زلزله آمد.
مرد باک ماشینش را برای سفر به دورترین نقطهی کره زمین پر کرد. ماشین را روشن کرد و دور شد.
نویسنده: شهاب
۸- دورتادور دنیا (اسبهای پشت پنجره)
پیش از این نمایشنامهی «داستان خرسهای پاندا...» که ماتئی ویسنییک نوشته بود را خوانده و با یک نمایشنامه دیگر برای اجرا تلفیق کرده بودم. از اسبهای پشت پنجره تنها یک اجرای متفاوت دیده بودم که در برج آزادی اجرا شده بود تا اینکه فرصتی دست داد که بتوانم متن را هم بخوانم. در اجرا یکی از صحنههای تاثیرگذار مربوط به صحبت پدر و دختر بود که این بار بعد از خواندن متن صحنه صحبت مادر و فرزند جای خودش را به آن داد. صحنهای تلخ سرشار از عشق مادر به تنها فرزندش که قرار است به جنگ برود. این اولین متن ضدجگنی بود که از ماتئی ویسنییک میخواندم. متنی که در دل آن طنز تلخی از واقعیت جنگ را در خود جای داده است. این نمایشنامه سه موقعیت مختلف از به جنگ رفتن مردهایی را روایت میکند که انگار تنها مرد در خانه هستند. مادری فرزندش را با تمام وسواسهایی که دارد به جنگ میفرستد. دختری پدرش که حالا ناتوان از جنگ برگشته و ویلچر نشین شده را نگهداری میکند و زنی که عاشقانه شوهرش را دوست دارد با وی در مورد جنگ و مسایل دیگری صحبت میکند. اما انگار تمامی این لحظات به دیالوگهایی بدل گشته که حالا زنها در نبود مردهای خانه با خود دارند. موتیف حضور شخصی با عنوان پیک (که خبر مرگ یا مجروح شدن را به زنها میدهد)، حضور شیر آب که اکثرا از آن به جای آب، مادهای سیاه رنگ خارج میشود و حضور اسبی پشت پنجره که انگار اینبار نشانهی پاک بودن خود را از دست داده و به نمادی برای جنگ تبدیل شده متن را به یک اثر پر از نشانه تغییر داده است. نشانههایی که ماتئی ویسنییک آنها را از دل باورهای مردم کشورش و یا کهن الگوها به امانت گرفته و با هنر خود تبدیل به اثری تاثیرگذار در حوزهی آثار ضدجنگ کرده است. اسبهای پشت پنجره هشتمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که توسط تینوش نظم جو ترجمه و در نشر نی به چاپ رسیده است.
درباره فیلم (۱۹۹۸) Of freaks and men
چرا فیلم of freaks and men (عقب ماندهها و آدمها) ساختهی آلکسی بالبانوف فیلم مهمیست؟ بالبانف در این فیلم موفق به انجام چند حرکت مهم شده است. او با تلفیق یک فضای تقریبا سورئال با فضای رئال اما دستکاری شده به یک فضای ذهنی و گاه شاعرانه نزدیک شده است. قایق کوچکی که با سیستم بخار حرکت میکند. شهری غالبا خالی از سکنه که به جز چند مورد شخص اضافهای در کادر دیده نمیشود. انگار تمامی ساکنین همچون دو شخصیت فیلم که یکی قصد دارد به شرق برود و دیگری به غرب، همگی از آنجا مهاجرت کردهاند. این فضاسازی در آثار فیلمسازان اروپایی که همچون سینمای هالیوود امکانات بیشتری برای خلق فضاهای سورئال ندارند یک امتیاز ویژه به حساب میآید. Of freaks and men داستان چند شخصیت مجزا را روایت میکند که در نقاطی داستان زندگی هر یک با دیگری تلاقی میکند. مردی که کارش گرفتن عکسهای برهنه است از مرد خانواده داری دخترش را خواستگاری میکند. مرد اما نمیپذیرد تا اینکه دیدن تعدادی عکس برهنه در بین وسایل دخترش او را سکته میدهد. وجود دوقلوهای به هم چسبیدهای که چهرهشان نشان میدهد از شرق آسیا هستند در زندگی دختر که به تازگی پدرش فوت شده و ادامه پروژه عکاسی برهنه اینبار از دختر، مسیر زندگی تمامی شخصیتها را به نوعی تغییر میدهد. خلق فضای تاریخی از سالهای ابتدایی ساخت فیلم به ویژه ساخت فیلمهای برهنه. حضور جوان عکاسی که کمکم پایش به سینما و شهرت کشیده میشود. نقش نمادین تکتک شخصیتها و عناصری که هر کدام راوی داستانی هستند که در زیر متن رخ میدهند این اثر را از یک روایت کلیشهای داستانی تکراری دور نگاه میدهد.
این فیلم که یادآور بخشی از تاریخ سینما و عکاسیست به گفتهای متفاوتترین فیلم آثار آلکسی بالبانوف کارگردان روسی است. فیلمی که فاقد لحظات دراماتیک، قصه به معنای کلیشهایاش و تعلیق است و سعی میکند با تصویر کشیدن لحظات شاعرانه، نشانههای حساب شده و در کنار هم قرار دادن این عنصار به سمت اثری هنرمندانهای قدم بر دارد که میتوان گفت به معنای واقعی کلمه سینماست. یک سینمای ناب.
دیالوگ
پیک: ده هزار تا پوتین، خانم. مقبرهاش همینجاست. زیر پاشنههای همین پوتینها. من وظیفهام بود براتون بیارمشون. به من دستور دادن. حالا شما هر کاری دوست دارین میتونین با این پوتینها بکنین.
اسبهای پشت پنجره- ماتئی ویسنییک
۷- دورتادور دنیا (سه روایت از زندگی)
نمایشنامه سه روایت از زندگی نوشتهی یاسمینا رضا به زندگی دو زوج میپردازد که یک شب را با هم میگذرانند. شبنشینی این دو زوج حقایقی از شخصیت آنها را در موقعیتهای مختلف برملا میکند. این متن که سه صحنه از این ملاقت را به تصویر میکشد در واقع سه برداشت و سه رویکرد متفاوت از یک موقعیت مشابه است. داستان مهمانی آمدن اوبر و همسرش اینس به خانهی آندری و سونیا در شرایطی روایت میشود که هر کدام از شخصیتها رویهای را پیش میگیرند. گاهی منطقی، گاهی نیمه منطقی و احساسی و گاهی کاملا احساسی. این سه شیوه برخورد شخصیتها با هم و با مسائل باعث بروز پایانهای متفاوتی برای هر یک از روایتها میشود. آندری محقیقیست که قصد دارد مقالهای که سه سال برای آن وقت گذاشته را در یکی از مجلات معتبر نجوم به چاپ برساند. چاپ این مقاله و سفارش اوبر میتواند سطح شغلی آندری را بالاتر ببرد. از طرفی اوبر علاقهای به همسر آندری پیدا کرده است. علاقهای که در سفارش او میتواند تاثیر بگذارد. سرزده وارد شدن اوبر و اینس و مشکلات شخصی بینشان و همچنین بچهی پر سر و صدای آندری و سونیا از لحظاتیست که بر پررنگ شدن تغییر شخصیتها در روایتهای مختلف، به پیش برد داستان کمک میکند. این نمایشنامه هفتمین اثر از مجموعه دور تا دور دنیاست که در نشر نی توسط خانم فرزانه سکوتی ترجمه شده است. در این کتاب میتوانید مصاحبهای با خانم یاسمینارضا و همچنین خلاصهای از زندگی و فعالیتهای ایشان را مطالعه کنید.
پشتصحنه یلدای ۹۶
با یار در کنار خانواده
داریم کجا میریم؟
دریاچهها دونه به دونه دارن خشک میشن.
مردم طلبکار موسسات اعتباری و مالی.
کارگرای حقوق نگرفته دارن بیشتر میشن.
رئیس جمهور فعلا مردم رو یادش رفته.
نماینده شورای شهر یزد از اون طرف....
زندانیهای سیاسی و ... از اون ور.
رسانهها از اون ور...
زلزله از یک طرف...
درباره فیلم (۲۰۱۶) A date for mad Mary و perfect strangers
با دیدن دو فیلم با عناوین A date for mad Mary ساختهی کشور ایرلند و همچنین فیلمی از کشور ایتالیا با عنوان perfect strangers که در هر دو در سال ۲۰۱۶ ساخته شده و هر کدام به نوعی به مسالهی همجنسگرایی اشاره کردهاند میتوان به دید جامعتری از این مساله در دو کشور اروپایی دست یافت. در فیلم «...مد مری» شخصیت اصلی دختری جوان و پرخاشگریست که حالا بعد از گذراندن محکومیت شش ماهه از زندان آزاد شده و باید خودش را برای عروسی صمیمیترین دوستش آماده کند. دوستی که انگار حالا دیگر او را به عنوان یک همدم نزدیک نمیپذیرد. او سه هفته فرصت دارد با معرفی یک دوستپسر جایگاه خود را در عروسی دوستش چارلی محکم کند. اما بر خلاف انتظارش هیچ پسری را مناسب با خود پیدا نمیکند. کمی بعد او با دختری عکاس و تصویربردار آشنا شده و متوجه میشود علایقش به سمت همجنس خود بیشتر است. از طرفی در فیلم perfect strangers چند دوست قدیمی بر سر میز شام تصمیم میگیرند که یک بازی را شروع کنند. یک بازی که بر اساس آن هر کس مسیج، پیام و تماسی که دریافت کرد بدون مخفی کردنش از جمع آن را بیان کند و همگی شاهد این تماسها و پیامها باشند. با عیان شدن محتویات تماسها و پیامها کمکم شکها، اختلافها و خیانتها نیز بر ملا میشود. تا جایی که ما میفهمیم یکی از اعضای این گروه شخصی همجنسگراست.
شباهتی که در هر دو اثر مخاطب را درگیر میکند واکنش جامعهی غربی به این مساله است. مسالهای که انگار هنوز خانوادهها و دوستان نتوانستهاند کامل آن را بپذیرند. در موقعیت اول، مری سعی میکند که با تحمیل کردن رابطهاش برای دوستانش آن را عادی جلوه داده و تا حدودی موفق هم میشود. اما در موقعیت فیلم دوم شخصیت همجنسگرا از اینکه دوستانش را از دست دهد ابتدا سعی در مخفی کردن علاقهی جنسیاش دارد و در انتها زمانی که با واکنش دوستانش روبرو میشود سعی میکند آن جمع را ترک کند. در هر دو فیلم که ساختهی دو کشور مختلف است این نکته را گوشزد میکنند که افراد همجنسگرا هنوز برای پذیرفته شدن در جوامع پیشرفته راه درازی دارند. (فارغ از اینکه از لحاظ مذهبی چه نگاهی به آنها میشود). هنوز نگاهها و چارچوبهای اجتماعی تا حدودی مانع آنهاست. و از طرفی این افراد نیز آنقدر رفتار وگفتارشان عادیست که گاه نسبت به افراد دگرجنسگرا نیز قابل شناسایی نیستند. اما با همین حال در صورت شناسایی از طرف افراد جامعه نوع نگاه به ایشان تغییر میکند.
این فیلمها اگر چه از لحاظ بیان سینمایی و فیلمنامه دچار ضعفها و کاستیهایی هستند، ولی به عنوان یک اثر سرگرمکننده و قصهگو، تعلیق و ریتم مناسبی دارند و برای حداقل یک بار دیده شدن پیشنهاد خوبی میتوانند باشند.
درباره فیلم mother ۲۰۱۷
فیلم مادر ساخته دارن آرنوفسکی، محصول سال ۲۰۱۷ را بیش از آنکه بتوان در دستهی آثار ژانر وحشت قرار داد، در بین آثار تخیلی جای میگیرد. فیلمی مملو از نشانهها و المانهایی که هر کدام میتواند شروعی بر یک باب زیباییشناسی قلمداد شوند. برخی مرد را نمادی از آفریدگار و زن را نشانهی زمین میدانند. تحیلی دوری نیست اما از ویژگیهای مثبت این فیلم را میتوان به چند وجهی بودن نمادها و نشانههایش اشاره کرد. مرد میتواند یک هنرمند و زن میتواند الههی الهام مرد باشد. و بچهای که در طول اثر زاییده و کشته میشود نشانی از یک اثر هنری. آدمهای حاضر در خانه هر کدام شخیتهای این اثر هنری و یا مخاطبین آن قلمداد میشوند. شاید اگر برخی نشانههای سینمای وحشت که بارها در آثار مختلف با آن روبرو شدهایم را نادیده بگیریم (همچون اثر خونی که از بین نمیرود و در طول زمان تازهتر میشود)، نبود یک قصهی ملموس (فارغ از قصهای که به واسطهی چیدمان المانها روایت میشود) باعث نارضایتی بخشی از مخاطبین عام سینما شده است. و احتمالا اتفاق جشنواره فیلم ونیز به خاطر همین مساله بوده است. به هر حال ۲ ساعت فیلم که پر از نشانهها و المانهای گاه رمزگشایی نشده است کمی خستهکننده به نظر میرسد اما پس از اتمام فیلم و نگاه مجددی به نشانههای آن میتوان از بخشهای کشف نشدهاش لذت بیشتری برد. نوع معماری خانه، که طبقهی بالایی آن جایی که زن و مرد میخوابند، بخش بالایی بدن زن است. قسمت سر. حتی جایی مرد به زن میگوید: «این خونه تو هستی» و دقیقا قلب در خانه جاییست که مرد برای الهام گرفتن و نوشتن اثرش به آنجا پناه میبرد. اتاقی که جز خودش و زن کسی حق ورود به آن را ندارد. تشبیه ساختار خانه به ساختار بدن زن، از طرفی که زن میگوید«این خونه رو دیوار به دیوارش رو خودم درست کردم» جایی قوت میگیرد که مرد در انتها الماس با ارزشش را دوباره از قلب زن بیرون میآورد. جایی که در طول فیلم الماس را در آنجا نگه میداشت. طبقهی دوم خانه. به هر حال فیلم مادر، ساختهی دارن آرنوفسکی، از آن دست فیلمهاییست که مخاطب با حوصله میخواهد. مخاطبی که پس از دیدن فیلم برای کشف نمادها و نشانهها دوباره به پای دیدن فیلم بنشیند.
خونهی مادربزرگه
یکی از خوش اقبالیهای من در زندگی داشتن یک مادربزرگ و پدربزرگ دوستداشتنی بود که توی اون خونههای قدیمی که وسطش حوض و دورتادورش بوته گل سرخ و درخت انگور کاشته بودند زندگی میکردند. جایی که هر تابستون ما خودمون رو به این جمع دوستداشتنی میرسوندیم.
این عکس رو توی یکی از گروههای خانوادگی به اشتراک گذاشته بودند. یادگاریست از سال ۶۵ شمسی.
پ.ن: در این عکس مادربزرگم روسری سورمهای و پدربزرگم ژاکت قهوهای به تن کرده.
