برای متوقف کردن خشونت، پناه بردن به عقل، دیگر بسنده و کارآمد نیست. انسان باید گفتوگو کند، نه با دیگری که با خودش. اگر در گفتوگو با دیگری، مخالفتِ او از حد گذشت و کاسهی حوصلهمان لبریز شد، میتوانیم بحث را قطع کنیم و برخیزیم و به راه خود برویم. ولی در گفتوگو با خود، چنین چیزی ممکن نیست. اگر کسی نتواند آن دیگری را که در درونِ خود اوست، آن خودِ دیگر را قانع کند، نمیتواند به آسانی روز را به شب و شب را به روز رساند. در جنگ مدام با خویش، آرامش و سعادتی نیست. جدال مستمر با خود، تنها به خودویرانگری می انجامد.
یک کات توی محور
نمای هدشات از خاتمی
– به تمامی افراد هر دو فهرست
(اینقدر هم لزوم نداشت به اینهمه نمای بسته، فهمیدیم آقای کارگردان)
سوالم اینه این چه دموکراسیه که تو این همه سال به دنبال آلترناتیوی به جای رای دادن نبوده؟؟؟
و الان شده دستاویز یه عده که به بهانه تمرین دموکراسی مردم رو بکشونن پای صندوق رای تا تنور مشروعیت بخشیدن به خودشون همیشه گرم باشه…
خدایا…
نمایندههایی که برای تبلیغات حماقتشان(نه معرفی خودشان و توانمندیشان) شهر را به گند کشیدند و از زنان نهایت استفاده ابزاری را بردند نه تنها به مجلس راه مده بلکه مچهایشان را هر چه زودتر پیش مردم باز بنُمای…
خدایا خودت میزان سادگی مردم را میدانی…
پایگاه رسمی داستان های ده کلمه ای فراموشی لی، نتایج هفتمین دوره جایزه داستان های ده کلمه ای فراموشی لی را اعلام کرد که تمامی آثار ارسالی همچنین نتایج آن را می توانید از لینک زیر دانلود نمایید. امسال شاهد ۱۵۵۵ داستان ده کلمه ای از ۳۷۶ شرکت کننده بودیم که خوشبختانه روند رو به رشدی در بین آثار ارسالی نسبت به سالهای پیش در کیفیت آثار رسیده دیده می شد.
دانلود
امروز دیدم یکی از شاگردای کلاس تدوینم وبلاگ داره، یاد اینجا افتادم. حسخوبی که از داشتن وبلاگبه آدم دست میده، قابل وصف نیست. مثل یه خونه ابدی میمونه که هر وقت آدم دلش از جاهای دیگه گرفت. بهش پناه میبره…
آدمها شبها طور دیگری هستند، بعضیها انگار از دل کتابها و داستانها درآمده باشند و حیران و بیهدف در خیابانها پرسه میزنند. یا گاهی سوار تاکسی میشوند.
راننده داشت میگفت امشب مسافر مستی به تورش خورده که بین راه پاهایش را از پنجره کرده بود بیرون. مسافر صندلی عقب گفت: دیگه چرا شلوارش رو درآورد؟ این چه کاریه آخه؟ راننده برگشت نگاهش کرد و گفت: چی داری میگی؟ مسافر در جواب گفت: با شما نبودم، داشتم با وجدانم حرف میزدم…و کمی بعد پیاده شد.
فرصتی بدست آمد تا آخرین شبِ اجرای ِتئاتر ِدوست و همکارم شهاب آبروشن را ببینم ، این که “دهاتی” اثرِ قابلِ تحلیل و دفاعی ست مقصود ِ این یادداشت کوتاه نیست ، اما هرچه هست “دهاتی” داعیه ی خاصی ندارد و همین رویکردِ آگاهانه یا غیرآگاهانه به نقطه قوتش تبدیل می شود ، نمایش بدون هیچ فیگور خاصی کوشش می کند ارتباطش را با مخاطب حفظ کند و تا حدود زیادی موفق است ، هرچند گاهی خودش را آنقدر باور ندارد که به سمت موقعیت هایِ سهل انگارانه و مجازی می رود و این سرفصل را باز می کند که اصلاً تئاتر اجتماعی و همراه با زمانه ی خود دارای چه المان هایی ست . علی ایحال دهاتی نشان می دهد که آبروشنِ فیلمساز و آبروشنِ کارگردان تئاتر را باید مجزا از هم مورد بررسی قرار داد و درمورد تفاوت های ِ به زعمِ من زیادِ این دو فضا در آثار آبروشن به گفتگو نشست . نکته ی دیگر یک قدردانی از آبروشن است که فضا را مهیا کرد اثرش در یک فرآیندِ طبیعی بلیت بفروشد و مخاطب جذب کند . اما نکته آخر ، دهاتی هرچقدر که یک عدنان انصاری کنترل نشده دارد اما از آنسو یک جواد انصاریِ عجیب و غریب دارد ، انصاری بدونِ هیچ تلاشِ ویژه ای با استفاده از امکانات منحصرفردش از جمله صدا و فیزیک و شمایل کلی اش چُنان مخاطب را با خود همراه می کند که گمان می شود کارگردان هیچ تلاشی نمی بایست برای ایجادِ موقعیت های کمیک بکند و انصاری بی هیچ تلاشی اساساً این را در خود دارد ، کاش تئاتر هرمزگان فرصت بیشتری به انصاری بدهد. راستی این اشتباه محاسباتی هیات بازبینی که ابتدا کار را دارای ارزش های لازم برای اجرا در پلاتو تشخیص ندادند و بعد از موفقیت در اجرای کافه ماجرا را باختند و در اثر احتمالا ارزش هایِ پنهانی دیدند و مجوز پلاتو دادند یاداوری اش خالی از لطف نیست.
عکس: محمدرضا مرادی
«مرتضا نیک نهاد»
عزیز دلم
در روزهای سختی که گذشت،
یادم رفت به تو بگویم؛
گور بابای همه آدمهایی که روزگار ما را ندیده واژه از زیر بغل نشستهشان بیرون میآورند میریزند روی سفره مردم،
گوربابای همانهایی که طعم دنیای ما را نچشیده واژه های بوگندوی دم نکشیدهی روی سفره را قورت میدهند.
آهای!گور بابایتان…
هفتمین دوره جایزه داستان های ده کلمه ای فراموشی لی همچون سالهای گذشته در تاریخ اول آذرماه رسماَ آغاز شد.
این رویداد ادبی تا شب یلدا پذیرای داستانهای ده کلمه ایست که از طریق پایگاه اینترنی این جایزه به ثبت می رسند.
www.10w.ir
هر شرکت کننده می تواند ۵ اثر ارسال نموده و محدودیتی در موضوع و شیوه نگارش این داستانها وجود ندارد.
این جایزه ادبی که بیشتر فرصتی برای تجربه کوتاه روایت های داستانیست افتخار دارد که از اولین دوره این جایزه یعنی سال ۸۸ تا کنون پذیرای آثار هنرمندان هرمزگانی بوده است.
هنرمندانی چون :
محمد سایبانی : بازیگر تئاتر
بهروز عباسی : بازیگر و کارگردان تئاتر
مجید جمشیدی : بازیگر و کارگردان تئاتر
کیوان کمالی : نوازنده گیتارالکتریک
احسان میرحسینی: نقاش
جلیل درویشی: فیلمساز
سیامک دلنواز: بازیگر و فیلمساز
سمیرا پورکهندلی : عکاس
مجید سرنی زاده : بازیگر تئاتر
مجتبی حسنزاده :عکاس
مهدی ناظری: عکاس
محمدرضا رکن الدینی: فیلمساز
سعیدآرمات : شاعر
معصومه ذاکری : نقاش
علی قاسمی : بازیگر تئاتر
بنیامین جوادی : شاعر
مجیدعباسی : نوازنده سازهای کوبهای
ابوذر نوروزی نژاد : هنرمند تجسمی
داوری این جایزه که در دوره های پیش توسط نویسندههایی چون : محمدچرمشیر، فارس باقری، علی خدایی، ناهید طباطبایی، کاملیا کاکی و هادی کیکاووسی صورت گرفته امسال نیز علیرضا محمودی ایرانمهر(منتقد، داستاننویس و فیلمنامهنویس) را در جمع خود خواهد داشت.
تجربه های کوتاه داستان نویسی خودتان را در پایگاه اینترنتی این جایزه ثبت کنید و از بایگانی آن، تجربه های سالهای گذشته را بخوانید و لذت ببرید.
www.10w.ir
قد میکشم
و از هر گوشه وجودم،
جوانه میزنم.
از دست هایم بهار می روید،
از شانههایم زندگی،
از سینه ام تو.

