نویسنده: شهاب

درباره شوانکمایر

باید کلاه از سر برداشت به احترام پیرمرد ۸۴ ساله‌ای که هنوز تجربه کردن را بخشی از هنر سینما می‌داند و بی‌پروا دست به هر شیطنتی می‌زند. در زمانه‌ای که هالیوود بخش زیادی از حافظه بصری علاقمندان به سینما را مسموم کرده است، دیدن آثار شاهکاری چون زنده ماندن (۲۰۱۰) و حشره‌ها (۲۰۱۸) به شدت پیشنهاد و توصیه می‌شود. در ابتدا به خاطر جسارت شخصی چون شوانکمایر؛ فیلمساز بزرگ حال حاضر سینمای چک و در ثانی آنچه که او به عنوان سینما به مخاطب عرضه می‌کند.

شوانکمایر هر آنچه در چنته دارد را به نمایش می‌گذارد. سینما، انیمیشن، تدوین، روانشناسی،‌ فلسفه، و در همین حین با مخاطب بارها و بارها شوخی می‌کند. او نه تنها تمام اینها را می‌داند بلکه میفهمد کمدی را چگونه عرضه کند. حضور او در ابتدای هر دو فیلم یاد شده نه تنها اصل فاصله‌گذاری را پیاده ‌میکند بلکه زمانی می‌خرد برای بیان شوخی‌هایش و اینکه مخاطب را برای دیدن آثار عجیبش آماده کند. شوانکمایر که در فیلم زنده ماندن Surviving Life 2010 به سراغ یک مبحث روانشناسی بر اساس نظریات فروید و یونگ می‌رود. در فیلم حشره‌ها Insects 2018 سعی در برداشتن مرز میان سینما، تئاتر،‌واقعیت و خیال دارد. او به خوبی مدیوم سینما را می‌شناسد و با تمام تمهیدات آن می‌خواهد در مرز سینما نبودن قدم بگذارد. تا جایی که بارها و بارها در فیلم حشره‌ها سعی می‌کند به مخاطب یادآور شود این چیزی که می‌بینید فیلم است با آدمهای واقعی دنیای واقعی اما چیزی که بر صحنه رخ می‌‌دهد داستان دیگری‌ست، داستان انسان‌هایی که در یک تعبیر نمادین هر یک به حشره‌ای تبدیل شده‌اند.

فریاد زدیم

فریاد زدیم،
صدایمان میان شلیک گلوله‌ها گم شد.
به میهن بازگشتیم.
زمین‌هایمان را شخم‌ زدیم.
باروت کاشتیم.
و با خونمان آبیاری‌ِشان کردیم.
سبز شد.

به بهانه‌ی روز سینما

در روزهای اخیر با چند برخورد از دوستان هنرمند تئاتری‌ام به مناسبت روز سینما روبرو شدم.

۱- مصیب داوری دوست هنرمند و کارگردان تئاتر متنی انتقادی نسبت به وضع سینما می‌نویسد و مرا در آن متن تگ می‌کند. چند دقیقه بعد حمیدرییسی دوست توانمندم در عرصه‌ی بازیگری تئاتر من را زیر همان متن تگ می‌کند. قطعا دلیل این تگ شدن‌ها به این خاطر است که من به عنوان سینماگر باید جوابگو باشم.

۲- مجیدسرنی‌زاده دوست با سواد و اهل مطالعه، و بازیگر توانمند استان متن انتقادی دیگری نوشته و اختصاصا برای من ارسال کرده. در این متن تعدادی سوال پرسیده شده که من به عنوان سینماگر باید جوابشان را بدهم.

۳- رضا آزاد دریایی یکی از توانمند‌ترین بازیگران عرصه تئاتر در استان هم یک پست گذاشته و سینماگران استان را در آن متن یاد کرده.

۴- زمانی که فروردین امسال دو فیلمم با عناوین «یک تماس از دست رفته» و «تعبیر شده به خواب‌های معمار» را به طور رایگان اکران کردم، به یاد ندارم هیچ‌کدام از این دوستان که پست گذاشته‌اند در سالن حضور داشته و فیلمم را دیده باشند. تقریبا نصف سالن خالی بود.

پ.ن: برای دیدن  اندازه بزرگ‌تر عکس‌ها آنها را در صفحه جدید باز کنید.

یادآوری

یه قسمت از فامیلی‌گای هست که پدر خانواده می‌فهمه خونشون جزئی از خاک آمریکا نیست. پس تصمیم می‌گیره یک کشور مستقل تشکیل بده. تمام دیکتاتورهای دنیا رو هم دعوت می‌کنه (که الان نصفشون دیگه زنده نیستند). کشورش توسط آمریکا تحریم می‌شه. استوئی (بچه کوچک خانواده) دیگه پوشکی نداره. توی همون یکی که پاشه اونقدر ریده که خودش رو به زور روی زمین می‌کشه. اما پدر خانواده حاضر نیست با آمریکا کنار بیاد. و در نهایت تصمیم می‌گیره باهاش بجنگه. تک تک اعضای خانواده تنهاش می‌ذارن. آمریکا بهش حمله می‌کنه (در واقع تانک رو یه ذره میارن جلو لوله تانک از پنجره میاد داخل خونه).
خواستم بگم این سناریو تکراری بعد از گذشت چندین سال از ساخته شدنش هنوز توی خاورمیانه یک اصل قلمداد می‌شه. دیکتاتورها دونه دونه تنها گذاشته می‌شن. پایان این قصه هم معمولا خوش نیست.

سه زن بلند بالا

نمایشنامه سه زن بلند بالا نوشته‌ی ادوارد آلبی که در سال ۱۹۹۴ برنده جایزه پولیتزر شده داستان زنی را روایت می‌کند که هم زمان در سه بازه زمانی خودش را در اتاقی ملاقات می‌کند. زمانی که دختر بیست‌وشش ساله است و قصد دارد مهمترین تصمیمات زندگی‌اش را بگیرد.
زمانی که زن پنجاه و دو ساله شده و نیمی از زندگی‌اش سپری شده، و حالا که زنی نود و خورده‌ای ساله است و در آخرین روزهای زندگی‌اش به سر می‌برد. چیزی که این نمایشنامه را متفاوت می‌کند، علاوه بر قرار دادن مخاطب در این سه بازه زمانی به طور هم‌زمان و اشاره به مهم‌ترین لحظات زندگی شخصیت اصلی، تکمیل شدن تصور مخاطب از او در طول متن است.
فارغ از اینکه نمایشنامه برای اجرا نوشته شده، به تنهایی بار یک اثر ادبی مهم و بدیع را به دوش می‌کشد. شخصیت‌هایی که حتی اسم ندارند اما در روند داستان با افشای تدریجی اطلاعات سروشکل میگیرند، خصایص رفتاری، گذشته و یک دوره زندگی‌اشان به تصویر کشیده می‌شود.
هم‌زمانی قرار گرفتن سه دوره زندگی یک شخص در یک اتاق و بحث پیرامون علایق و نظراتی که در گذشته و حال و آینده دارد آن را به اثری چند لایه و قابل کنکاش بدل می‌کند. پرداختن به این سوال مهم که در این نود و چند سال زندگی بهترین لحظات کدام بوده؟ یکی از اصلی‌ترین چالش‌های متن است. نویسنده با ظرافت بخش‌های مختلف زندگی را با تمام جزئیاتی که لازم است به هم پیوند می‌زند تا به این سوال مهم برسد. کدام لحظه بهترین لحظه زندگی شخصیت داستان و یا هر انسانی‌ست؟ این سفر در زمان و جستجو در خلق و خوی شخصیت داستان با تغییرات قابل لمس آن، متن را به یک اثر دوست داشتنی و قابل دفاع تبدیل می‌کند. مخصوصا وقتی که علی‌رغم ‌مساله‌ای به نام ترجمه متوجه می‌شوید علاوه بر تکنیک‌های روایی، خلاقیت در شخصیت‌پردازی و پیوندزمانی، بازی‌های کلامی و ادبی نیز در شکل‌گیری‌اش این متن نقش مهمی داشته.
این نمایشنامه در انتشارات تجربه توسط هوشنگ حسامی ترجمه شده است.

سخت شده

قبلا فکر می‌کردم مراوده و معاشرت خیلی راحت‌تر از این حرف‌ها باشه. مخصوصا با اونهایی که فکر می‌کنی راحتی. اما به مرور دیدم همه آدم‌ها یک سری قوانین سخت و دست‌و‌پاگیر برای خودشون دارن که‌ این تبعیت کردن ازش رو سخت می‌کنه. به تعداد هر انسان یک سری قوانین هست که دوست دارن تو موقع نزدیکی بهشون اون قوانین رو رعایت کنی (بدیهی‌ترین رفتارهای عاقلانه و انسانی رو منظورم نیست) قوانینی که مختص به هر شخصه و خودشون اون‌ها رو بنا کردن. برای همین مراوده‌ها و معاشرت‌ها ذره ذره از روی دوستی تبدیل به وظیفه می‌شه. وظایفی که گاهی فکر می‌کنی باید بهشون عمل‌ کنی.

و البته شاید من دارم به جهان تنگ‌نظرانه نگاه می‌کنم و اون شکلی که فکر می‌کنم نیست. اما انتخاب اطرافیان‌ برای دور شدن از من (منی که غالبا از این قوانین فرار می‌کنم) هم توی بوجود اومدن این نگاه بی‌تاثیر نبود.

این سی و یک کوفتی هم گذشت

دیگه مسخره‌ش رو درآورده. افتاده رو دور تند.

اینها دو تا هدیه‌ای هستند که امسال نسترن عزیزم زحمتش رو کشید. یک ماگ و یک تی‌شرت. دوستت دارم عزیزم‌.

 

 

۱۳- دورتادور دنیا (مهمان ناخوانده)

نمایشنامه مهمان ناخوانده نوشته‌ی اریک امانوئل اشمیت، داستان فروید و دخترش آنا را روایت می‌کند که قبل از ترک کردن وین با یک مامور نازی به مشکل بر می‌خورند. مامور دختر فروید را با خود برده و سعی می‌کند با توجه به وصیت نامه‌ای که از فروید پیدا کرده از او اخاذی کند. اما در این میان حضور فردی ناشناس که هویتش تا پایان داستان به خوبی مشخص نمی‌شود، فروید را با چالش‌های جدیدی روبرو می‌کند. فروید که خداناباور است کم‌کم توسط مرد ناشناس که ادعای خدایی می‌کند به شک می‌افتد. آنها در مورد گذشته فروید و عدم باور داشتن او به خدا بحث می‌کنند. در نهایت با راهی که شخص ناشناس پیش پای فروید می‌گذارد او و دخترش از دست نازی‌ها رها شده و شرایط ترک کردن وین برای آنها فراهم می‌شود.
سرراست بودن قصه و اتکا بر چند شخصیت محدود و محوری عین «فروید» و در کنار آن «فرد ناشناس» امکان تصویرسازی آسان‌تری را به مخاطب مبتدی نمایشنامه‌خوانی می‌دهد. از سویی تمرکز بر مفاهیمی چون ایمان داشتن به خدا و عدم باور به او اگر چه از جایی ریتم پیش برد داستان را دست‌خوش تغییر می‌کند اما در عدم از هم‌گسیختگی روایت نقش مهمی را ایفا می‌کند. با اینکه متن «مهمان ناخوانده» چندین بار اجرای صحنه‌ای داشته اما ثابت بودن لوکیشن، شخصیت‌های محدود و از طرفی تکیه بر دیالوگ برای پیش برد روایت از آن دست مواردی‌ست که مسیر را برای تبدیل شدنش به نمایش رادیویی هموار می‌کند.
این نمایشنامه که در مجموعه دورتادور دنیا در نشر نی منتشر شده، سیزدهمین اثر از این سلسه نمایشنامه‌هاست که توسط تینوش نظم‌جو ترجمه شده است.

کاش

کاش می‌توانستم در آشوب و طوفان پر تلاطم زندگی آرامشت باشم. که هر بار رو سیه‌تر از همیشه به گوشه‌ای نخزم.

اختلاس‌گران فرهنگی

شاید این چند ساله با واژه اختلاس‌گر و آن هم از نوع چندهزارمیلیاردی‌اش آشنا شده باشیم اما از مهمترین اختلاس‌گران این مملکت که همان اختلاسگران فرهنگی‌اند غافل شده‌ایم. چهل سال پیش با جریانی به اسم انقلاب اسلامی امید این می‌رفت که فیلمفارسی‌های پیش از آن به طاقچه‌ی تاریخ رفته و دوباره به آن دوران سطحی سینما بازنگردیم. اگرچه در دهه شصت تلاش‌های مهمی شد و فیلم‌های مهمی در تاریخ سینمای این مملکت ساخته شدند اما با شروع دهه هشتاد و سرازیر شدن انواع فیلم‌های مبتذل به بدنه‌ی سینمای این مملکت از اجاره‌نشین‌ها و مسافران به عروس خوش‌قدم و عروس فرنگی رسیدیم. چرخشی که باعث شد ذره ذره پای فیلمفارسی از نوع پرفروشش به سینمای این مملکت باز شود و در پی آن فیلم‌های به اصطلاح کمدی به دنبال زدن رکورد فروش فیلم‌های پیش از خودشان باشند. از اخراجی‌های ده‌نمکی بگیرید تا همین فیلم‌های اخیر.
نمونه‌ی اعلای بحثمان می‌تواند ساخته اخیر ابوالحسن داوودی «هزارپا» باشد. فیلمی که یک تنه روی سایر رقیبانش را سپید کرده. پس از فیلم نهنگ عنبر ۱ ساخته سامان مقدم که اندک خلاقیتی در نشان دادن دهه‌ی شصت و هفتاد ایران با آن گریم‌های اغراق شده‌اش به خرج داد، (اگر چه یکی از سکانس‌های ابتدایی فیلم کپی از فیلم آملی پولن ساخته ژان پیر ژونه بود) باعث شد تعدادی فیلمساز دیگر همین فرمول مقدم را دستمایه کار خودشان قرار دهند. مصادره ساخته مهران احمدی و هزارپا ساخته داوودی. که البته خود مقدم هم یک بار دیگر از روی دست خودش فیلم نهنگ عنبر ۲ را ساخت.
چندی پیش با شندین خبر اینکه مسعود فراستی در مجلس گفته بود فیلم «گشت ارشاد ۲» فیلم مستهجنی‌ست کمی ناراحت شدم که چرا یک سینماگر باید در کار همکارش اخلالی از این دست بوجود بیاورد. تا اینکه فرصتی دست داد و فیلم گشت ارشاد ۲ را دیدم. آنجا بود که فهمیدم مسعود فراستی واژه نجیبانه‌ای برای این فیلم انتخاب کرده. وگرنه گشت ارشاد ۲ مرزهای مستهجن بودن را جا‌به‌جا کرده بود. هزارپا هم هیچ کم از آن نداشت. داستان بی سرو ته، انواع شوخی‌های جنسی، یک رضا عطاران تکراری که از نهنگ عنبر ۱ خودش را تکرار می‌کند و یک جواد عزتی که باز هم او را از فیلم «در مدت معلوم» به خاطر داریم. شوخی با کاراکترهای درشت اندام که مرزهای اخلاقی را نادیده می‌گیرد، و تا دلتان بخواهد سوالهای بی‌جواب که از پیرنگ ناخوبش سرچمشه می‌گیرد.
عزیزی می‌گفت حداقل فیلمفارسی تلاش می‌کرد مفاهیم بهتری را به بیننده نشان دهد، تا اینکه دختر تحصیل کرده‌ای را نشان دهد که از زور بی‌شوهری حاضر است خودش را به یک دروغگوری کلاش و دزد بچسباند. این است بازتولید مفاهیم اشتباه و کلیشه‌ای و جنسیت زده در جامعه ما که با این نوع آثار به حیاتشان ادامه می‌دهند. دخترانی که هر چقدر تحصیل‌کرده و با سواد باشند و حتی استقلال مالی داشته باشند برای اینکه عاقبت به خیر شوند باید ازدواج کنند (ولو اینکه طرف آدم خلافکاری باشد). سخن زیاد است و وقتمان ارزشمند وگرنه از این دست فیلم‌ها در سینمای ما کم نیستند. از آثار زیر شانه تخم‌مرغی گرفته تا همین فیلم‌هایی که این روزها میلیاردی می‌فروشند.
به هر حال سینماگران و آنهایی که جیب شما را با نشان دادن این آثار سخیف می‌‌زنند، و در عوض محصولی کم‌ارزش، بی‌محتوا و نازل را در اختیارتان قرار می‌دهند کم از اختلاس‌گران مادی ندارند. هر دو سرمایه شما را به تاراج می‌برند. یکی مال شما را و یکی شعورتان را. اولی شما را به زندگی فقیرانه عادت می‌دهد و دومی به فکر نکردن.