نویسنده: شهاب

عدل واقعی

از سال ۸۸ تا کنون بیشمار افرادی به خاطر انتخابات کذایی که قرار بود ا.ن از صندوق بیرون بیاید کشته شدند، یک بار کسی پیگیری نکرد که عامل آن همه خونریزی در خیابانها کیست؟ (ما هم اصلا نمی دانیم). مادر ستار بهشتی و بهشتی ها هنوز داغدار بچه هایشان هستند. اما الان یک دفعه یادشان آمده که پگاه آهنگرانی باید محکوم شود. خدا را شکر پگاه آهنگرانی محکوم شد و الان ثبات به جامعه بازگشت و عدل به معنای واقعی خودش برقرار شد…

ارش اد

چه عاملی باعث می شود که یک اداره بین هنرمندان یک رشته تمایز قائل شود؟
محمدرضا رکن الدینی به یک موردش اشاره کرده است. می توانید متنش را اینجا بخوانید.

گاز گرفتن

۱- سالروز بالابردن دست حضرت علی (ع) توسط پیامبر، که بی شک رمز تداوم اسلام در آن روز نهفته است، در جامعه ی اسلامی ایران، ماموران گمنام امام زمان، به دختران نخست وزیر امام خمینی که پس از انقلاب اسلامی، هشت سال در دوران جنگ مسئولیت سخت نخست وزیری را به عهده داشته است، آنچنان پیشنهاد بی شرمانه ای می دهند که از ذکرش در اینجا معذورم. لازم به ذکر است که علاوه بر پیشنهاد بیشرمانه، دست ایشان را نیز گاز گرفته اند. 
۲- اگر در آوردن از حصر برایتان از نوشیدن زهر هم تلخ تر است، آن عوضی هایی که گذاشتید به عنوان نگهبان را عوض کنید.
۳- احسان پیشنهاد عجیبی داده اینجا.

بادگیرها

۱- بادگیر، فراتر از انتظار بود.
اگر چه صدای سالن تنها به درد سخنرانی مدیران می خورد، اما اولین قدم بادگیرها ستودنی بود.
۲- مخاطب های کنسرت در بندرعباس مخاطب های فهیمی هستند، اگر چه به سالن فرهنگ فرهنگسرای طوبی برای ابراز احساسات عادت نداشتند. (راستی بین مخاطب های فهیم همیشه چند تا غیر فهیم هم پیدا می شود)
۳- امید است این حرکت رو به جلو گروه بادگیر ادامه داشته باشد.
۴- برای اولین بار تعدادی ویدئوی با کیفیت همراه کنسرت در بندرعباس به نمایش درآمد.
۵- فلسفه ی حرکات نمایشی را درک نکردم، هیچ جوره به کار نمی چسبید.  
پ.ن : بادگیرها نام گروه موسیقی تازه تاسیسی است که اولین کنسرتشان در تاریخ اول آبان ماه ۱۳۹۲ در بندرعباس اجرا شد، مشتاقانه منتظر انتشار آلبوم این گروه هستم.

ما منتظرتیم

دوستی که احتمالا این متن رو می خونی. از اینکه شما به خاطر اشتباه یک نفر رفتی بست نشستی تو خونه و همه درهای ارتباطت رو به روی ما بستی ناراحتیم. 
نه تنها به خاطر این مساله. بلکه شما یه عالمه از رفیقات که نگرانتن، دلشون برات تنگ شده و منتظرن تا باز ببینت رو به یک نفر و اشتباهاتش ترجیح دادی، یک نفری که احتمال زیاد ارزشش از تموم ماها بیشتره. که اگه بیشتر نبود به خاطرش این کار رو نمی کردی. 
درسته حافظه ی کوتاه مدتمون کوتاهه، اما حافظه ی بلند مدتمون رو که از دست ندادیم.  تو رو از یاد نمی بریم. برگرد.
ما منتظرتیم.

اعتراض

۱- آن دسته از عزیزانی که با ارجاع به اولین تقسیمات کشوری و لینک دادن به تصاویر موجود در ویکیپدیا (تصاویری که در آن هرمزگان کنونی به استان های کرمان و فارس تعلق داشت) سعی در توجیه و طبیعی جلوه دادن جدا سازی شهرستان های استان هرمزگان و واگذاری آن به استان فارس دارند، آیا با نشان دادن مثلا نقشه های اولیه ایران، یا تصاویر ایران در دوره ی قاجاریه و یا صفویه که این تقسیمات نبود ول کن معامله می شوند؟ یا اینکه با نشان دادن یک سری نقشه که در آن بحرین جز ایران بوده می شود یک حرکت زیبا برای بازپس گیری بحرین انجام داده و آنها مثلا حمایت کنند؟
۲- چیزی که بیش از هر چیزی به چشم می خورد، ادامه دار بودن داستان کندن بخشی از یک استان و بخشیدن آن به یک استان دیگر است. سالهای گذشته همین درگیری ها برای  گچساران، بخشی از بوشهر، آمل و … هم بوده است. جالبی تمامی این داستان ها واسطه گری امام جمعه و پیگیری اوست تا حل و فصل این موضوع. خب این بار شاهد حضور جدی حجت الاسلام نعیم آبادی هستیم و پیگیری های ایشان برای جدا نشدن بخش هایی از استان هرمزگان.
۳- عجیب تر از هر چیز آزادی بوجود آمده برای اعتراض ها در سطح جامعه است. از مقابل ساختمان استانداری گرفته تا فرمانداری و صدا و سیما. چه عاملی باعث شده دستگاه های امنیتی جامعه به راحتی برخوردی با این اعتراض ها و دفعاتش نداشته باشند؟ کما اینکه در گذشته همچین اعتراض هایی را از اهالی شهرستان بندرعباس ندیده ایم. چه برای معدن فاریاب، چه فولاد هرمزگان و مسائل کوچک و بزرگ دیگر که شهروندان هرمزگانی با آن دست و پنجه نرم کرده اند.

دیشب

دیشب اگر خیابان هایی که قدم می زدیم خلوت بود، یعنی حتی یکی از ماشین ها و آدم هایی که رد می شدند نبودند، دیگر هیچ فرقی با همان خواب هایی که یک عمر اسیرشان شده بودم نداشتند. فیلم قطب جنوب را زمانی ساختم که چند سال قبل ترش خوابی دیده بودم که داشتیم توی خیابان سیدجمال فرش فروشی ها را نگاه می کردیم. اما خودم باز کمی دورتر بین درخت های وسط بلوار که چند سال بعد کندنشان تا بلوار را تبدیل کنند به یک خیابان یک طرفه ایستاده بودم و دو نفری را می دیدم که حتی فکرش را هم نمی کردم که این دو نفر دقیقا خود ماییم. یا یک سری تصاویر دورتر از غروب ها و صبح های سحر آمیزی که زمانی «خواجه اعطا» زندگی می کردیم را  فقط می شد توی شبکه های عربی کشورهای حاشیه ی خلیج فارس دید. دیشب بخشی از این ها داشت تعبیر می شد. گاهی خواب ها آنقدر سوررئال نیستند که نشود توی دنیای بیداری لمسشان کرد.

کات

طرف قد یه عمر ما رو قهوه ای کرده حالا دست کرده تو کیفش سه تا ده تومنی در آورده بذاره کف دستمون که حسابش با ما صاف بشه، خواستم بگم اون کاری که با من کردی با پول صاف نمیشه که یه کش و قوص بی محل از خواب بیدارم کردم، باز چشمامو بستم که بهش بگم لامصب پول چیزی رو جبران نمی کنه  که فایده نداشت، همین که چشمات یه لحظه باز بشه، هر چقدر هم بسته نگهش داری این پلان هایی که میدیدی دیگه بهم وصل نمیشه…

بدون عنوان

۱- امروز آنهایی که در زمان احمدی نژاد «خفه خون» گرفته بودند بهبود پیدا کرده و دهنشان برای اعتراض باز شده و حالا یادشان آمده به دولت اعتراض کنند. تازه کفش هم پرت می کنند. به هر حال این بهبود از لال شدن و خفه خون گرفتن به نعره های اعتراضی خودش یک حرکت است. اگر چه می دانیم این حرکت یک جریان سینوسی است و دوره های بعد باز به حالت «خفه خون» باز می گردد». (بعضی ها تا چه موقع می خواهند نان به نرخ روز بخورند؟)

۲-  دردسرهای استان هرمزگان کم نبود، بحث جداسازی بخشی از آن هم پیش کشیده شده است.

۳- مسئولین دلسوز و آینده نگر استان فارس که نه تنها قلبشان برای آبادی استان فارس می تپد بلکه الان دلشان برای آبادانی قسمتی از خلیج پارس هم آتش گرفته، بهتر است کمی کلاه خودشان را بچسبند که باد نبرد، حواسشان را به تخت جمشید جمع کنند که تکه تکه اش را غارت کرده و برده اند، دریاداری پیشکششان.

۴- نمایندگان محترم هرمزگان خسته نباشید. (رسیدیم پلیس راه بیدارتان می کنیم).

خفه خون اصلش خفقان است

هرمزگان، این عقاب نقشه ی ایران

یکی از خبرهایی که چندی پیش در شبکه های مجازی به اشتراک گذاشته می شد، خبر الحاق بخشی از استان هرمزگان به فارس بود تا استان فارس هم به دریا بپیوندد. از آنجایی که بیشترین آمار به اشتراک گذاشته شدن این خبر از خبرگزاری تابناک بود، این احتمال می رفت که این عمل نوعی شایعه پراکنی برای آماده سازی اذهان عمومی باشد که در نهایت طی یک حرکت، اقدامات جدی تری صورت بگیرد. اینکه یک استاندار بخواهد با رفتارهای اینچنینی که جز تفرقه بین مناطق مختلف کشور سود دیگری ندارد، دست به تصمیمات نسنجیده بزند، نشان از نگاه مرزبندی شده ی افرادی است که حتی بر مسندهای سیاسی این کشور می نشینند. 
نمایندگان و استاندار فارس باید بدانند که ادامه دادن این کار نه تنها سودی برای استان فارس نخواهد داشت بلکه نگاه بخشی از استان هرمزگان را نیز نسبت به خیلی چیزها عوض می کند. 

پ. ن ۱: چند سال پیش هم که همین مساله باز مطرح شده بود، یکی از اهالی پارسیان که آن زمان جزئی از این طرح برای الحاق به استان فارس بود به نکته ی مهمی اشاره کرد. اینکه بعد از این تصمیم اهالی شهرهای الحاق شده برای انجام کارهای مهم اداری خود مجبورند کیلومترها دورتر مسیری را بپیمایند تا به شیراز برسند. در صورتی که تا مرکز استان هرمزگان فاصله ی بسیار کمتری لازم است. کاملا واضح است این عمل جز یک تصمیم احساساتی چیز دیگری نیست که تنها آسیبش را یک عده از اهالی شهرهای کوچک می بینند.
پ.ن ۲:‌ راستی، شهرستان های لار و عوض و گراش از لحاظ فرهنگی و گویشی نزدیکی بیشتری به استان هرمزگان دارند تا فارس. گفتم فقط در جریان باشید.