نویسنده: شهاب

یادداشتی بر بانوان جنگل بولونی

در دومین فیلم روبر برسون کارگردان فقید فرانسوی، (بانوان جنگل بولونی-۱۹۴۵) هنوز نشانه‌های سینماتوگراف را در آن نمی‌بینیم. فیلم یک درام کامل است با تمام چالش‌های آن. (مساله‌ای که برسون آن را همیشه مانعی برای خلق شدن آثار سینمایی ناب می‌داند). زنی به اسم هلن مدتی‌ست که از شوهرش جین جدا شده، شوهرش اما دوست دارد هنوز با هلن باشد، برای همین تصمیم می‌گیرند که همچون گذشته هوای هم را داشته باشند. اما هلن ایده‌ای دیگر دارد. او سراغ همسایه‌های قدیمی خودش می‌رود. مادری که همراه دخترش (اگنس) بعد از از دست دادن ثروتشان حالا باید حفظ ظاهر کنند، برای همین دختر را به کاباره‌ها فرستاده تا آنجا رقاصی کند. هلن از مادر و دختر می‌خواهد برای بیرون آمدن از این منجلاب به تصمیماتش توجه کنند و او هم برای آنها تدارک یک زندگی معملوی اما آبرومندانه ببیند. آنها می‌پذیرند. زندگی‌شان کمی آرام می‌گیرد اما هلن جین را بر سر راه اگنس قرار می‌دهد. و بدون اینکه گذشته اگنس را برای او روشن کند مسیری پیش می‌گیرد که آنها به هم علاقمند شوند. پس از کشمکش‌های فراوان اگنس و جین ازدواج می‌کنند. در آخر مراسم عروسی هلن به جین می‌گوید برای انتقام از او حرفی از اینکه اگنس فاحشه بوده نزده. جین سراغ اگنس می‌رود و به او می‌گوید که با توجه به گذشته‌اش حاضر است با او زندگی کند.
موسیقی، احساسات گاه اغراق شده و درام تقریبا پر کشش از آن دست عناصریست که در کارهای واپسین برسون کمتر سراغی از آن هست، اما او در این فیلم برشی را به کار می‌برد که در آثار بعدی او به خصوص فیلم پول خواهیم دید. پلانی که در آن یکی از مهمان‌های خانه‌ی اگنس به صورت او سیلی می‌زند، اگنس او را هل می‌دهد، مرد به عقب رفته و با میزی برخورد می‌کند. نحوه برخورد به میز و این نقطه برش را در کارهای بعدی برسون خواهیم دید. یا جایی که اگنس کار پیدا کرده و موقع خروج از محل کارش متوجه می‌شود مردهای زیادی چون فهمیده‌اند او رقاص فلان کاباره بوده برای دیدنش جمع شده‌اند. ما مردها را نمی‌بینیم اما حضورشان حس می‌شود، حضوری که در فیلم جیب‌بر هم دوباره برسون سراغ آن می‌رود. مردم جمع شده‌اند تا مسابقات اسب‌سواری ببینند. اسبی در کار نیست اما حضور و وجود مسابقه حس می‌شود. این نوع ایجاز که از مولفه‌های مهم آثار برسون است به نوعی در این فیلم در حال تمرین شدن است. برسون در این فیلم از حال و هوای روحانی فیلم فرشتگان گناه فاصله گرفته و شخصیت‌ها طیف خاکستری خودشان را بیش از پیش نشان می‌دهند. بانوان جنگل بونولی که با نام Ladies of the Park نیز شناخته می‌شود برای اولین بار به صورتSRT توسط نسترن محسنی ترجمه شده و می‌توانید آن را از اینجا دانلود کنید.

۲۵- دورتادور دنیا (خواب در فنجان خالی)

نمایشنامه «خواب در فنجان خالی» داستان زوج جوانی را روایت می‌کند که بعد از فوت عمه پدربزرگشان (عمه‌آقا) شروع به تدارک مراسم عزاداری می‌کنند. مراسمی که بعد از چند ساعت برهم می‌خورد. عمه آقا دوباره زنده می‌شود. او که فرامرز و مهتاب را مجبور کرده بود که با هم ازدواج کنند، حالا بعد از چند سال که آنها را عذاب داده قصدی برای مردن ندارد. چون بعد از مرگ او فرامرز و مهتاب از همه جدا شده، خانه قدیمی و اشرافی‌اش فروخته شده و ارث بین فرامرز و مهتاب تقسیم می‌شود. پس از بازگشت عمه آقا به زندگی ما در صحنه های مختلف می‌بینیم که عمه آقا ذره ذره به زمان گذشته سفر کرده و بخشی از داستان زندگی‌اش را روایت می‌کند. عمه آقا در جوانی عاشق جوانی به نام فرامرزخان خان بوده اما فرامرز با خواهر او ماهرخ ازدواج می‌کند و کم‌کم به خاطر عشقش ماه لیلی (عمه‌آقا) وارد سیاست شده و سر از مجلس و جمع مشروطه‌خواهان در می‌آورد. ماه لیلی هم که برای فراموش کردن عشقش به لندن سفر کرده در بازگشت با فرامرز خان روبرو می‌شود. صحبت از گذشته ها باعث می‌شود گفتگوی آنها به مشاجره تبدیل شده و فرامرزخان به ماه لیلی تجـاوز کند. فرامرز خان برای پوشاندن ننگی که به بار آورده ماه لیلی را در زیرزمین خانه زندانی می‌کند و به همه می‌گوید که بچه بدنیا آمده از تجاوز، فرزند مشترک او و ماهرخ است.
مهتاب که در آسایشگاه روانی کار می‌کند کم‌کم به خاطر خیالاتی شدن و اینکه عمه‌آقا در حال جوان شدن و صحبت با اوست به جنون می‌رسد. فرامرز که خبرنگار روزنامه است از جایی عکاسی کرده که حالا باعث دردسرش شده و قصد دارد از خانه‌ای که در آن زندگی می کند فرار کند. اما جنون مهتاب کار دستش داده و باعث می‌شود به دست او کشته شود.
جذابیت این ایده را شاید تنها در ادامه‌دار شدن داستان زندگی شخصیت‌ها و تجدید تاریخ با ‌آدمهایی که دائما در طول زمان در حال تکرارند دانست، ترفندی که ثمینی علاقه زیادی به آن دارد انگار. روشی که بعدها در نمایشنامه اسب‌های آسمان خاکستر می‌بارند نیز به کار گرفته است. خواب در فنجان خالی می‌خواهد روانکاوانه باشد همچون ملکه زیبایی لنین، می‌خواهد سیاسی باشد مثل کارهای فتحی (که تجربه مشترک با هم دارند) و می‌خواهد شخصیت‌ها در حال تکرار باشند همچون کارهای خودش اما در نهایت به یک قصه ساده بدل می شود. قصه‌ای که سعی دارد در کنار آن تحولات سیاسی جامعه را به طور نمادین به رفتارهای روانی شخصیت‌ها نسبت دهد. با همین حال با تمام تحلیل‌هایی که در انتهای این نمایشنامه می‌خوانید این متن یک اثر تاریخ‌دار است. اثری که با رنگ و لعابِ دیالوگ‌هایی که انگار قرار است ما را به اواخر دوره قاجار ببرد تاریخ مصرفش تمام شده. چهره‌ای سانتی‌مانتال از دوره قاجار که آنقدر تکرارش کرده‌اند، حتی وجهه نمایشی آن هم دستمالی شده. وجهه تاریخی آن که بماند. این نوع آثار بازتاب دهنده شاید اندکی از واقعیت آن دوره هم نیستند. به هر حال با وجود تکنولوژی و تماشای عکس‌ها و فیلمهای آن زمان می‌توان پی برد که مملکت در آن دوره چه چهر‌ی پلشتی داشته.
خواب در فنجان خالی نوشته نغمه ثمینی بیست‌وپنجمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که در نشر چشمه به چاپ رسیده است.

خشت و آینه

«خشت و آینه» محصول سال ۱۳۴۳ ساخته ابراهیم گلستان؛ داستان راننده تاکسی را روایت می‌کند که شبی زنی را سوار ماشینش می‌کند. او موقع پیاده شدن نوزادش را در ماشین جا می‌گذارد. راننده هر چه تلاش می‌کند زن را پیدا نمی‌کند. او بعد از نتیجه نگرفتن در کلانتری مجبور می‌شود بچه را شب پیش خودش ببرد. معشوقه مرد (خدمتکار کافه‌ای که مرد بعد از پیدا کردن بچه آنجا می‌رود) شب را پیش آنها می‌گذراند و از بچه مراقبت می‌کند. فردا مرد برای روشن شدن تکلیف بچه ابتدا به شیرخوارگاه رفته و بعد به دادگستری می‌رود. در تمام تلاش‌هایش انگار به نتیجه‌ای نمی‌رسد. او وقتی به خانه بر می‌گردد به زن می‌گوید که بچه را به شیرخوارگاه سپرده. اما زن که وجود بچه را عاملی برای نزدیکی خودش به مرد می‌دانسته از این کار مرد گله می‌کند. مرد زن را به شیرخوارگاهی می‌برد، زن در آنجا بچه‌های مختلفی را می‌بیند اما انگار خبری از بچه‌ای که شب گذشته از آن نگهداری کرده نیست.
چیزی که فیلم خشت و آینه از آن رنج می‌برد، گاه برش‌هایی‌ست که انگار با دقت نبوده و از طرفی دیالوگ‌هایی که دائما تکرار می‌شوند. اگر چه حضور بازیگران خوبی چون جمشید مشایخی، محمدعلی کشاورز، پرویز فنی‌زاده و جلال مقدم را در مقابل انبوه بازی‌های تیپیکال فیلمفارسی‌های آن زمان نمی‌توان نادیده گرفت، اما از ریتم افتادن فیلم در میانه‌های آن و سکانس کسالت‌بار پایان فیلم هنوز بعد از گذشت بیش از پنجاه سال از ساختش خسته کننده به نظر می‌رسد. به هر حال فیلمنامه خوب اثر، خرده پیرنگ‌هایی که گاه پیرنگ اصلی را به حاشیه می‌برند، (مثل صحنه کلانتری و صحنه اول شیرخوارگاه) از شاهکارهای فراموش نشدنی‌ست. هر چه فیلم در تدوین ضربه خورده اما در کارگردانی، پلانهای لانگ‌تیک و حرکت‌های خوب دوربین در اکثر پلانها عالی عمل کرده است. با همین حال این اثر ماندگار در تاریخ سینما دیدنش به هر علاقمند به سینمایی توصیه می‌شود. وقتی می‌بینیم که در این فیلم چقدر نشانه‌ها، برخی دیالوگ‌ها و شیوه روایت و پایان دایره گونه آن از ذهن خلاق کارگردانی چون ابراهیم گلستان به خوبی در کنار هم قرار گرفته تا یکی از بیادماندنی‌ترین آثار تاریخ سینمای ایران را خلق کند.

۲۴- دورتادور دنیا (نقطه سر خط)

«نقطه سر خط» داستان زن و مرد پا به سن گذاشته‌ایست که بعد از گذشت بیست‌وپنج سال از به دنیا آمدن دخترشان سیسیل حالا باید بعد از طلاق گرفتنش از دختر او نیز مراقبت کنند. لیلی که دفترچه خاطرات شوهرش مارکو را در کمدی پیدا کرده با نوشته‌هایی روبرو شده که متوجه می‌شود گاهی نسبت به دخترهای زیبای توی خیابان خیال‌پردازی‌های جنسی می‌کند. همین باعث شکل‌گیری مشاجره و دعوایی بینشان می‌شود که حتی زوئه دختر سیسیل هم از آن دعوا و مشاجره با خبر می‌شود. لیلی در حالت مستی از مارکو می‌خواهد که او را ترک کند. فردا صبح مارکو با جدیت زن را ترک می‌کند. زن هر چه تلاش می‌کند که مانع رفتن او بشود فایده‌ای ندارد. مارکو می‌رود و هیچ وقت برای برداشتن حتی لباس هایش سراغ لیلی بر نمی‌گردد. چند ماه بعد لیلی به دیدن دخترش سیسیل می‌رود. سییل می‌گوید که مارکو گاهی برای دیدن او و خوردن شام پیش او می‌رود و در آخرین دیدارش نامه‌ای را به لیلی داده. لیلی ابتدا و انتهای نامه را خوانده و آن را همانجا می‌اندازد. سیسیل به خاطر ناراحتی که از مادرش دارد هم به او و هم به پدرش دروغ می‌گوید. به آنها می‌گوید که هر کدامشان قرار است با شخص جدیدی ازدواج کنند.
«نقطه سر خط» شاید از معدود آثاری باشد که به تاثیر منفی بچه‌دار شدن در روابط زناشویی می‌پردازد. یک داستان تکرار شدنی. لیلی مادرش را در خانه سالمندان گذاشته و حالا سیسیل است که مادرش را عذاب می‌دهد. لیلی از زمانی که سیسیل به دنیا آمده احساس می‌کند که شوهرش به او توجه کمتری کرده و باعث شده که روابط آنها تیره شود. این نمایشنامه با روانشناسی خوب، چیدمان حساب شده‌ی شخصیت‌ها، انگیزه‌ها و کشمکش‌هایشان به اثری تحلیلگرانه در زمینه روابط زناشویی و همین‌طور ارتباط والدین و فرزندان می‌پردازد. ورونیک اولمی نویسنده فرانسوی این نمایشنامه به خوبی دست بر نقطه مهمی از زندگی انسان امروزی گذاشته، تنهایی. تنهایی که هر لحظه بیش از پیش بر روان شخصیت‌ها تاثیر منفی‌اش را نشان می‌دهد. این متن از آن دست آثاریست که با کندوکاو خوب شخصیت‌ها، با خلق موقعیت‌ها و روانشناسی خوب، تبدیل به یک درام تاثیر گذاشته شده که علاوه بر دیدن اجرای صحنه‌ای این اثر خواندنش به هر علاقمند به ادبیات دراماتیک توصیه می‌شود.
نقطه سر خط بیست‌وچهارمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که در نشر نی به چاپ رسیده. نویسنده آن ورونیک اولمی‌ و ترجمه آن را سمیرا قرائی انجام داده است.

۲۳- دورتادور دنیا (ساعت ۲۵ / اشخاص)

«ساعت ۲۵ / اشخاص» دو نمایشنامه از محسن محبی‌ست که در هر دوی آنها سعی داشته در یک بی‌زمانی و بی‌مکانی و یا بدون برچسب خوردن هر گونه موقعیت جغرافیایی بر پیشانی شخصیت‌ها داستانش را پیش ببرد. از همین رو در نمایشنامه ساعت ۲۵ ما با مکانی روبرو هستیم که انگار جایی خارج از مرزهای جغرافیایی نویسنده است. یک کشور احتمالا اروپایی با اسامی غیر ایرانی، نشانه‌هایی غربی مثل آوردن شراب توسط دوست دختر یکی از کاراکترها. داستان نمایشنامه ساعت ۲۵ در مورد دو برادر به اسم‌های هوشی و ماکی‌ست که یک مادر پیر دارند. هوشی که بیکار است و در خانه مانده آنچنان حواسش به مادر نیست. ماکی که هم کارمند اداره ارقام است و هم سن کمتری دارد باید حواسش را به همه چی جمع کند، هم اخراج نشدنش از اداره، هم مادر پیرش و هم برادر بزرگترش هوشی. هوشی مدتی‌ست که با یک دختر نامزد کرده و گاهی با او زندگی می‌کند. در ابتدای داستان ماکی آشفته به خانه آمده و دنبال کاغذهایی می‌گردد که مربوط به شغلش است. کاغذهایی که اگر گم شوند ممکن است او را از اداره اخراج کنند. هوشی با نامزدش که چرا با ماکی بیشتر گرم می‌گیرد و یا در مواقعی که او خانه نیست به مادرش سر می‌زند جر و بحث می‌کند. در پایان متوجه می‌شویم که رئیس ماکی، پدرش است که مادر و هوشی خاطره خوبی از او ندارند. برای همین هوشی ترجیح داده که بیکار باشد اما کارمند پدرش نباشد. در نمایشنامه اشخاص که حجم بیشتری از کاغذ برای آن مصرف شده ما داستان سه نفر به نامهای نفر اول، نفر دوم و نفر سوم را می‌خوانیم که انگار در یک زندان اسیر شده‌اند، آنها نه می‌دانند چرا زندان هستند، مطمئن نیستند در کجا زندانی شده‌اند و حدس می‌زنند که شخصی بالاتر از خودشان آنها را زیر نظر گرفته. آنها که دایره‌وارد دور خودشان می‌دوند، از جایی به بعد فکر می‌کنند که در حال فرار از آن زندانند، در همین بین در مورد جرمی که مرتکب شده‌ا‌ند صحبت می‌کنند. که آن جرم هم احتمالا تجاوز به یک زن و کشتن اوست. مساله‌ای که نمایشنامه دوم هم از آن رنج می‌برد یک بی‌مکانی‌ست که انگار نمی‌تواند به آن بی‌مکانی، بی‌هویتی و بی‌زمانی‌اش پایبند باشد. ما با کاراکترهای مثلا بی‌نامی روبرو هستیم که برایشان مفهوم نجس بودن مهم است. پس نویسنده بین ۸ میلیارد نفر کره زمین دست به انتخاب افرادی بین ۱ میلیارد و خورده‌ای مسلمان زده‌ که برایشان این مفهوم مهم است. حتی یکی از کاراکترها قسم به خدا می‌خورد. این دوگانگی در برخورد بین شخصیت‌هایی که انگار در یک ناکجا آباد هستند با باورهایشان تلاش نویسنده را هدر می‌دهد. حتی غیرتی شدن هوشی در متن اول هم همین است. یک غیرت ایرانی‌طور در فضایی که قرار است مثلا ایران نباشد. ساعت ۲۵ و اشخاص دو نمایشنامه‌ایست که در شماره بیست‌وسوم مجموعه آثار دورتادور دنیا در نشر نی به چاپ رسیده است.

تهران تابو

انیمیشن تهران تابو ساخته علی سوزنده، تلاقی چند داستان ممنوعه است. پسری نوازنده در یک مهمانی شبانه در تهران با دختری رابطه برقرار می‌کند. دختر برای اینکه بتواند خودش را کماکان باکره معرفی کند پسر را مجبور می‌کند که هزینه عملش را تهیه کند. پسر در یک خانه مجردی همسایه زنی‌ست که به شغل تن‌فروشی مشغول است و زن باید پول آزادی شوهرش را از زندان تهیه کند، قاضی حاضر نیست که طلاق زن را از شوهرش بگیرد و او را به رابطه با خودش مجبور می‌کند و از طرفی خانه‌ای در اختیار زن قرار می‌دهد، زن و پسر کم سن‌وسالش همسایه خانواده‌ای می‌شوند که در آن عروس خانواده بعد از دوبار سقط حالا مجبور است فرزندی که حامله شده را به ‌دنیا بیاورد.
داستان از دو مشکل مهم رنج می‌برد اول اغراق بیش از حد برخی رفتارها. به عنوان مثال: زنی یک بار مزاحم تلفن دربان جوانی می‌شود، مساله از یک شوخی به یک بحران تقریبا امنیتی تبدیل می‌شود، و پیدا کردن شماره مزاحم در حالی که از ساکنین همان ساختمان است چند روز طول می‌کشد، یا ماموران نظامی همچون دهه شصت و هفتاد که در قالب کمیته فعالیت می‌کردند دختران و پسرانی که در پارک با هم قدم می‌زنند را می‌گیرند. یا اینکه مسائل جنـسی پایه و اساس تمام چالش ها و بحران‌های فیلم است، چه تمامی شخصیت‌های اصلی که درگیر آن هستند و چه احمد آقا که یکی از شخصیت‌های فرعی فیلم است. دوم عدم تحقیق در برخی امور بدیهی اجتماعی، مثلا: کاراکترها برای گرفتن عکس به یک عکاسی رجوع می‌کنند. اول اینکه برخی مکان‌ها مثل دفتر ازدواج از مراجعه کننده هیچ عکسی نمی‌خواهند. مدارس دولتی و غیر دولتی تفاوتی در پس زمینه عکسی که می‌خواهند ندارد. همگی سفید هستند. خوابگاه‌های پسرانه چه آنهایی که خودگرانند، چه آنهایی که دولتی هستند و چه پانسیون‌ها آنقدر عبور و مرور در آن بدون نظارت نیست که هر لحظه افراد اراده کردند دختری را به آنجا ببرند، حالا فرض کنید یک زن جوان پسرش را هم با خودش آنجا ببرد. بعد که زن کارش تمام شد راحت در راهروی آنجا قدم بزند که پسرش را پیدا کند. یا در صحنه‌ای می‌بینیم در یکی از محلات جنوب شهر هنوز گرمابه‌ها فعالیت می‌کنند و دختر جوانی برای حمام کردن آنجا می‌رود. در دهه نود شمسی بیشترگرمابه‌ها میزبان مسافران و بی‌خانمان‌ها هستند و کمتر خانه‌ای در تهران می‌توان پیدا کرد که حمام ندارد و شاید تنها در مواردی نادر خانواده‌ها از این شیوه برای حمام کردن استفاده می‌کنند. اما در فیلم طوری نوجوان‌ها از سقف یک گرمابه قدیمی به داخل آن نگاه می‌کنند انگار کار همیشگی دختران آن محله است که از حمام عمومی استفاده کنند.
شاید اگر تحقیق در امور این‌چنینی و کم کردن اغراق در برخی مناسبات اجتماعی در فیلمنامه رخ می‌داد، فیلم رنگ و بوی واقعی‌تری گرفته و با مخاطب ایرانی ارتباط بیشتری برقرار می‌کرد، به هر حال به جز تکنیک اثر که کمی شلختگی در برخی پلانهایش دیده می‌شود، فیلم بدی از آب در نیامده، مخصوصا که روابط علت و معلولی غالبا خوب در هم تنیده شده و شخصیت‌ها آرام آرام راه در زندگی هم پیدا می‌کنند.

۲۲- دورتادور دنیا (آنتیگون)‎

اگر چه از آنتیگونِ سوفکل چندین متن با حال و هوای شرایط زمانه نگاشته شده اما شاید آنتیگون ژان آنوی یکی از آنهاست که با شرایط امروزی سازگاری بیشتری دارد. به قول مترجم که در پایان این متن آمده: «… جدال آنتیگون با کرئون بر اساس اجرای قانون خدایان (تدفین مرده) را به جدالی زمینی با صاحب قدرتی امروزی و بالاتر از آن انتخابی میان مرگ و زندگی تغییر داده است تا از خلال آن نظرگاه بدبینانه خود در باب امید را بسط دهد.» متن ژان آنوی تغیرات چندانی از لحاظ شخصیت‌ها و کلیت داستان ندارد. پس از مرگ ادیپ، دو پسر او اته‌اوکل و پولینیس بر سر قدرت با هم مبارزه کرده و هر دو کشته می‌شوند. دائی آنها کرئون بر تخت پادشاهی می‌نشیند. یکی از دستورات او بر اساس قانون این است که پولینیس به خاطر خیانتی که به شهرش کرده حق دفن شدن ندارد. از همین رو از جسد پولینیس مراقبت می‌شود که شخصی او را دفن نکند. و اگر کسی اقدام به خاک کردن او کرد باید کشته شود. آنتیگون، خواهر این دو برادر که با پسر کرئون نیز نامزد کرده قصد دارد برادرش را به هر نحوی هست خاک کند. ماموران او را در حین تلاش برای دفن برادرش دستگیر کرده و پیش کرئون می‌آورند. در خلال کشمکش کرئون و آنتیگون متوجه می‌شویم کرئون قصد دارد آنتیگون را به زندگی امیدوار کند و او را از این اقدام که شبیه یک خودکشی‌ست منصرف کند. آنتیگون با اینکه ارتباط عاطفی با پسر او دارد هدفش خاک کردن بردارش است و حتی ایستادن در برابر یک پادشاهی که می‌داند عاقبتی جز مرگ ندارد. خبر به تمام اهالی شهر می‌رسد، و آنتیگون دیگر راهی جز مرگ ندارد. او پیش از مرگ از نگهبانی می‌خواهد که برایش نامه‌ای بنویسد و به دست هِمون نامزدش برساند. آنتیگون در نامه از هِمون خواسته که او را ببخشد. محاکمه آنتیگون اینگونه است که او را در دخمه‌ای گذاشته و با سنگ در او را می‌پوشانند. خبر به کرئون می‌رسد که هِمون نیز در آن دخمه ‌است. زمانی که در را باز می‌کنند همون را می‌بینند که آنتیگون را در آغوش گرفته. همون با دیدن پدرش برخواسته و با شمشیر خودش را می‌کشد.
ترجمه خوب، داستان امروزی شده و جدال بر سر مفاهیمی چون امید، مرگ و زندگی نمایشنامه را از یک متن صرفا اسطوره‌ای دور کرده. دگرگونی شخصیت‌ها و دادن طیف خاکستری به آنها کنتراست شخصیت‌های داستان کهن را تلطیف کرده است. با همین حال به تعبیری بازتاب فضای جنگ جهانی دوم تاثیر مستقیمی در آنتیگون ژان آنوی داشته است. آنتیگون بیست‌و دومین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که به ترجمه احمدپرهیزی در نشر نی به چاپ رسیده است.

تاکسی‌نوشت

چندی پیش مجموعه داستان تاکسی نوشت به نویسندگی ناصر غیاثی را تمام کردم. داستان‌های این مجموعه تماماً در محدوده زندگی یک راننده تاکسی ایرانی در غربت روایت می‌شد. اگر چه همه‌ی آثار به نگارش خاطرات روزانه نزدیک است اما نویسنده سعی کرده در گزینش اتفاقات آنهایی را برای این مجموعه انتخاب کند که حداقل یک «آن» داشته باشد. یک آن که هر کدام پتانسیل تبدل شدن به داستان کوتاه را دارد. با همین حال نویسنده توانسته با روایت‌های داستانی خودش را از خاطره نویسی دور کند. اگر چه اکثر داستان‌ها در مورد روابط بین راننده و مسافر است اما در پس‌زمینه ما با بخش هر چند کوچکی از فرهنگ و جامعه مردم آلمان (جایی که اکثر داستان‌ها در آن رخ می‌دهد) هم آشنا می‌شویم. نویسنده در جایی گفته بود: «اگر توانسته باشم در داستان‌های این کتاب، ضمن سرگرم کردن و برانگیختن حس کنجکاوی خواننده و بعد ارضای آن، برخی از ویژگی فرهنگی آلمانی‌ها و ایرانی‌های مقیم آلمان و همزیستی یا تقابل آن را نشان بدهم، به مقصودم از نوشتن تاکسی نوشت‌ها دست یافته‌ام.» که به نظرم نویسنده توانسته به این مهم دست یابد. ما در خلال رفتار مسافرها تا قسمتی با برخورد اروپایی‌ها با خاورمیانه‌‌ای‌ها و حتی خاورمیانه‌ای‌ها با خودشان آشنا می‌شویم. کمی حال و هوای خیابان‌های شهری که نویسنده در آن رانندگی می‌کند، نگاه گاه با محبت و حتی نگاه تحقیرآمیز برخی مسافرها که نماینده بخشی از جامعه خودشان هستند نیز در این آثار منعکس شده‌ است. مجموعه داستان تاکسی‌نوشت به علت کوتاه بودن داستان‌ها می‌تواند پیشنهاد مناسبی برای سرگرم شدن پیش از خواب باشد.