احسان نفیسی متنی بر نمایشگاه عکس قبل و بعد نوشته که می توانید آن را اینجا بخوانید.
نویسنده: شهاب
از یار
این که تو هستی
و لبخند نمی زنی
بودنم را به شک می اندازد.
ن.م
تحقیر
محمد معینی در وبلاگ خودش «راز سر به مهر» مطلبی نوشته خطاب به آنهایی که احساس میکنند در این شرایط کنونی بعد از لوزان تحقیر شدهاند. میتوانید مطلبش را در اینجا بخوانید.
تقارن
مقارن شدن روز جمهوری اسلامی که ایران به استقلال خودش آری گفت با آخرین مهلت مشخص شدن نتیجه مذاکرات هسته ای که حالا «مجبور» شده نرمش قهرمانانه انجام بده با روز اول آوریل که غالبا با دروغ شناخته میشه، ارتباطی بینشون نیست، فقط خواستم بگم اینها توی یک روز قرار گرفتن، همین.
خداحافظی با Feedient
یک سایت خوب که از خدماتش استفاده می کردم امروز اعلام کرد که دیگر فعالیتی انجام نمی دهد. این سایت که تمامی شبکه های اجتماعی را به راحتی در دل خودش جای داده بود می توانست آنها را در ستون های منظم کنار یکدیگر باز کند، اعلام کرد به دو دلیل، دیگر به فعالیتش ادامه نمی دهد. همکاری نکردن شبکه های اجتماعی که خدماتشان را به راحتی در اختیار این سایت قرار نمی دادند. و نبود منابع مالی برای رسیدگی به این سایت، حتی تبلیغاتی که در این سایت قرار گرفته بود کفاف هزینه هایش را نمی داد. البته مشترکین این سایت هم تمایلی به خرید خدمات بیشتری نداشتند که بتواند کمکی باشد به تیم اجرایی.
آدرسش در اینجاست.
دردش کمتر بود
اگر تو
فقط یک بار در تاریخ
می مردی
اما تو
هر روز صبح می میری
هر روز ظهر چشم انتظاری
هر بعد از ظهر دلت تنگ می شود
هر شب دردی به دردهایت اضافه می شود
و صبح
دوباره
می میری.
اگر فقط
یک تاریخ از این تقویم را
برای رفتنت رزرو کرده بودی
دردش کمتر بود
اما تو
در هر
«اگر بودی… »
زنده می شوی،
زنده می شوی و نمی میری
درد می شوی
درد…
ایدا IDA
فیم لهستانی IDA به کارگردانی پائول پائولوفسکی که جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی سال ۲۰۱۵ را برد، داستان زندگی دختر نوجوانی ست که از کودکی در یک صومعه بزرگ شده و اکنون تبدیل به یک راهبه شده است و حالا بعد از چندین سال از سوی صومعه خواسته می شود که برای شناخت خانواده اش پیش خاله اش برود او دو هفته فرصت دارد که خانواده اش را پیدا کند. و بعد از آن برای سوگند یاد کردن به صومعه باز گردد. او در مدتی که بیرون از صومعه است متوجه می شود تنها شخصیکه در زندگی دارد یک خاله است و پدرو مادرش به خاطر یهودی بودن زمان جنگ جهانی کشته شده اند، او با پیدا کردن جسد پدر و مادرش و دفن آنها در یک قبرستان یهودی به سمت صومعه باز می گردد. اما برای سوگند دچار تردید می شود و قصد دارد پیش از سوگند لذت های زندگی را تجربه کند. او زمانی از صومعه خارج می شود که خاله اش خودکشی کرده و او دیگر هیچ کسی را در زندگی ندارد.
سیاه و سفید بودن فیلم کمک بسیاری به حس و حال فیلم که قرار است دهه های ۶۰ یا ۷۰ میلادی لهستان را نمایش دهد کرده است. اما خبری از سردی آن فیلم ها نیست. قاب بندی های کمتر دیده شده در این فیلم فیلمبردارانش را نیز نامزد اسکار ۲۰۱۵ کرده است. استراتژی کارگردان برای پیش برد داستان و بیان شخصیت در پلانهای ایستا٬ سکوت شخصیت ها و فرم قرارگیری آنها در قاب نمود پیدا می کند. تلخی زندگی شخصیت اصلی IDA زمانی مطرح می شود که در برابر پیشنهاد پسر جوانی که عاشق او شده و از او می خواهد با هم ازدواج کند می گوید : خب بعدش چی؟
ایدا برای زندگی اش هیچ برنامه ای ندارد. همانطور که تا آن لحظه هیچ برنامه دیگری نداشته جز اینکه تبدیل به یک راهبه شود. بازگشت او بعد از تجربه بردن از لذت های زندگی به صومعه مثل یک خودکشی ست. همچنین در پلان پایانی فیلم خبری از قابهای ثابت نیست. دوربین روی دست ایدا را دنبال می کند. او در تاریکی جاده به سمت صومعه حرکت می کند. و این تیر خلاص کارگردان برای ایجاد یک پرسش در زندگیِ شخصی همچون ایداست. او پس از این می خواهد چه کار کند؟
شماره دوازدهم ماهنامه جی
شماره دوازدهم (اسفندماه) ماهنامه جی را می توانید از لینک زیر دانلود نمایید. این شماره با مطالبی از :
الهام افروتن، شهاب آب روشن، رضا حسینی، ابوالفضل قاضی، حسین نفیسی، مژگان بدیعی، ایسا صادقی، احسان نفیسی، امیرحسین والا، بهاره درویش زاده، نسترن محسنی.
لینک دانلود
آقای کانزاس
چند سال پیش موسی بندری داستانی نوشته بود که اسم شخصیت اولش چیزی شبیه به آقای کانزاس بود. حالا دقیقا یادم نیست اسمش چه بود. ولی حتا اگر همین کانزاس هم نبود، اسم خوش صدایی بود که تقریبا آهنگش در ذهنم مانده. حالا این اسم می شود شخصیت اول داستان من که در پایین می خوانید:
آقای کانزاس این اواخر احساس می کرد شده شبیه قماربازی که در هنگام تقلب در قمار مچش را گرفته اند، او را از قمارخانه بیرون انداخته اند و دیگر راهش نمی دهند. و او هیچ کار دیگری در زندگی اش بلد نیست و نمی تواند انجام دهد و راهی جز در تنهایی مردن ندارد.
چادر
دوستم موبایل خوبی دارد. می خواهد آن را بفروشد و یک مدل جدیدترش را بگیرد. قبل از فروش تلفن همراهش، به بانک می رود. آنجا در یک حواسپرتی موبایلش را می دزدند. بعدا فیلم های دوربین مداربسته بانک را می بینند. زنی چادری موبالش را دزدیده…
*چرا در همه ی فیلم ها و سریالهای ایرانی هیچ زن چادری دزد نیست؟؟؟
