نویسنده: شهاب

تخصص فراگیر

بعضی‌ها تخصص اصلی‌شان در این است که کار شما را ببینند – حالا فرقی نمی کند این کار یک حرکت اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هنری و یا اقتصادی باشد – بعد بادی به غبغب انداخته، پایی روی پا انداخته و از درون بشکن زنان که – این یارو هم غلط زیادی کرده، خودم بهترش رو که بلدم، من چقدر خفنم که بهترش رو بلدم – و در ظاهر با زاویه H.A به شما نگاهی کنند و حتی به خودشان زحمت ندهند حرف تخصصی بزنند (که البته غالبا چیزی برای ارائه ندارند) و تنها با دو جمله – که به خیال خودشان این دو جمله کلا شما را ضربه فنی می کند-کمی کرسی شعر تفت بدهند – که یعنی بعله من هم بلدم ب…ینم بهت – بعد بکشند کنار و کلا سکوت کنند – یعنی این حرکت جنابعالی ارزش همین دو جمله هم نداشت. منت به سرت گذاشتم که در موردش حرف زدم- از همین‌جا به همین فعالان خسته نباشید می گویم. سناریوی رفتاری‌تان تکراری است.

آدم‌‌ها خداحافظی‌ را اختراع‌ کردند

ما در پلازا، همدیگر را بدرود گفتیم‌ 
در پیاده‌ رویِ آن‌ طرف‌ خیابان‌ 
من‌ روی‌ بر گرداندم‌ 
و پشت‌ سرم‌ را کاویدم‌ 
تو بر می‌گشتی‌ 
و دستانِ خدا حافظی‌ ات، در اهتزاز بود
 
رودخانه‌ ای‌ از وسایل‌ نقلیه‌ 
از میان‌ ما می‌گذشت‌ 
6 بعد از ظهر بود 
آیا نمی‌دانستیم‌ 
که‌ از پس‌ آن‌ رودخانه‌ ی‌ دوزخی‌ غمبار 
دیگر هرگز همدیگر را نخواهیم‌ دید ؟

ما همدیگر را گم‌ کردیم‌ 
و یک‌ سال‌ بعد تو مرده‌ بودی‌
و من‌ حالا 
یادهایم‌ را می‌کاوم‌ 
و خیره‌ بدانها می‌نگرم‌ 
و فکر می‌کنم‌ که‌ این‌ اشتباه‌ است‌ 
که‌ انسان‌ با خداحافظی‌ جزیی‌ 
مبتلای‌ جدایی‌ بی‌ نهایت‌ شود 

شب‌ قبل، پس‌ از شام‌ 
بیرون‌ نرفتم‌ 
و سعی‌ کردم‌ چیزهایی‌ بفهمم‌ 
دوره‌ کردم‌ آخرین‌ درسی‌ را که‌ افلاطون‌ 
در دهان‌ معلمش‌ گذاشت‌ 
خواندم‌ که‌ روح‌ تواند گریزد چون‌ جسم‌ مرد 
روح‌ نمی‌میرد 
گفتن‌ بدرود برای‌ انکار جدایی‌ است‌ 

آدم‌‌ها خداحافظی‌ را اختراع‌ کردند 
زیرا فکر می‌کردند بی‌ زوالند 
با اینکه‌ می‌دانستند زندگی‌ اشان‌ را دوامی ‌نیست‌ 
در ساحل‌ کدام‌ رودخانه‌ 
این‌ گفتگوی‌ نامعلوم‌ را فرو خواهیم‌ گذاشت‌؟
آیا ما دوتن‌ 
دلیا و بورخس‌ 
اهل‌ شهری‌ نبودیم‌ که‌ یکبار در جلگه‌‌ها
ناپدید شد؟

آدم‌‌ها خداحافظی‌ را اختراع‌ کردند
خورخه‌ لوییس‌ بورخس


نمایش دهاتی

تئاتر دهاتی به نویسندگی و کارگردانی شهاب آب‌روشن در کافه گرام بندرعباس اجرا شد. این نمایش که تنها برای دو نوبت مجوز گرفته بود توانست شب های ۱۸ و ۱۹ مهرماه ۹۴ در ساعت ۸ شب پذیرای بیش از ۲۰۰ مخاطب باشد که متاسفانه با نزدیک شدن به ماه محرم و همچنین نامشخص بودن وضعیت سالن های تئاتر و مخالفت اداره اماکن در اجرای تئاتر کافه‌ای، گروه فعلا به همین دو اجرا بسنده کرده است.
بازیگران : 
جواد انصاری، سیامک دلنواز، الهام علیزاده و عدنان انصاری
موسیقی : حسین نفیسی، مجید عباسی و فرزاد ادهمی
دستیار کارگردان : احسان نفیسی 

photo_2015-10-13_00-05-32
الهام علیزاده در نقش لیزا
photo_2015-10-13_00-04-48
جواد انصاری، عدنان انصاری و سیامک دلنواز
photo_2015-10-13_00-03-37
تماشاچیان بخشی از اجرا را کامل می کردند
photo_2015-10-13_00-03-52
با دوستان و عوامل نمایش دهاتی

عکس ها از محمدرضا مرادی

ترس از چگونه قضاوت شدن

یکی از دلایل منفعل شدن افراد در فضاهای اجتماعی و فرهنگیست. به دلیل بیشتر شدن راه های ارتباطی و شبکه های مجازی در عصر اینترنت، ترس از قضاوت شدن و چگونه قضاوت شدن، یکی از دلایلی ست که باعث ایجاد رخوت در بین اهالی فرهنگ و هنر شده.

یه شعر خوب از یار

باد که آمد بیا
خمل هایی که می افتند
سهم تو
آن هایی که می مانند را
وقتی خرما شدند
برایت خواهم آورد.
دست کم دوبار
دیده باشم تو را

متن یک ترانه دوست داشتنی

من
خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق آخرین همسفر من
مثل تو من و رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی من
ای دریغ از من که بی خود مثل تو
گم شدم گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو که مثل عکس عشق
هنوزم داد میزنی تو آینه من
اه …..گریمون هیچ
خندمون هیچ
باخته و برندمون هیچ
تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ
ای..ای مثل من تک و تنها
دستام و بگیر که عمر رفت
همه چی تویی زمین و آسمون هیچ
بی تو میمیرم همه بود و نبود
بیا پرکن من و ای خورشید دلسرد
بی تو میمیرم مثل قلب چراغ
نور تو بودی کی من و از تو جدا کرد …

تو مملکت ما

تو مملکت ما هر اثر هنری رو نمی‌فهمن فحشش میدن.
تو مملکت ما هر اثر هنری رو نمی‌فهمن سانسورش می کنن.
تو مملکت ما هر فعالیت اجتماعی رو نمی فهمن انگ سیاسی بهش می‌زنن.
تو مملکت ما هر فعالیت اجتماعی رو نمی فهمن فعالش رو زندانی می‌کنن.
تو مملکت ما هر چی از تلویزیون پخش میشه، میشه الگو…
تو مملکت ما تلویزیونا بزرگتر از کتابخونه‌های هر خونه‌ست.
تو مملکت ما هنوز چازچوب نقد رو نمی‌شناسن فحش می‌دن.

تف سر بالا

بیاییم ببینیم با قهوه ای کردن جریانی در اکنون، ناخواسته خودمان را در گذشته قهوه ای نمی‌کنیم. بعضی انتقادها غالبا یک تف سربالاست. قبل از اینکه روی اطرافیان به خاطر رفتار اکنونشان بیفتد. روی خودمان در گذشته میفتد…

کپی‌های ا.ن

صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران از رئیس جمهوری پیشین ایران (ا.ن) یک سری کپی گرفته و ول کرده توی مجموعه‌اش… کامران نجف زاده یکی از همان‌هاست… احتمالا آنقدر به او می‌رسند که با برنامه‌ی چرند صرفاَ جهت اطلاع که سراسر بوی تعفن عقده‌گشایی میدهد شروع می‌کند به قهوه‌ای کردن همه‌ی مخالفان دولت ا.ن… نوش جانت کامران جان…