دههی پنجاه :
آره عزیزان من، اون زمون با چه ترس و لرزی تو خیابون اعلامیهها رو زیر لباسهامون قایم میکردیم تا کسی نفهمه چی جا به جا میکنیم، میدونید که یه دونهاش لو میرفت ممکن بود همه برنامهها بریزه بهم. حکومت نظامی بود.
دههی شصت :
آره عزیزان من، اون زمون با چه ترس و لرزی خودمون رو استتار میکردیم و می رفتیم تو منطقه عملیات، میدونید که یک منور می زدن همه شناسایی میشدن.
دههی هفتاد :
آره عزیزان من، اون زمون ویدئو آزاد نبود که، با چه ترس و لرزی ویدئو رو توی چند تا پتو و ملافه می پیچوندیم تا ببریم خونهی یکی از فامیلا بشینیم چند تا فیلم ببینم. اون زمون گیر بازار بود.
دههی هشتاد :
آره عزیزان من، اون زمون که ماهواره آزاد نبود، با چه ترس و لرزی رسیور و دیش ماهواره رو میبردیم خونه تا یکی بیاد تنظیمش کنه. واسه ماهواره جمع کردن از دیوار میپریدن تو.
دههی نود :
آره عزیزان من، اون زمون مرغ نبود که، نمیدونید با چه ترس و لرزی از این ور اون ور مرغ پیدا میکردیم میپیچیدیم تو نایلون مشکی میآوردیم خونه. سر یه مرغ سر می بریدن تو خیابون.
آغاز قرن پانزدهم :
آره عزیزان من، اون زمون چیزی واسه خوردن نبود که، با چه ترس و لرزی یه نون میپیچوندیم تو صد تاروزنامه تا برسونیم خونه، کسی نون داشت به جرم محاربه با خدا اعدام می شد.
چند سال بعدتر:
آره عزیزان من، من دارم از اون دنیا باهاتون حرف می زنم، نمی دونید اینجا چه خبره، یه گشت ارشاد گذاشتن تو بهشت هر کی با یه حوری باشه از بهشت می برنشون جهنم. با چه ترس و لرزی داریم عبور مرور می کنیم. اصلا یه وضعی.
نویسنده: شهاب
هقهق
هقهق
سمفونی حرفهای
نگفته است
سرودهایم
نشنیدهای
حرفهایی هست هنوز
که
نشنیدهای
نشنیدهای
نشنیدهای
نشنیدهای
نشنیدهای
نشنیدهای
نشنیدهای
نشنیدهای
نشنیدهای
نشنیدهای
نشنیدهای
نشنیدهای
نشنیدهای
دیدی؟
حوصله خواندن تک تکشان را هم نداری
حتی نمیدانی تعدادشان چقدر است
لباس حوصله ی تو
به اندازه ی تن حرف های من
نبود
هنوز حرف های نگفتهای هست
پ.ن : مولف با علم بر اینکه سمفونی را می نویسند نه آنکه بسرایند برای شرح حال بهتر خود از فعل سرودن استفاده کرده است.
عجمی، داستان زخمهای مشترک
فیلم عجمی، روایتگر تلاقی زندگی چند خانواده ی عرب مسلمان، عرب مسیحی و یهودی است که در فلسطین و اسرائیل زندگی می کنند.
عمر که درگیر تهیه هزینه خونبس برای پایان دادن به جنگی قبیله ایست که عمویش به راه انداخته مجبور می شود در رستوران و بار دوستی عرب مسیحی (ابوالیاس) که در تل آویو زندگی می کند کار کند، آنها کمتر از سه هفته فرصت دارند تا ۳۸ هزار دینار را مهیا کنند.
ابوالیاس که مسیحی است علاوه بر عمر، مالک، پسر نوجوان دیگری را نیز در رستوران خود برای کار به صورت غیر قانونی راه می دهد، مالک باید علاوه بر کمک خرج بودن خانواده، هزینه ی عمل مادرش را نیز تامین کند.
بینجی عرب دیگری که در همان رستوران کار می کند، یک شب که با دوست دختر یهودیاش در دیسکویی (بیشتر…)
کلام صد و نود و نهم
اااااا، مطلب وبلاگم رو بی بی سی نشون داد و خوند.
مرسی جواد که خبر دادی.
این مطلب رو یکی از نویسنده های وبلاگ {فسیل زنده} نوشته بود.
سوراخ ترین دولت تاریخ ایران
سوراخ ترین دولت تاریخ ایران، دولت دهم...
همان اول کار، قبل از روی کار آمدن مجددش دست روی کارخانه های قندوشکر گذاشت از آن طرف سیب زمینی زد بیرون که خیرات شد برای تبلیغات دور جدید ریاست جمهوری اش.
یک بار گوجه سبز زد بیرون یک بار گند سه هزار میلیارد تومان رایحه اش در هوا پخش شد که قرار شد کشش ندهیم،
یک بار مرغ از آن طرفش زد بیرون یک بار دریاچه ارومیه، یک بار حجاب زد بیرون یک بار تحریم ها بیشتر شد،
یک بار آمپول بتاکس رئیس جمهور از سوراخ دیگر دولت زد بیرون یک بار اسنفدیار رحیم مشائی اش.
یک بار وزیرش بیرون انداخته شد، یک بار گشت ارشادش زد بیرون.
یک بار سکه اش مسئله ساز شد، در کنارش دلار زد بالا نه بخشید بیرون.
یک بار یارانه ها زد بیرون یک بار بنزین سهمیه بندی اش.
یک بار کارخانه های ورشکسته یک بار تجاوزهای دسته جمعی اش.
یک بار کهریزکش زد بیرون یک بار خون های کف خیابان.
هر جایش را می گیری یک جایش یک نشتی دارد.
اینها فقط تعدادی بود که الان یادم امد، شما هم یادتان آمد اضافه کنید.
کلام صد و نود و هشتم
پیادهام،
از خر شیطان پیاده شو
حالا اگر حوصله پیادهروی داری
کلام صد و نود و هفتم
آیا بهتر نیست به جای پنالتی زدن به خودمان، و در نتیجه ضایع کردن خودمان، دست از لجاجت های بچه گانه که خودمان با خودمان داریم برداریم؟
واژه ها
که خوردش میکنی تو
روح را انسان از سر راه نیاورده
قرار نیست کار سختی بکنی
فقط حواست
به واژه هایی باشد
که پخش می کنی
مسئولیتشان را خودت بپذیر
هنوز واژه هایی از تو هستند
که پیونده خورده اند
جمله شده اند
و تو بچه هایشان را
ندیدی
که در ذهن من
لگد می زنند
لگد می زنند
که این بچه ها شبیه هیچ کسی نیستند
یک حس دورند
انگار
حسرت با حسرت
همبستر شده باشد
کلام صد و نود و ششم
بهت گفتم: مگه آدم یه بازی رو چند بار میبازه؟
و تو اصلا برات مهم نبود که این بازی تهش یه قصهی تکراریه...
نمایشگاه عکس های ۱۳ در ۱۸ (شهاب آب روشن)

نمایشگاه عکس با تلفن همراه، از ۲۴ الی ۲۸ تیرماه ۹۱ در نگارخانه مرحوم کوروش گرمساری واقع در فرهنگسرای طوبی بندرعباس برگزار خواهد شد. از تمامی علاقمندان و دوستان برای بازدید از این نمایشگاه دعوت بعمل می آید.
افتتاحیه، شنبه ۲۴ تیرماه ساعت هفت پسین خواهد بود.
به امید دیدار.
پ.ن :با تشکر ازمحسن مریدی(کارنجک) که زحمت طراحی پوستر رو کشیدند.