حس من بعد از بازی ایران و آرژانتین درست مثل حس انتخابات ۸۸ بود. یک بازی تقریبا برده رو تو دقیقه ۹۰ ببازی. اونم با کمک نیروهای خارجی. و تاثیر منفی اش رو توی روحیه جمع کثیری ببینی.
نویسنده: شهاب
کارشناسان ایرانی
جام جهانی یک چیز را به خوبی برای من ثابت کرد. اینکه ایرانی ها در زمان انتخابات همگی کارشناسان سیاسی اند. جشنواره های فیلم همگی کارشناسان علوم سینمایی. جام جهانی کارشناس فوتبال. تحولات دلار کارشناس اقتصاد. ماه رمضان کارشناس مذهبی و زمان بیماری دکتر. خب به هر حال باید در مورد هر چیزی نظری داشته باشیم. ایرانی بی نظر هرگز. البته رویم به دیوار یک رئیس جمهور هم داشتیم که خودش را کارشناس ارشد همه شاخه ها می دانست.
شماره خردادماه ماهنامه جی
شماره خردادماه ماهنامه جی منتشر شد. این شماره با مطالبی از : مهدی مرادی زاده، شهاب آب روشن، نبی شهبازی، بهروز عباسی، احسان میرحسینی، ابوالفضل قاضی، منیژه آقایی، صدف محمودی و نسترن محسنی از لینک زیر قابل دانلود است.
لینک دانلود

-
۱- ساختار نامنظم ذهن، تاثیر مستقیم بر زبان، نمود در نوشتار.
(حال این روزهای من)
۲- به من دینی را معرفی کنید که در آن آدم و حوا به خاطر هندوانه از بهشت رانده شده اند.
(حسرت های آفرینش- جلد : در جهان های موازی جبران کرده ایم - فصل : سلطان میوه ها با خط های سبز)
سفرهای استانی من و پدرم
من و پدرم هر شب به سفرهای استانی می رویم. پدرم کنترل را بر می دارد و شروع می کند به عوض کردن کانال ها، جایی که خسته بشود نگه می دارد تا ببینید چه خبر است. همیشه به اخباری می رسیم که بیشتر اوقات به زبان های محلی است. بعید به نظر می رسد مردم همان استان هایی که پدرم کانالشان را بی هوا می گیرد خودشان این موقع شب پای تلویزیون باشند و اخبار را دنبال کنند. یک شب اخبار گیلان را دیدیم با زبان گیلکی. یک بار گزارش های استان چهارمحال و بختیاری بود. یزد هم یکبار نصیبمان شد. کهکیلویه و بویر احمد. خوزستان. لرستان. همیشه یک جای کار می لنگد، راه نکشیده اند. تازه دارند خیابان ها را درست می کنند. فلان جا نمازخانه ندارد. همه استان ها جاذبه های گردشگری دارند. فلان محصول برداشته شده است و فلان جا اندرخم یک کوچه است. درست مثل جایی که ما زندگی می کنیم. انگار الگوی زندگی همه ایرانی ها یکی است. همه در همه جا تنها یک سری مشکلات شبیه به هم دارند. یا می خواهند همه مشکلات شبیه به هم باشند. من و پدرم فقط بیننده ایم، کاری اصولا از ما بر نمی آید انجام دهیم. درست مثل همان شخصی که همه استان ها را رفت. مشکلاتشان را دید، آنقدر کاری از دستش بر نیامد که عوض شد و رفت در خانه اش نشست.
یکی از اساسی ترین مشکل های من با شاهین نجفی :|
مشکل من با شاهین اینه که چرا اون شرت گلگلیش رو درنیاورد؟؟؟؟
شاهین نجفی که داره جامعه کاریکاتوری ایران رو نقد می کنه. و به حق هم داره نقد می کنه چرا باید هنوز چارچوب های ذهنیش میخ شده باشه به سنت ها و باورهای ایرانی که نتونه به خودش اجازه بده اون شرت گلگلی اش هم در بیاره؟؟؟؟
یک سری افراد
یک سری افراد هم هستند که دوست داشتند هنرمند بشوند یا فعالیت هنری انجام بدهند نتوانستند، حالا هی فحش می دهند به جماعت هنرمند یا فعال هنری.
یک عده هم دوست داشته اند مهندس بشوند نشده اند، حالا فحش می دهند به گروه مهندسین یا غیره ...
همیشه این افراد ناکام البته خودشان را سینه چاک گروه دیگر نشان داده، می دهند و خواهند داد.
لج کردن تاریخی
در کنار تمام اخلاق های بدی که در این سالها ما ایرانی ها پیدا کرده ایم، یک حرکت خوب هم هست که نمی توان نادیده اش گرفت. آن هم این است که لج می کنیم. از آن لج های خوبی که باعث می شود یک جریان روند منطقی خودش را طی کند.
اگر از مثال قدیمی ویدئو که ملت در خفا کاست های ویدئو را جابه جا می کردند بگذریم ، ماهواره و شبکه های اجتماعی و حجاب هم از آن دست مواردی بود که ملت برایش کوتاه نیامدند. باید می بود. نه اینکه خوب باشد یا بد. اینکه مردم آنچه دلشان می خواست را انجام دادند. نه آزاری برای کسی داشت و نه حقوق دیگران را زیر پا می گذاشت. از بدیهی ترین حقوق خود باید بهره می بردند.
بعد از دستگیری گروه هپی ها در تهران که بیشتر شبیه شوخی بود، گروهی با همین موزیک، ویدئوی دیگری ساختند که مدتی است از شبکه P M C پخش می شود. تعدادی جوان نه تنها روی پشت بام خانه در خفا بلکه در خیابان ها و پارک های تهران همراه این موزیک می رقصند. در واقع این ویدئو جز یک لج کردن پنهان اسم دیگری ندارد. خب اینها را هم بگیرند، باز تعدادی دیگر در نقاط مختلف ایران همچین ویدئویی را می سازند. تا کجا می خواهند همه را بگیرند؟
مثلا همین آزادی های یواشکی. آیا نیروی انتظامی می خواهد برود تک تک زنانی که عکس هایشان را منتشر می کنند بگیرند؟ (آنها بهتر است بروند اینهمه دزد و قاتل و خلافکار را که توی جامعه در کنار هم به راحتی زندگی می کنند را بگیرند). بعد از مدتی این مخالفت های علنی (اسمش را می گذارم لجاجت) به شرایط سخت بوجود آمده تحمیل می شود و آنجاست که بالاخره یک امر محکوم شده نادیده گرفته می شود و در نهایت توسط محکوم کننده بی ارزش بودنش پذیرفته می شود. شاید روند کندی باشد اما برای رسیدن به آزادی های حداقلی این لجاجت ها بهترین شیوه است.
فراموشی یک روحانی
آقای روحانی وقتی می فرمایند : «عدهای متوهم مدام غصه دین و آخرت مردم را میخورند» ، در واقع نشان دهنده آن است که یادشان رفته انقلاب پرشکوه ایران اسلامی از اصلی ترین دلیلهاش این بود که دین و آخرت مردم تامین شود، اصلا ما برای همین انقلاب کردیم که مردم به بهشت بروند، ولو به زور شلاق. بله آقای روحانی شما یادتان رفته.
بی خیالی
وقتی ول می کنی همه چی را به امان خدا، می زنی به دل ماجرا و بی خیال همه چی می شوی. غرق می شوی در همه چی. حالا دیگر مهم نیست توی جیبت چی داری. تو تنت را با همه متعلقاتش به آب سپرده ای.