تو مهربان ترین قاتل دنیا، قاتل تنهایی من.
نویسنده: شهاب
با پول ملت
چندی پیش با دوستان خوبم احسان و رحیم در خیابان های بندرعباس قدم می زدیم که احسان به نکته خوبی اشاره کرد. شهرداری با پول ملت اقدام به نصب تابلویی با عکس و نام شهردار کرده. حرکت عجیبی که نمونه اش دارد زیاد می شود. به طور مثال، چند سال پیش دولت نهم یا دهم اقدام به ساخت فرودگاه در شهری کرده بود. پس از ساخت آن توسط بنری با عکس رئیس جمهور از اینکه دولت این کار را انجام داده از خودشان تشکر کرده بودند و آن را هدیه ای می دانستند به مردم آن شهر. به نوعی منتی بر سر مردم گذاشته بودند که مثلا فلان کار را برایتان انجام داده ایم. هر زمان دولت فهمید که هر کاری برای ملت انجام می دهد وظیفه است نه لطف آن وقت احتمال دیدن همچین تصویرهایی کمتر می شود. والا به خدا، به پیر به پیغمبر دولت ها انتخاب می شوند برای اینکه به مردم خدمت کنند نه اینکه بر سر مردم منت بگذارند. هر کاری که خوب انجام شده وظیفه شان بوده. هر کاری اشتباه باشد و به مردم فشار بیاورد از بی عرضگی و بی لیاقتی آنهاست.
حالا حکایت شهرداری هم شده حکایت همان بنر دولت. به جای توی بوق و کرنا کردن وظیفه ات را انجام بده...
ساحل سورو

ساحل سورو هم از همان دسته پروژه هایی است که تمام می شود می رود پی کارش و آب از آب تکان نمی خورد و همه عادت خواهیم کرد. اساسا سعی می کنم آدم نا امیدی نباشم اما برای نوشتن این متن که به نشانه ی اعتراض به تخریب ساحل سورو است، تعدادی سوال ذهنم را مشغول کرد که از هر سوال یکی از خودم و دیگری از مسئولین م..حترمی است که وظیفه دارند تا از میز و صندلی شان استفاده بهتری یه جز افزایش وزن داشته باشند که مثلا فلانجا فلان بلا بر سرش نیاید.
۱- روزی که دریاچه ارومیه خشک شد من کجا بودم؟ مسئول وظیفه نشناس داشت چه عکس العملی نسبت به آن وضعیت و اعتراض ها انجام می داد؟
۲- روزی که سد سیوند ساخته شد من چرا اعتراض نکردم؟ مسئول وظیفه نشناس داشت چه عکس العملی نسبت به آن وضعیت و اعتراض ها انجام می داد؟
۳- روزی که تمام نقش های معبد هندوها را توی همین شهر ماله کشیدند من چرا اعتراض نکردم؟ مسئول وظیفه نشناس داشت چه عکس العملی نسبت به آن وضعیت و اعتراض ها انجام می داد؟
۴- روزی که روی بدن تمام تخت جمشید خط کشیدند و تکه تکه اش را بردند من چه کردم ؟ مسئول وظیفه نشناس داشت چه عکس العملی نسبت به آن وضعیت و اعتراض ها انجام می داد؟
۵- روزی که یک انسان از خدا بی خبر برداشت و نارنجک دستی زد به قبر کوروش من چه کردم ؟ مسئول وظیفه نشناس داشت چه عکس العملی نسبت به آن وضعیت و اعتراض ها انجام می داد؟
۶- روزی که نقش برجسته زن ایرانی را با پتک خراب کرده بودند من چه اعتراضی کردم ؟ مسئول وظیفه نشناس داشت چه عکس العملی نسبت به آن وضعیت و اعتراض ها انجام می داد؟
حالا کاری ندارم که در گذشته به چه چیز اعتراض کرده ام و مسئول وظیفه نشناس به چه چیز رسیدگی کرده و یا اصلا وظیفه اش را درست انجام داده یا خیر، اینبار فارغ از همه ی اینها می خواهم نسبت به تخریب ساحل سورو اعتراض بکنم. ساحلی که ملتی با آن خاطره دارند. جناب آقایان با دلخوشی های یک ملت بازی نکنید. بازی گرفتن خود ملت کافی نیست؟
داشتم توی آرشیو وبلاگ دنبال عکس بالا که عکسی از ساحل سورو است می گشتم که به این متن بر خوردم، راجع به انقلاب هایی است که انسان درون خودش انجام می دهد. می توانید تمام این متن را با عنوان «بهم ریختن کافه به شیوه ایرانی» را در اینجا بخوانید.
انقلاب ها یکدفعه پیش می آیند. نه اینکه بی ریشه باشند، نه. اما آنچنان کارد به استخوان می رسد که انسان یکدفعه بلند میشود و مثل کابوهائی که رستوران ها را در فیلم ها به هم می ریختند، به هم می ریزند تمام چیزهایی که تا آنموقع آنقدر بی نظم بوده اند که بی نظمیشان به یک نظم ظاهری تبدیل شده است. اسلحه می کشند و آنقدر شلیک می کنند که یا همه می میریند و خودشان جان سالم بدر برده و فرار می کنند یا خودشان هم در میان سیل بی امان شلیک ها کشته میشوند. این روحیه انقلابی نه آنقدر که بخواهد با آن دنیایی را تکان داد «که نگارنده عقیده دارد دنیا هیچ احتیاجی به تکان دادن ما ندارد بلکه خودش روزانه یکبار به دور خودش و سالانه یکبار به دور خورشید می چرخد» بلکه حد اقل بتوان با آن خود را تکانی داد در وجود همه انسان ها هست . که البته شرایط مکانی و زمانی هم بی تاثیر نیست و در اولیت اش همان نیروئی را می طلبد که به آن می گوئیم همت. همتی که تا قسمتی احتیاج به آموزش دارد از همان دوران کودکی.
عیدی
امسال یک عیدی کوچک در نظر گرفتم برای مخاطب های وبلاگ فراموشی لی 🙂
تیرماه ۹۱ اولین نمایشگاه عکس هایم را با عنوان عکس های ۱۳ در ۱۸ برپا کردم که تجربه ی بسیار خوبی برایم بهمراه داشت.
عیدی، فایل پی دی اف عکس های ابن نمایشگاه به همراه نقد ها و نظرات دوستان است.
فایل عکس های نمایشگاه
تهیه این فایل برعهده ی دوست خوبم رحیم پودات بود. با سپاس از زحمت های این دوست عزیز.
پ. ن : هنوز عکس های سفارش داده شده و تحویل گرفته نشده روی میز اتاقم موجود است. دوستان علی رغم تماس های مکرر فراموش کرده اند که عکس سفارش داده اند.
😐
عید همگی مبارک
نمایش فیلم های مستند
نمایش چهار فیلم مستند در آخرین پنجشنبه سال ۱۳۹۱
شیوه شاغلام | کارگردان : امید عبدالهی
(نامزد بهترین فیلم نیمه بلند و برنده دیپلم افتخار و نشان فیروزه بهترین تدوین فیلم مستند از سومین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران، سینما حقیقت | برگزیده چهاردهمین جشن سینمای ایران | حضور در هشتمین جشن تصویر سال)
تا باران بعدی | کارگردان : مریم سپهری
(جایزه بهترین مستند در نخستین جشنواره بین المللی فیلم سوره | کاندید بهترین فیلم مستند در بیست و هشتیمین جشنواره فیلم کوتاه تهران | برگزیده پانزدهمین جشن سینمای ایران | حضور در نهمین جشن تصویر سال | نمایش در دانشگاه UMW در شهر میلواکی آمریکا )
ایستگاه بعد | کارگردان : محمد جعفری
(حضور در چهارمین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران، سینما حقیقت |حضور در چهارمین جشنواره فیلم شهر)
پس از ۱۷ روز | کارگردان : بابک بهرام بیگی
(حضور در جشنواره فیلم Annapolis | حضور در جشنواره فیلم Culture Unplugged Doc Fes | حضور در ششمین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران، سینما حقیقت | برگزیده پانزدهمین جشن سینمای ایران)
زمان : پنجشنبه -۲۴ اسفند ماه ۱۳۹۱- ساعت ۱۸:۳۰
سالن سینمای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
از همه ی دوستدارن دعوت بعمل می آید
کاش...
کاش پیش از مردن ریچارد، روی گیسوان طلایی
می رسیدیم...
حضور چشمگیر هرمزگانی ها در جشنواره های ملی فیلم
اگر چه امسال هرمزگان در جشنواره فیلم کوتاه تهران نماینده ای نداشت اما در باقی جشنواره سنگ تمام گذاشت.
امسال از جشنواره سینما حقیقت که فیلم مانگرو، ساخته ی عزیز قاسمی در آن حضور داشت و در بخش نگین خلیج فارس جایزه ای نیز دریافت کرد، تا کنون شاهد حضور چند فیلم و فیلمساز دیگر در جشنواره های متعدد بودیم.
فیلم «گفتگوی منتشر نشده ژاله» ساخته ی مرتضا نیک نهاد در سه جشنواره دوربین دات نت، پروین اعتصامی و تصویر سال که جایزه بهترین فیلم کوتاه را در جشنواره دوربین دات نت ازآن خود کرد.
همچنین می توان به حضور دو فیلم از برادران رضایی در جشنواره فیلم تصویر سال به نام های «د هند آف گاد» و «آئین باران» اشاره کرد. فیلم «د هند آف گاد» نیز در بخش جنبی پنجمین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی فجر در بخش فیلمهای مستند به نمایش در می آید.
لازم به ذکر است که فیلم «جنگ در همسایگی» ساخته ی ایمان و احسان رضایی که پیش از این توسط اداره ارشاد هرمزگان توقیف و اجازه ی نمایش در جشنواره ای را کسب نکرده بود شب گذشته ۵ اسفند ماه ساعت ۱۹ از شبکه ی مستند به روی آنتن رفت.
(بهتر نیست اداره ی کل ارشاد استان هرمزگان در سیستم سانسور و ممیزی های خود تجدید نظری کند؟ امور سینمایی یک شهر کوچک به اسم بندرعباس سانسور و در نطفه خفه کردن استعدادهای فیلمسازی را آنچنان فعالانه انجام می دهد که نتیجه ای جز نابودی سینمای آن شهر را ندارد، یا شاید هم سیستم ممیزی بسیار پیشرفته تر از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران دارد که کسی خبر ندارد. فقط می توان گفت جای تاسف است).
همچنین در جشنواره دانشجویی فیلم نهال امسال، فیلم «با من حرف بزن» ساخته ی علیرضا احمدی در چهار بخش کاندید دریافت جایزه شد.
پ. ن : اگر در نام بردن فیلمها و جشنواره ها اسمی از قلم افتاده در قسمت کامنت ها درج نمایید تا در این پست افزوده شود. با تشکر.
قصه های نیمه شب
که راه بی افتی ببینی خونه ی تک تک کلاغایی که ته تمام قصه های عالم نرسیدن کجاست...
جان بخشی به اشیا
نوشته بود :
اگه دست من بود تو که نبودی میدادم پارکو تعطیل کنن! یعنی چی یه مشت آدم وضو نگرفته جای خاطرات ما بشینن!
همان موقع داشتم می مردم و توی دلم می گفتم : دهنت سرویس، از همان حرف ها زدی که تا ابد نباید فراموش بشود. که فراموش هم نمی شد.
یک سری خیابان و مسیر هستند که تا چند وقت پیش مرده بودند . نه صدایی نه حسی...
فقط کافیست نفس بکشیم آنجا، با هم. خودش زنده می شود. البته این ها را نگفته بودم. نقشه بود تمامشان که بعدا چیزی برای چانه باشد، لج کنیم و بعد بی افتیم توی کوچه و خیابان های این مملکت کوفتی و تک تکشان را باز زنده کنیم.
فعلا یک پارک نجات پیدا کرده بود. یک نیمکنت و یکی دو تا خیابان...
----
بعدها پلیس گزارش داده بود که خیابان های شهر یکی یکی دارد کم می شود. تمام خیابان هایی که به دریا ختم می شد یا تمام آدم ها، خاطراتشان نیستند. فقط روی نقشه های قدیمی شهرداری تعدادی خیابان هست که به دریا می رسند. رئیس پلیس یکجا هم با چشمانی اشک بار تاکید کرده بود که هیچ اثری از رد پاهای خودش و معشوقه اش نیست. حتی تخته سنگی که عصرهای جمعه رویش می نشستند و به دریا خیره می شدند.

