برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به این آدرس مراجعه نمایید : www.10w.ir

برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به این آدرس مراجعه نمایید : www.10w.ir

گالری باسمه در تهران از تاریخ ۳۰ آبان تا ۷ آذر میزبان آثار عکس - نقاشی های احسان میرحسینی با عنوان (چشمها و برقعها) است. دوستان تهرانی می توانند در شعبه پارک پرنسِ گالری باسمه این آثار را ببینند.

شماره آبان ماهنامه جی منتشر شد. این شماره با مطالبی از :
الهام افرون تن- امین درستکار - سریا داودی حموله - شهیار عزیزی- امید خواجه - پویا آسمانی - مژدگان بدیعی و نسترن محسنی از لینک زیر قابل دانلود است.
جواب ساده است،
یک شب که حالت خوب نباشد. و یار بداند که خوب نیستی، تلاش کند که تو را از آن حال و هوا در بیاورد. یک شعر بفرستد و تو باز در دلت بگویی: خدایا ممنونم...
تو
تمام دیروزها،تمام فرداها را
و تمام امروز را
به من بدهکاری!
بدهکاری
و دست هایت قسط اولش هم پرداخت نشده
شانه ات سه قسط از ابتدا عقب افتاده
و لبخندت دارد برگشت می خورد
و من،
یک نزول خور حرفه ایم
در این بازار
و هر رور
باز میخواهمت،
بیشتر، طولانی تر، تمام تر
من یک شیادم
ک شعر هایم را در ناصر خسرو
به قیمت سه لبخند تو میفروشم
و تو چه ساده ای
که میخندی
می خندی من یادم می آید
"خیلی وقت است بغل پس نداده ای!"
بعد دست میکنم توی جیبم
یک مشت عزیزم میریزم روی پیشخوان
بغل پرداخت ک میکنی
بقیه اش را نگاه پس میدهم
اهسته بر میگردی
چشمت میخورد به لب های من
"چقدر دوستت دارم می شود؟"
میگویم همینقدر
لبخند میزنی و تمام می شوم
زور میزنم شاعر شوم
برای اینکه تو بخندی
نه اینکه به فکر تو باشم
بازاری باید به فکر جیبش باشد!
« از نسترنم»
بیشعوری یعنی خونه ات یه قبرستونی باشه که از انبارت دور باشه. تو انبارت دو تا سگ ببندی و گورت رو گم کنی بری خونه و این سگای پدرسگ هم تا صبح عربده بکشن و آسایش رو از همسایه ها بگیرن و تو به خاطر بی شعوریت هیچ سر از حق و حقوق زندگی شهری در نیاری...
سهگانهی Paradise ساختهی کارگردان اتریشی اولریش زایدل روایتگر زندگی سه زن است که هر کدام در جستوجوی معشوقهای هستند. یکی مسیح را معشوقهی ابدی خود میداند، دیگری با پزشکی مسن در اردوگاهی آشنا میشود، و سومی در کوچهپسکوچههای کنیا به دنبال کسی است که پیش از جسم، روحش را نوازش کند.
تنهایی آدمها در قاببندیهای اغلب ثابت و قرینهی هر سه فیلم پررنگتر میشود و تضاد شخصیتها با دنیای پیرامونشان نیروی محرکهی اصلی روایت است. زنی مسیحی با اعتقادات سخت مذهبی، شوهری مسلمان دارد و پس از سالها و فلج شدن او دیگر نمیتواند با وی ارتباط برقرار کند. دختر نوجوانی با پزشکی مسن آشنا میشود و میخواهد رابطهاش را با او عمیقتر کند. زن سفیدپوستی از اروپا پا به آفریقا میگذارد تا معشوقهی خود را از میان جوانان کنیایی انتخاب کند.
هیچیک از این زنان به مقصود خود نمیرسند و در نهایت این تنهایی است که در مبارزه پیروز میشود. اگر صبر و حوصلهی دیدن صحنههایی با پلانهای طولانی را دارید، تماشای این سه اثر را از دست ندهید. Paradise سهگانهای است دربارهی تنهایی انسانها...

یک سری کشورهای اروپایی هستند که نه سر پیاز خاورمیانه اند و نه ته پیاز. فقط به پناهجویان کشورهایی از خاورمیانه که هم سر پیازند و هم ته پیاز، پناهندگی می دهند تا حداقل جانشان نجات پیدا کرده باشد.
خواستم از همین تریبون اعلام کنم خدا خیرشان دهد.
استاد گفتند : قیطریه
ما نوشتیم: قیطریه
استاد فرمودند : امامزاده زاده صالح
ما نوشتیم :امامزاده صالح
استاد گفت : من هر چه بگویم می نویسید؟
ما گفتیم : بله…
استاد گفت : هر چیزی؟
گفتیم : چاره ای نداریم، بعله.
گفت: ذببارنبییهممدذلییعخذتتحتتاعحتاحنا
ما گفتیم چی؟
استاد: گه اضافه نخورید.
ما گفتیم: دیگر شما استا ما نیستید…
استاد چیزی نگفت.
یکسال سر کلاسش نرفتیم. آبرویش پیش باقی استادها رفته بود که بیرونش کردند…
این اولین اعتراضمان بود. یاد گرفتیم آنکه نمی خواهیم را به خواست خودمان عوضش کنیم.
نیروی انتظامی توانایی بالایی برای دستگیر کردن جوان هایی که از طریق آب پاشی یا رقصیدن به شادی می پردازند دارد.
دیده شده کمتر از دو ساعت نیز به دستگیری متخلفین امر شادی پرداخته. به هر حال اسیدپاشی با آب باشی یک سری تفاوت دارند، اما خب بحث شیرین ساپورت چیز دیگری است...

این فسقلی تازه داره بهم میگه عمو...
🙂