اردیبهشت سال ۸۳ اولین فیلم کوتاهم با نام «سوم شخص مفرد» ساخته شد. سال آخر دبیرستان بودم یکبار هم از مدرسه به سمت لوکیشن فیلمبرداری جیم زدم. آن فیلم را با تهیه کنندگی مدیریت موسسه بانوفیلم بندرعباس ساختم. فیلم پر از اشتباهات تکنیکی و ضعف هایی است که تمامش برمی گشت به کم تجربگی ام. اما هنوز فیلمنامه اش را دوست دارم. دوستان خوبی بعد از آن فیلم پیدا کردم.
نویسنده: شهاب
فیلم من یک روحانی هستم
اینکه یه عده اومدن فیلم ساختن در انتقاد حسن روحانی خیلی خوبه. اما اینها زمانی که رئیس جمهوری قبلی که حتی عقم می گیره اسمش رو بگم اینهمه گند کاری کرد چرا خفه خون گرفته بودن؟ کدون گوری بودن؟
پ.ن : ببین سیاست عجب بی پدر و مادره. پای منفعت در میون باشه به روحانی هم رحم نمیکنن.
اتهام
اول مطمئن بشیم نهادهای دولتی کارشون رو درست انجام دادن بعد به همدیگه تهمت بزنیم که چرا فلان کار رو درست انجام ندادیم.
رینگ بوکس
مثل بعضی از مربیای بوکس که وقتی راند تموم میشه بوکسور رو می کشونن گوشه ی رینگ، صورتشو تو دستاشون می گیرن و شروع می کنن به عربده زدن که مثلا روحیه بدن به طرف، آب می پاشن تو صورتش، گاهی هم بادش می زنن...
بعضی روزا باید خودت رو بکشونی گوشه رینگ و شروع کنی عربده زدن، به خودت روحیه بدی که بگی بلند شو، باید بتروکونی طرفو...
بلند شو لعنتی...
شنود :|
+ الو بفرمایید.
- سلام علیکمممم و رحممممت الله ننه جان.
+علیک سلام. چرا اینقدر کش می دی این سلام کردنتو؟
- اسلامی شده ننه جان.
+ چی اسلامی شده؟
- شنود.
+ شنود چی چی هست؟
- یعنی دارن به طور اسلامی گوش میدن چی میگیم.
+ گوش می دن! کیا؟
- سربازای گمنام امام زمان.
+استغفرا... خجالت بکش. برو باباتو مسخره کن. چه کار سربازای گمنام امام زمان داری؟ از خدا بترس.
- باشه. چشم. سلام پدربزرگ رو برسانید و بگویید و رحمت الله.
+ مرض.
- خدا نگهدارتان مادربزرگ گرامی. والسلام علیکم و رحمت الله برکاته.
اولین شماره ماهنامه جی
انتشار ماهنامه «جی»
«ماهنامه جی» که یک رویکرد فرهنگی، هنری و ادبی دارد در شماره فروردین خود
با مطالبی از :
مهدی مرادی زاده | هادی کیکاووسی | جواد قاسمی | مستعان صالحی زاده | منیژه آقایی | نسترن محسنی | احسان میرحسنی | احسان نفیسی | شهاب آب روشن و بهروزعباسی به زودی در فضای مجازی منتشر می شود.
کارد و استخوان
آورده اند روزی کارد وارد بدن مسئولی شد. به استخوان نرسید. باز جلوتر رفت. به استخوان نرسید. و همین طور جلو و جلوتر رفت و به استخوان نرسید. ماشاالله همش گوشت بود. کارد بازگشت و راه آشپزخانه پیش گرفت.
افزایش جمعیت - افزایش بدبختی
خبری خواندم که در آن گفته شده بود ۴۷ هزار زن پس از مرخصی زایمان از کار بی کار شده اند. سوالی که مطرح می شود این است؛ در جامعه ای که هنوز امنیت شغلی آنچنان بالا نیست که زن با آرامش خیال به نگهداری فرزندش بپردازد چه طور اینقدر شعارهای پوچ و تو خالی می دهند که خانواده ها به فکر افزایش جمعیت باشند. یعنی آنقدر کارد به استخوان مسئولین نرسیده که کمی شعور به خرج بدهند با اینهمه گرانی، پایین بودن حقوق (که بعضا به زیر خط فقر می رسد)، پایین بودن سطح آموزشی و سواد در جامعه و مشخص نبودن وضعیت یارانه ها (یک نمایش مسخره که به نفع هیچ کس نبود و نیست) چه طور می شود جمعیت را افزایش داد؟
پ.ن: معمولا جوامعی نگران کم بودن جمعیت هستند که در سرشان این باشد که بخشی از جمعیت به خاطر جنگ از بین بروند.
مرگ در این چندقدمی
۱- قبل از عید توی بیمارستان کودکان، بچه ای روی تخت بود که همه می دانستند قرار است تا چند روز دیگر تمام کند. چمشان کودک باز بود و داشت نفس نفس می زد. شاید تا همین چند وقت پیش داشته توی کوچه با هم سن و سالهایش بازی می کرده و حالا خبر نداشت که چه سرنوشت تلخی در انتظارش است.
۲- قرار است سه شنبه دختری که تا همین الان دارد نفس می کشد اعدام شود. او برای آبروی خودش ناخواسته شخصی را کشته. اینکه بدانی قرار است جانت تا چند روز دیگر بالای دار، بعد از کمی تقلا کردن گرفته شود و تمام شوی کابوسی است که تا روز اعدام بارها تو را از خواب پرانده و می کشد. حتی فکر کردن به آن سخت است.