نویسنده: شهاب

درباره فیلم (۲۰۱۶) I, Daniel Blake

فیلم من دنیل بلیک همانطور که از یک فیلم اروپایی انتظار می رود، یک ریتم یکنواخت و غالبا کند را دنبال می‌کند. اما نه ریتم کند آزار دهنده‌ای که مخاطب را پس بزند. آنقدر شخصیت پردازی دنیل و کتی خوب در طول فیلم شکل می‌گیرد و مخاطب احساس همذات‌پندازی می‌کند که توجه به جزئیات زندگی بلیک و پیچ و خم‌های روند اداری برای گرفتن حقوق بیمه از کارافتادگی و رفاهی خسته‌کننده به نظر نمی‌آید. کن لوچ همچون خیلی از کارگردان‌های اروپایی از نشان دادن صحنه‌های خشونت‌آمیز و دردناک امتناع می‌ورزد. همانطور که برادران داردن، برسون، زگنیتسف و ...
ما با وجهه‌ی غالبا مثبت رفتاری شخصیت‌ها روبرو هستیم. نه آن وجهه منفی، حتی اگر شخصیت دست به جنایت بزند. بلیک با آنکه در ابتدا کتی را نمی‌شناسد اما سعی در نجات او از بحران زندگی‌اش دارد. کتی می‌خواهد تن‌فروشی کند اما جزئیات پذیرفتن این شغل را ما نمی‌بینیم. از فروشگاه دزدی ‌می‌کند اما به وضوح دیده نمی‌شود. حتی حمله به قوتی کنسرو لوبیا را در در زاویه و اندازه نمایی می‌بینیم که آنچنان درشت و برجسته دیده نشود. و حتی اتفاقی که در نهایت برای بلیک رخ می‌دهد. به هر حال «من، دنیل بلیک» اگر چه نقد به نظام بروکراسی بریتانیا و علی‌الخصوص پرداخت کمک‌هزینه ازکارافتادگی و رفاهی دارد اما در پس زمینه چیزی جز رفتارهای انسانی شخصیت‌ها به خصوص بلیک که تلاش می‌کند اوضاع خود و پیرامونش را سامان دهد نمی‌بینیم. او از نسل ابزاهای اولیه دست ساخت بشر است. او زبان چوب و طبیعت را می‌داند و هیچ قرابتی با عصر دیجیتال و پیچیدگی‌های بروکراسی و اداری ندارد. حتی در زمانه‌ی دیجیتالی شدن همه چیز، نوارهای قدیمی ضبط شده برای همسرش را هنوز نگه داشته و گاهی به آنها گوش می‌دهد. این فیلم ساخته کارگردان سرشناس بریتانیایی، کن لوچ است که جایزه نخل طلای ۲۰۱۶ را برای او به ارمغان آورده است.

درباره فیلم ۲۰۱۶-Graduation

پیش‌تر که فیلم چهارماه و سه هفته و دو روز را دیده بودم هیچ چیز تلخ‌تر از صحنه‌ی ورود دوستِ دختر به حمام بعد از تسویه حساب با فردی که قرار بود عمل سقط جنین را انجام دهد نبود. تلخی آن تا مدت‌ها با بیننده همراه است و مدام لحظات نفس‌گیر فیلم در ذهن تکرار می‌شود.

تاکید بر یک سیستم تقریبا فاسد که دومینو‌وار تمامی افراد هر نهادش با مبلغی خریده می‌شوند‌، دخترکی که به بلوغ رسیده و باکره نیست و دوست دارد روی پای خودش بایستد، امتحان نهایی مهمی که نتیجه آن به درستی مشخص نمی‌شود و رابطه‌ی زناشویی که مدت‌هاست از هم پاشیده هیچ‌کدامشان اینبار نمی‌توانند در فیلم Graduation ساخته‌ی کارگردان رومانیایی Cristian Mungiu که شاهکاری همچون چهارماه و سه هفته و دو روز را خلق کرده بود دوباره آن تلخی پیشین را تکرار کنند‌. به هر حال ریتم متعادل، و گره‌های بعضا قابل حدس دلایلی نیستند که به خاطرش آن فیلم را ندید. فیلم با تمام عناصر و نشانه‌های دراماتیک و بصری که در اختیار بیینده قرار می‌دهد چالش‌هایی را در ذهن وی خلق می‌کند که حتی نیافتن جوابی برای آنها آزار دهنده نیست. این یکی از ویژگی‌های خوب و مهم فیلم Graduation است.

۶- دورتادور دنیا (آدریانا ماتر)

«آدریانا ماتر» را شاید به خاطر فرمت و استایل مناسب برای اجرای اپرا نباید با یک اثر درام مناسب با اجرای صحنه‌ای مقایسه کرد. این نمایشنامه داستان سر راست یک دختر و پسر جوانی که در یک مهمانی رقص با یکدیگر آشنا می‌شوند را روایت می‌کند. پسر مدتی بعد می‌خواهد با دختر ارتباط برقرار کند اما دختر به خاطر شخصیت پسر از این ارتباط سرباز می‌زند. تا اینکه در کشور جنگی در می‌گیرد و پسر به عنوان یک نیروی نظامی به خانه دختر حمله کرده و به او تجاوز می‌کند. از این تجاوز پسری به دنیا می‌آید که هفده سال بعد پس از اینکه متوجه می‌شود به خاطر یک تجاوز به دنیا آمده، سعی می‌کند پدرش را پیدا کرده و او را به قتل برساند. او پدرش که حالا نابینا شده را پیدا کرده و در یک لحظه تصمیمش عوض می‌شود که او را بکشد. در نهایت مادرش با خرسندی به او می‌گوید که من سالیان سال فکر می‌کرد خون یک انسان پلید و پست و هیولا در رگ‌های توست اما با این تصمیمت مطمئن شدم که تو پسر من هستی و خون من در رگ‌های توست. «ما انتقام خود را نگرفتیم، اما نجات یافتیم».
«آدریانا ماتر» که نام شخصیت اصلی این نمایشنامه نیز هست، نام ششمین اثر از مجموعه دورتادور دنیاست به نویسندگی «امین معلوف» نویسنده‌ لبنانی ساکن فرانسه و ترجمه «حسین سیلمانی‌نژاد» که در نشر نی منتشر شده است.

روز سینما

امروز به مناسب روز‌ سینما‌ و‌ در حاشیه اختتامیه نخستین جشنواره فیلمنامه‌نویسی گمبرون، جناب آقای صعودی از سینمادارن قدیمی بندرعباس که سالها پیش از خوزستان به خاطر شغلشان به بندرعباس مهاجرت کرده بودند تعدادی از ابزار‌ و‌سایل سینما را به نمایش گذاشتند. (خاطراتی چندین ساله از فعالیت ایشان در زمینه سینما‌داری و حتی ساخت فیلم). در بین اینها موویلا برای تدوین فیلم‌های هشت میلیمتری از جالبترین‌های این نمایشگاه بود.

 

 

 

تبریک به نسترنم

تبریک به عزیزم که امروز ثابت کرد ایده‌های بهتری برای تبدیل شدن به فیلم داره. خیلی خوشحالم برای موفقیت امروز. قهرمان من هستی عزیزم.

فیلمنامه داستانی «گلوله‌ای در مشت»، جایزه بهترین فیلمنامه داستانی رو گرفت امروز، ۲۱ شهریور ۹۶

گفت: سرش رفت که روسری نره

این عکس رو می‌ذارم تا همیشه تو وبلاگم بمونه، که یک عده بفهمند ایرانی می‌ره سوریه کشته می‌شه به هوای اینکه روسری نره، دختر سوری تو ورزشگاه آزادی که زن ایرانی حق نداره پاش رو بذاره، با این میزان از آزادی تیم کشورش رو تشویق می‌کنه، میزان تحقیر زنان کشور تا کجا ادامه داره؟؟؟؟

از صفحه‌ی سعید آرمات

  • تصویر اتوبوس مرگ را چند بار در ذهن ثبت کنیم؟ این فراموشی مدام اتوبوس های مرگ است که به اجبار هی هر از چندی سبب باز سازی فاجعه می شود · فاجعه نباید فراموش شود نه با پیش گیری از سهل انگاری بلکه با تکرار مدام و هر بار به شکلی فاجعه بارتر · مرگ را مدام باید تمرین کنیم در همسایگی ش بیدار بمانیم و خرد خرد جویده شویم .
    این خون که پاشیده بر آسفالت یک دو ساعت بیش نمی پاید ، خشک و فراموش می شود . اصلا خون ده دوازده دختر رودانی چه مایه اهمیت دارد؟! این خون ها احتمالا از آن ِ همان شاگردانی هستند که چند ماه پیش خبر خوراندن شیر فاسد به آنها در مدارس شبانه روزی همه جا منتشر شد .
    ژن برتر که نبودند ژن های برتر ته کفششان به چنین جاده هایی نمی رسد .
    بچه های مدارس معمولی بودند ، خونشان بی رنگ است و به سفیدی شیر از حافظه ها پاک می شوند

روزنوشته‌ها

زیباترین اتفاق هنری به نظرم دیوانگی در هنره، اینکه ذهنت و احساست رها باشه و به هر سمتی به تاخت چهارنعل بره... اینه غایت خلق یک اثر هنری.