سری جدید سریال High Maintenance که از سال ۲۰۱۶ شروع شد و اکنون دو فصل از پخش آن میگذرد پیرامون یک ساقی مواد مخدر (ماریجوآنا) است که هر قسمت داستان یکی از مشتریهایش را روایت میکند. مشتریهایی که هر کدام دنیای پر مشغله خود را دارند. دلیلی که باعش شد دست به نوشتن ببرم ویژگیهای منحصربفرد این سریال بود.
* سریال از چندین داستان جدا از هم ساخته شده. داستانهایی که هر کدام پتانسیل تبدیل شدن به یک قسمت بلند حداقل ۴۰ دقیقهای را دارند. اما سازنده تنها به بخش کوچکی از روایت هر زندگی میپردازد. چالشهای بییست دقیقهای که هر داستان یک شروع با معرفی شخصیتها، میانه و طراحی بحران و در نهایت پایانبندی قابل قبول که هر اپیزود را به یک فیلم کوتاه بدل میکند دارد.
* آشناییزدایی از مفهومی به نام ماریجوآنا، یکی از تلاشهاییست که در این سریال به چشم میآید. لزوما پخشکننده مواد مخدر یک خلافکار سابقهدار با جرایم مختلف نیست. لزوما مصرفکنندگان این نوع مواد آدمهای به بنبست رسیده و بازندهای نیستند. در یکی از همین قسمتها میبینیم که مشتری یک رکورددار رقص است که توانسته چندین روز بیوقفه برقصد. فروشنده که خود جوان ساده (و غالبا اخلاق مدار)یست به درآمد کماش قانع است. با دوچرخه مسیرها را طی میکند و زندگی سادهای دارد. کسی از او شاکی نیست و نه تنها با مشتریها بلکه با مردم عادی نیز سعی میکند رفتار انسانی داشته باشد.
* سریال در مورد انسان قرن ۲۱م با مسائل قرن ۲۱م است. زندگی انسانی که برای اکثریت گاه عجیب و ناآشناست. و البته انسانی که میتواند فارغ از مذهب، جنسیت و گرایشات مختلف آن، سلایق و نژادها، با یک نقطه اشتراک در یک قاب با سایرین قرار بگیرد. این پیوند دهنده که حالا چیزی جز ماجوآنا نیست این تفاوتها و همزیستی را به زیبایی نشان میدهد. اگر چه تصویر، تصویر یک جهان پیشرفته است اما با مفاهیم غالبا انسانی و جهانشمولش مخاطب را دعوت به دیدن این مفاهیم ساده و گاه غافل شده از آن میکند.
* اتفاق مهم روایی که در این سریال میافتد فارغ از جریان هر قسمت. داستان شخصیت اصلی یا همان پخشکننده است که در پسزمینه سایر داستانها شکل میگیرد. دانههای پازلی که در هر قسمت پخش شدهاند، از فصل اول تا انتهای فصل دوم. حالا با در کنار هم قراردادنشان به کلیت زندگی شخصی میرسیم که از ابتدای سریال او را دیدهایم اما چیز زیادی از خودش و زندگیاش دستگیرمان نشده. این روایت در پس زمینه سایر اپیزودها از ظرافت های سریال High Maintenance است.
* اگر سریالی بدون پیچ و خم های رایج سریال سازیهای روز دنیا میخواهید که کمی به زندگی واقعی نزدیک باشد. بیشک High Maintenance انتخاب مناسبیست. مخصوصا قسمت پایانی فصل دوم که عصاره تمام سریال است. با تمام زیباییهای یک زندگی ساده و بیدغدغه که روزگار آن را به ما بدهکار است.
نویسنده: شهاب
داستانهای نیمهشب/ ۶
-فرض کن صبح توی خواب ناز باشی، با صدای در خونه بیدار شی، دقیقا امروز صبح همون حال بودم.
آقای پیران سرش را خاراند و گفت: اما من تا حالا تجربهش نکردم.
-خب فرض کن صبح زوده یکی با صدای زنگ موبایل بیدارت کرده، دقیقا همون طوری بودم سر صبح. به هر حال امروز ممکنه از سگ بیشتر پاچه بگیرم.
آقای پیران کمی به نقطهای خیره شد و گفت: اما من موبایل ندارم.
- زنت، زنت چی؟ نشده یه بار صبح زود واسه یه مساله الکی بیدارت کنه؟
+تنها زندگی میکنم.
- کلا امروز سر حال نیستم جناب. این نامه هم ببر اتاق بغلی، آقای بخاراچی بگو امضا کنه.
تجربهی اخیر
امروز، ایستاده بودم توی آسانسور، یک لحظه همه چیز رو فراموش کردم. مغزم داشت دنبال جوابی میگشت که بهم بگه کجام. انگار داشتم خواب میدیدم.
یک فشار ناگهانی از قفسهی سینهام رد شد. اومده بالا. چشمام سیاه شد. دستم رو گرفته بودم به میله، که نسترن از هپروت کشیدم بیرون.
E.T Se..
به نظرم یک گرایش جنسی دیگه هم میتونه به باقی گرایشات اضافه بشه. گرایش آدم شهو.ت زده که حاضره بادستهی مبل و سوراخ دیوار هم نزدیکی کنه. یعنی جنسیت، گونه و نوع شیٕاش براش مهم نیست.
۱۲- دورتادور دنیا (کسی میآید)
همان طور که در یادداشت تینوش نظمجو درباره آثار یون فوسه در انتهای نمایشنامه «کسی میآید» آمده، در آثار او "سکوت بخشی از زبان است، و ریتم سازماندهی حرکت کلمات در زبان". کسی میآید داستان سرراستی دارد. زن و شوهری برای اینکه بتوانند از دیگران دور بمانند، خانه ای دور از سایرین کنار دریا خریداری میکنند. آنها به این امید که کسی سراغشان نمیآید وارد خانه جدیدشان میشوند. اما همان روز مردی که خانه را به آنها فروخته در اولین دیدار خود زن را میبیند. حالا که او در این ملاقات از زن خوشش آمده دوست دارد زمانهای بیشتری زن را ببیند. برای همین سعی میکند خود را به زن نزدیک کند. رفتاری که باعث رنجش شوهر میشود. به حدی که فکر میکند زن نیز از مرد خوشش آمده. زن اما این حرف را قبول ندارد، ولی کمی بعد مرد دوباره برگشته و شماره خود را به زن میدهد. و زن هم شماره را میگیرد.
نوع نگارش دیالوگها، تکرار و دوباره تکرار برخی از کلمات نه تنها به نوعی مخاطب را از داستان اصلی دور میکند بلکه انگار قصد نویسنده تلاش برای برهم زدن تمام قواعد کلاسیک نمایشنامههای قصه محور است. و زبان، کلمات و سکوت مهمترین نقش را در این بین ایفا میکنند. یون فوسه نمایشنامهنویس نروژی جایی درباره تاثیر سکوت در آثارش میگوید: هدف من بهوجود آوردن لحظههایی است که در آن یک فرشته در حال گذشتن از روی صحنه است.
کسی میآید موفق به دریافت جایزه ادبی ایبسن نیز شده است. این کتاب دوازدهمین شماره از مجموعه دورتادورنیاست که توسط تینوش نظمجو ترجمه و در نشر نی منتشر شده است.
چند فریم از محلهی قدیمی
یک: بهروز میگفت دقیقا همینجا زندگی میکردیم. حالا زمینی صاف شده بود. اینجا بود که فهمیدیم یک زمان به فاصلهی تنها دو خانه همسایه بودیم. بیآنکه همدیگر را بشناسیم.
دو: اینجا خانهایست که بخش زیادی از عمرم را در آن گذراندم. خانهای که واقعا اسمش خانه بود.جائی که هر وقت قرار است خواب یک خانه را ببینم در اتاقها و گوشهوکنار آن اتفاقاتش رخ میدهد. مالک بعدی درهای زیبای توسی رنگ را با این مشکی بدشکل عوض کرده است.
سه: جای پر شدهی پنجرهی خانهی بَپ موسی. آخرین بازماندهی بقالیهای خانگی. که حالا اثری از آن نمانده بود.
چهار و پنج: محله به اسم سهزیارتان معروف بود (و هست). به خاطر منبری به همین نام. این درها بخشی از منبر قدیمی سه زیارتان است.
شش: نفت موجود است.
۱۱- دورتادور دنیا (در یک خانواده ایرانی)
«در یک خانواده ایرانی» نمایشنامهای از محسن یلفانی، نمایشنامهنویس ایرانیست که پس از مهاجرت به فرانسه آن را نوشته. این متن که به یک بعد از ظهر خانواده ایرانی میپردازد داستان دختری به نام مژده است که به خاطر حضور در گروههای سیاسی ابتدای انقلاب کشته میشود. بعد از گذشت چند سال خانواده و نزدیکان هر پنجشنبه به بهشت زهرا رفته و یاد او را زنده نگه میدارند. حالا در سالگرد کشته شدنش که بستگان دور هم جمع شدهاند، با حضور معنوی دختر در خانه و همکلام شدنش با اعضای خانواده ما به ابعاد گستردهتری از روابط عمیق او با خانوادهاش پی میبریم. او که الگوی تمام فامیل بوده هنوز بعد از گذشت ۱۲ سال از رفتنش کسی این فقدان را کامل نپذیرفته. حالا به بهانهی جمع شدنشِ همه فامیل، زخمهای کهنه نیز در گفتگوها باز میشود. دائی خانواده از این می گوید که پسرش از احساس گناهی که از کشته شدن مژده داشته به جنگ رفته و کشته شده.
«در یک خانواده ایرانی» یازدهمین اثر از مجموعه دورتادور دنیاست که در نشر نی به چاپ رسیده است.
۱۰- دورتادور دنیا (تماشاچی محکوم به اعدام)
«تماشاچی محکوم به اعدام» یکی دیگر از نمایش نامههای مهم نویسنده رومانیایی ماتئی ویسنییک است که به صحنه محاکمهای میپردازد که در حضور مخاطبان جلسه دادگاه یکی از تماشاچیان را برگزار میکند. تمامی اعضای دادگاه به گناهکار بودن تماشاچی مورد نظر اتفاق نظر دارند، اما با همین حال به دنبال شاهدی میگردند که بر گناه کار بودن تماشاچی شهادت بدهد. آنها تمامی اعضای نمایش از جمله: پاره کنندهی بلیط، جامهدار، کافهچی تئاتر، عکاس، یکی از تماشاچیها، کارگردان، نویسنده و حتی یکی از افرادی که در خیابان به انتظار خانوادهاش ایستاده را نیز به عنوان شاهد وارد دادگاه میکنند که بر جنایت کار بودن تماشاچی شهادت بدهند. اما در نهایت با بینتیجه ماندن شهادتِ افراد تصمیم بر این گرفته میشود که حکم بر اعدام تماشاچی صادر شود. در همین حین شاهدین قبلی شاهد جدیدتری را به دادگاه می آوردند. او کسی نیست جز شخصی که در جنگ بیناییاش را از دست داده. اما او فقط میخواهد به همهگان بفهماند پس از جنگ و پس از نابیناییاش کسی را در جهان ندارد و تنهای تنهاست.
اکثر آثار ماتئی ویسنییک که به نقد جنگ و تاثیرات پس از آن میپپردازد این بار نیز با گرفتن انگشت اتهام به سمت تمامی دادگاههای ناعادلانه و تماشاچیانی که از دست رفتن حقوق شهروندان را به نظاره مینشینند با زبانی طنز آنها را به چالش میکشد. این متن از آن دست آثاریست که اجرا در کامل شدن آن نقش مهمی را ایفا میکند. تماشاچی محکوم به اعدام دهمین اثر از آثار چاپ شده در مجموعه دورتادور دنیا و ترجمه تینوش نظمجوست که در نشر نی به چاپ رسیده است.
داستانهای نیمه شب/ ۵
اجدادمان فکر میکردند ما از نسل نوحیم. عمرمان زیاد است. همهشان هم پُر پر ۱۲۰ را داشتند. تا رسید به عموی پدربزرگم. تولد ۸۵ سالگیاش سُر و مر و گنده شمعش را فوت کرد و همه خندیدیم و برگشتیم خانه. فردایش خبر آوردند شجره نامهی خاندانمان پیدا شده. تمام بحثهای مربوط به سن شایعه بوده و همهی اجداد سر ۸۵ سالگیشان فوت شدهاند. عموی پدربزرگم طاقت شنیدن این واقعیت را نداشت.
قرتی بازی
قرار بود بریم بازار موبایل برای شخصی قیمت گوشی بپرسیم. دیدیم گوشیمون که پارسال هفتصدتومن بوده امسال شده یک و خوردهای. تصمیم گرفتیم همینی که داریم رو بیشتر حواسمون بهش باشه. رفتیم کاور گرفتیم براشون.
