شاید اگه این قیمت دلار دستخوش تغییرات نمی شد در پاک ترین دولت تاریخ ایران، این خونه همیشه در آدرس leee.ir باقی می موند. برای مراقبت از سه آدرس مختلف، یکم سالیانه پرداخت سه تا دومین سخته.
ShahabAbroshan.com – وبسایت شخصی
leee.ir – وبلاگ
10w.ir – مسابقه داستان های ده کلمه ای
به هر حال دارم کوچ می کنم به آدرس دیگه . Leee.ir.
شاید این آدرس بیشتر بشه دووم آورد.
نویسنده: شهاب
برای روز زن
احسان برای رو زن چیز خوبی نوشته بود اینجا.
۸ مارس هم امد و رفت، بی ان ک بدانیم زنان سبز این سرزمین در این نابرابری جمعی، نابرابرترند!
حرفی را که نباید می گفتی
از اینکه بی موقع حرفی بزنم بدم می آید. گاهی حرفی را تا نیمه می گویم و بعد می بینیم اصلا نباید می گفتمش و همان حرف را به طرز دهشتناکی به اتمام میرسانم که شنونده خودش متوجه می شود این حرف را نباید می شنیده. گاهی عذاب وجدان حرف های گفته شده تا مدت ها رهایم نمی کند. گاهی با دقت گذاشته ام حرفی را به موقع بگویم. اما عوامل خارجی و ناخواسته آنچنان با قدرت به سمتم هجوم می آورند که گفتن آن حرف به زودتر از زمانش موکول میشود و میگویمش. (به اجبار)
این از ناخواسته حرفی را بی موقع گفتن افتضاح تر و دردناک تر است.
اکران یک فیلم بلند از یک فیلمساز هرمزگانی در استان
اکران فیلم بلند «آخرین مروارید» ساخته مصطفی روشی، فیلمساز هرمزگانی در شهرهای استان.
این فیلم از تاریخ ۲۵ بهمن الی ۱۰ اسفند در میناب (فرهنگسرای شهید بهشتی)
از ۱۳ اسفند تا ۲۱ اسفندماه در قشم (سالن اداره ارشاد)
از ۲۳ الی ۲۹ اسفندماه در بندرعباس (فرهنگسرای طوبی)
از ۲ الی ۱۲ فروردین ۱۳۹۳ در جزیره هرمز (سالن اداره ارشاد)
در سانس های ساعت ۱۵-۱۷ و ۱۹ به نمایش در می آید.
(تا کنون اکران فیلم بلند از بچه های هرمزگانی سابقه نداشته است)
خانواده لورنزو
«خانواده لورنزو» نمایشی از گروه تئاتر و حرکت کارگاه بندرعباس از سی بهمن، ساعت هفت و نیم عصر به روی صحنه می رود.
این نمایش به کارگردانی مجید جمشیدی در پلاتو آفتاب واقع در کتابخانه سید احمد خمینی به روی صحنه می رود.
نقد
استاد محترمی که به شاگردات یاد میدی این فیلم اَخه اون فیلم فلانه، خواهشا این هم بهشون یاد بده که چرا این فیلم اَخه یا داغونه. چون از شما چهار تا کلمه دست و پا شکسته میشنون، بعد نمیدونن دقیقا یعنی چی، کجا به کار می برنش، بعد هم خودت ضایع میشی، هم اون.
زمستان
بهمن شروع بهار دیگری است
که زمستان در نبود دست های تو آغاز
می شود و قرن ها جهان
در بهمنی سرد
بهمنی سرد…
این مثلا جشنواره فجر

جشنواره فیلم برگزار کردن می تواند بهتر باشد اگر :
۱- همه عوامل برگزاری یک تیم باشند، قبل از شروع جشنواره با هم هماهنگ کنند که بعدا هی توپ را به زمین هم شوت نکنند.
۲- سینماداری صرفا جداکردن آقایان به عنوان مجرد از باقی تماشاچیان نیست. این است که بتواند در لحظه مناسب بهترین تصمیم را برای رضایت تماشاچیان بگیرد. این را به سینمادار بفرمایید که دوران جشنواره با روزهای عادی فرق می کند. احترام به مخاطب واجب است.
۳- بلیط های یک سانس را اگر دادید به دوست و آشنا و همکار و فامیل اشکال ندارد. اما حداقل اگر آنها میلشان نکشید بیایند بعد از یک زمانی صندلیشان را بفروشید به باقی مشتاقان پشت در. جشنواره است و سانس ها محدود. مخاطب ها هم زیاد. حیف است علاقمندان را پشت در نگه دارید و صندلی های توی سالن خالی بماند. (اتفاقی که زمان نمایش ردکارپت پیش آمد)
۴- هنرمندان جدی ترین مخاطب جشنواره ها ی هنری هستند. و ایشان در اولویت بهره بردن از برنامه های جشنواره . در هر جشنواره ای تسهیلاتی برای هنرمندان در نظر گرفته می شود.
۵- جشنواره برگزار کردن چیزی فراتر از اعلام جدول و بلیط فروشی است. جنب و جوش در جشنواره ها مهمترین رکن است. بدست آوردن همچین فضایی کمی خلاقیت می خواهد و کمی مشورت و هماهنگی.
۶- وقتی سیستمی برای اولین بار قرار است به کار برده شود، قبل از آن امتحان می شود. زمانی که مردم توی سالن منتظر فیلم نشسته اند موقع مناسبی برای این کار نیست.
۷- ضمن تشکر از عوامل برگزاری جشنواره تقاضا می شود در سالهای آینده دقت بیشتری به خرج داده و کمی بیشتر به مخاطب ها احترام بگذارند. احترام از دیدن فیلم مهمتر است.
یک کامنت.
به قول یکی از دوستان صف ایستادن داریم تا صف ایستادن. یه جا تو صف ایفون ایستادن یه جا برای گرفتن صدقه ای که دولت داره به مردم میده.
به نظرم نه تنها این صف ایستادن و سایر صف ایستادن های مملکت ما مشکل داره بلکه همشون هم از یک جا آب می خوره. بحث بر سر گرفتن ابتداعی ترین نیازهای انسانه. بحث حراجی نیست. بحث فروش ایفون و امثالهم نیست. من خودم دو سال تو صف گرفتن بلیط جشنواره فجر تو سرمای زمستون ایستادم. تازه خیلی هم چسبید بهم. اما الان بحث اینه که واقعا در این سی و خورده ای ساله مردم همیشه لنگ همچین چیزایی بودن. والا ما مملکت فقیری نیستیم. اما بحث الان بر سر همون انسانیته که انگار به عمد داره تو این مملکت با همچین شوهایی تخریب میشه.
طرف برای گرفتن دو قالب پنیر و یه شونه تخم مرغ و دو تا شیشه روغن جونشو از دست داده. شوخی نیست. فاجعه است این. من بعضا طبیعی بودنش رو از جانب خیلی ها درک نمی کنم. حالا چه تو مملکت خودمون چه جای دیگه.
یه خاطره هم الان یادم اومد. بعد از سونامی تو ژاپن مردمشون رفتن تو صف ایستادن تا بهشون کمک برسه. هر کسی که وارد فروشگاه می شد می رفت فقط اون وسیله ای که احتیاج داشت رو بر میداشت و میومد بیرون. چند روز پیش در جشن سلام سینما که سینماهای مملکت رایگان شده بود، چند سینما آسیب دیده بود و چند نفر هم مجروح شدند.
وضعیت فعلی سینماروها
اگر اختلاف نظرهای زیادی با سعید عقیقی دارم اما با این بخش حرفش موافقم:
[ﮔﻮﯾﺎﯼ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺳﯿﻨﻤﺎﯼﻣﺎﺳﺖ.ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﮑﺮﺩﯼ ﻣﺤﻠﯽ، ﺑﯿﻨﻨﺪﮔﺎﻥﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ” ﺟﻮّ “ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ (ﻭ ﻏﺎﻟﺒﺎ ﻧﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ) ﺳﺮﮔﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ﺑﯽ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻣﻌﯿﺎﺭ ﻓﯿﻠﻢ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﮐﻨﺪ، ﯾﺎ ﺳﻠﯿﻘﻪ ﯼ ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮﺩ .]۱
چیزی که در این چند سال جشنواره فجر دیده ام. گاهی صف های طویل که در بین مخاطب ها با موارد عجیبی هم برخورد می کردم.
۱) منبع: فیسبوک شخصی عقیقی