلسله وار زنانی که تبدیل به مادر میشوند هم فرزندان دختری به دنیا خواهند آورد که آنها نیز همین وظایف برایشان تعریف میشود و به ناچار بخشی از جامعه باید اینگونه تربیت شوند؛ خانهداری، شوهرداری، فرزندآوری و تربیت آنها. پس نیمی از جامعه که باید در خانه بمانند احتیاجی به تربیت خاصی ندارند. چون آنها باید در یک سیکل مشخص شده همان کاری را انجام دهند که مادر و مادربزرگشان انجام داده. یعنی فرزندآوری و یادآوری مسئولیتهای مشخص به دخترشان که همان خانهداری، شوهرداری و فرزندآوری و آموزش دادن همینها به دخترهایشان است. خب پس تکلیف نیمی از تربیت مشخص میشود. اینکه یک سری وظایف از قبل مشخص را به جنس مونث آموزش دهند. میماند نیم دیگری از فرزندان یا همان پسران. در زمانی که مادر برای تربیت پسر اقدام میکند باید علاوه بر اینکه او را برای جامعه و حضور در اجتماع تربیت میکند تا در زمینه کسب علم و کسب روزی حلال آمده باشد، اگر حذف شدن نیمی از جامعه را به خاطر اینکه وظیفهشان اینگونه تعریف شده که بهتر است در خانه بمانند و وظایف از قبل مشخص شده را انجام دهند فاکتور بگیریم، سوالی که میماند این است، شخصی که در خانه مانده تا بتواند فرزندآوری کند، کارهای خانه را انجام دهد و فرزندانش را تربیت کند بدون اینکه حضور فعال و تاثیرگذاری در جامعه داشته باشد، چه طور میتواند شخصی را تربیت کند که آمادگی وارد شدن به جامعه را دارد و می تواند همزیستی مسالمت آمیزی با سایر افراد جامعه داشته باشد؟ یا به تعبیری چه طور یک زن که از جامعه حذف شده و به خانه فرستاده شده میتواند مردی را تربیت کند که قرار است وارد جامعه شود؟
روزنوشتهها
«قلابی» نوشته رومن گاری
کتاب قلابی متشکل از پنج داستان کوتاه، که سه اثر پیرامون جنگ جهانی و دو اثر پیرامون آثار هنریست توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است. به نظر میرسد این آثار از مجموعه داستانهای «پرندگان میروند در پرو میمیرند» که در ایران چند داستانش بیشتر ترجمه نشده، انتخاب و ترجمه شده است. این پنج داستان شامل:
- قدرت و شرافت: روایت خانوادهای که در یک روستا قرار است با مخالفین آلمان مبارزه کنند. اما آنها قصد دیگری نیز دارند. دخترشان توسط یکی از همین مخالفین حامله شده و حالا با کشتن او به دو هدف میرسند. پس از درگیری بین موافقین به فرماندهای یک آلمانی و مخالفین و کشته شدن فدور(همسایه)، پانایی (نامزد دخترشان که در سمت موافقین است) در این درگیری آنها فرمانده آلمانی را هم میکشند.
- برگی از تاریخ: تلاقی چند داستان مختلف است. زمان جنگ جهانی است و خبرنگاری در زندان منتظر حکم اعدام است. از طرفی یک فرمانده صرب و سربازش نیز به خاطر خوردن زیاد مشروب تصور میکنند که اعدام خبرنگار باعث میشود او به جهان مردگان رفته و مردهها را نیز علیه حکومت بشوراند. برای همین فرمانده خودش را حلقآویز میکند تا بتواند با ورود به جهان مردهها جلوی شورشهای احتمالی را بگیرد.
- زمینیها: دختری در حین جنگ خانوادهاش را از دست داده، سربازهای دشمن به خودش تجاوز کردهاند و باعث شده به خاطر شُک عصبی نابینا شود. عروسکفروش دورگردی دختر ار پیدا کرده و برای اینکه بتواند او را به دکتر کاربلدی برساند همراه خود به شهر میبرد. در میانه راه راننده کامیونی که حاضر شده آنها را با خود به شهر ببرد به دختر تجاوز میکند.
- عود: سفیری که در ازمیر زندگی میکند، روزها و هفتهها برای خریدن یک جنس عتیقه در عتیقهفروشیهای شهر جستجو میکند. انگار هیچ چیز آنچنان زیبایی مورد نظرش را ندارد. تا اینکه در نهایت یک عود را از سوی یکی از همین عتیقه فروشها میگیرد. او بعد از آن شروع میکند به تمرین عود. کاری که به خاطر بلد نبودنش باعث رنجش دیگران میشود. زن سفیر برای اینکه آبروی چندین و چند سالهی شوهرش حداقل جلوی خدمتکارها حفظ شود یک بار تصمیم میگیرد در حین تمرین شوهرش خودش عودی برداشته و صداهایی تولید کند. شاید اینطور دیگران باورشان شود کسی که این صداهای ناهنجار را تولید میکند خودش است نه همسرش.
- قلابی: یک کلکسیونر معروف و سختگیر با زن جوان و زیبا ازدواج کرده. او در یکی از معاملاتی که میخواهد انجام دهد تشخیص میدهد یک تابلو از ونگوگ قلابیست. فروشنده که از این رفتار کلکسیونر عصابنی شده میرود و مدتی بعد عکسی برای او میفرستد که در آن نشان میدهد همسر کلکسیونر با جراحی زیبایی به این شکل در آمده. حالا کلکسیونر با یک همسر قلابی روبرو شده. برای همین از دختر جوان جدا میشود.
ایدهها، شخصیتپردازیها و پایانهای سورپرایز کننده از اتفاقاتیست که این آثار را خواندنی میکند و یا از زاویه دیگری به جنگ نگاه میکند. مخصوصا داستان زمینیها که ایده مناسبی برای تبدیل شدن به یک فیلم کوتاه را دارد. این مجموعه برای علاقمندان به داستانهای کوتاه مخصوصا آنهایی که تازه شروع به خواندن این دست آثار کردهاند پیشنهاد میشود.
خاطرات کشیش روستا
سومین فیلم بلند روبر برسون محصول سال ۱۹۵۱، کارگردان بزرگ فرانسوی که اقتباس از داستانی از ژرژ برنانوس است، داستان کشیشی را روایت میکند که به یک روستای کوچکی فرستاده میشود. اهالی روستا با او سر ناسازگاری دارند. پسر کنت میمیرد، کنتس به نوعی اعتقادش را به خدا از دست میدهد، دختر کنت با سرپرست عمارتی که در آن زندگی میکند مشکل دارد و میخواهد هر طور شده او را از آنجا بیرون کند. کشیش برای اینکه بتواند مادری که تازه پسرش را از دست داده التیام ببخشد به پیش او رفته و سعی میکند او را به راه ایمان بازگرداند. او حتی از خیانتهای شوهرش هم گلایه میکند، کمی بعد به کمک کشیش کمی آرام شده اما روز بعد میمیرد. کشیش برای اینکه بتواند از گزند حرفهای مردم روستا دور باشد و همین طور به خاطر مشکلی که در معدهاش احساس میکند به شهر میرود، او بعد از مدتی به خاطر زیادهروی در خوردن شراب و حاد شدن مشکل معدهاش میمیرد.
فیلم خاطرات کشیش روستا را شاید باید به نوعی ابتدای راه سینماتوگراف بروسون بنامیم، دستها نقش دارماتیک خود را بازی میکنند. برخی شخصیتها به پس زمینه فرستاده شده و تنها صدایشان وجودشان را نمایان میکند. برسون هنوز دغدغههای مذهبی خودش را دارد و در این فیلم به سوالاتی در باب ایمان و عدم ایمان میپردازد. کشیش بدون توجه به نظر روستا سعی میکند که صحیحترین کار را انجام دهد، اما همواره مردم روستا را در مقابل خودش قرار میدهد و او این را بخشی از وظایف خود میداند. این راستی شاید از اصلیترین دغدغههای فیلمساز از اولین فیلمش به شمار میرود. جایی که در فرشتگان گناه راهبهای سعی میکند زنی را به صومعه آورده و او را پاک کند. در بانوان جنگل بولونی، اگنس و مادرش خارج از تعهدات اخلاقی که به هلن دارند عمل نمیکنند. این تاکید بر رفتار اخلاقی شاید نقطه اتصال این سه اثر ابتدایی برسون است. خاطرات کشیش روستا که جایزه ونیز را برای برسون به ارمغان آورده، از آن دست فیلمهاییست که برای راه به زیرمتن آن باید بارها دیده شود. اگر چه موسیقی بیش از حد، فیدها و دیزالوهای مکرر آن کمی باعث پرشهایی در ذهن مخاطب میشود اما واگوئیهای درونی کشیش و یادداشتهای او روایت از جهان دورنی شخصیت میدهد که با آنچه در دنیای خارج پیش میآید گاه در تقابل و تعارض است.
۲۶- دورتادور دنیا (دیوبندان)
«دیوبندان و دو نمایشنامه دیگر» شامل سه متن نمایشیست از محمدچرمشیر. دیوبندان که داستان ۲۱ رمضان را در قالب یک تکگویی روایت میکند اولین اثر این مجموعه است. شخصی از اهالی قرطاجنه انگار با سفری در زمان به مکانهای مختلف می رود و تصاویری از شهادت امام علی تا صحرای کربلا را روایت میکند.
نمایشنامه دوم این مجموعه نمایشنامه «زمان سکوت برای زندگان» داستانی چه وجهی از زمان ضربت خورد امام علی را بیان میکند. داستانی که در آن ابنملجم عاشق دختری به نام مرجان شده و حالا باید به خاطر او دست به قتل بزند. اما این داستان به شیوه خطی روایت نمیشود. شخصیت مرد سرخپوش که راوی داستان است برای این که فرمان ثبت شده را به اجرا برساند مردی در کنار رود نیل، دختری از جلفا، یک اسب و ابنملجم را در راه هم قرار میدهد تا با در همآمیختن سرنوشتشان منجر به ضربت زدن امام علی شوند. در نمایشنامه «شرفنامه یحیای تیرهبخت» داستان یحیایی روایات میشود که باید برای آرش تیری تهیه کند. تیری که در نهایت منجر به مشخص شدن مرزهای ایران میشود. حالا این داستان هم از زبان یحیا و هم از زبان اسب یکی از جنگجویان ایرانی و هم آرش کمانگیر (که در نمایشنامه به اسم مرد معرفی میشود) روایت میشود.
بنا به مقدمه این کتاب که قرار بوده آثار سمبلیک و نمادین را در این مجموعه گرد هم آورد، عملا با همچنین چیزی روبرو نیستم. استفاده از کلمات ثقیل فارسی برای گفتار شخصیتها و به تصویر کشیدن شاعرانه برخی لحظات باعث نمادین شدن متن نمیشود. شاید تا زمانی که نشانهها در خدمت درام قرار نگیرند ما اثری سمبیلکی خلق نکردهایم. با مجموعهای از تصاویر شاعرانه روبرو هستیم که راه را بر تصویرسازی ذهن مخاطب ناهموارتر میکنند. به هر حال این سه نمایشنامه که از آثار قدیمی چرمشیر به حساب میآیند، شاید تمرین خوبی برای علاقمندانی باشد که میخواهند آثار تاریخی و مذهبی کوتاهی را تجربه کنند. هم نگاه تازهتری به برخی وقایع دارد و هم جمعوجور بودن داستان راه را برای خلاقیتهای کارگردانی بیشتر باز میگذارد. «دیوبندان و دو نمایشنامه دیگر» بیستوششمین اثر از مجموعه دورتادور دنیاست که در نشر چشمه به قلم محمدپرمشیر به چاپ رسیده است.