نویسنده: شهاب

همدردی - sympathy - Rare Bird

گروه Rare Bird ( پرنده نادر ) یک گروه پروگرسیو راک است که در سال ۱۹۶۹در انگلستان تاسیس شد ، اما موفقیت هایشان بیشتر در سایر کشورهای اروپائی بود تا خانه خودشان . بیشتر آنها را با تک اهنگ همدردی - یاد می کنند . قطعه ای که یک میلیون نسخه از آن درسراسر جهان بفروش رفت .

[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/Sympathy.mp3|titles=Sympathy]

ویدئویی از این گروه را میتوانید در اینجا ببیینید . متن ترانه و ترجمه آن را در ادامه آمده است .

(بیشتر…)

پنجره چهارم - صدیقه طاهری

قبل از اینکه با خود صدیقه آشنا بشوم وبلاگ دیوونه خونه ی من یکی از بازدیدهای همیشگی من بود در این دنیای مجازی . به هر حال آنموقع هنوز تعداد وبلاگ نویسان بندرعباسی کمتر از تعداد انگشتان دست نشده بود . شاید تقریبا یک سال گذشت که از طریق شبکه های اجتماعی با خود صدیقه طاهری آشنا شدم . او دانشجوی کشاورزی و از وبلاگنویسان قدیمی این شهر بحساب می آید . سال ۸۹ سالی بود که به همت او و تعدادی دیگر از جوانان بندرعباسی تشکلی با عنوان دلهای پاک تاسیس شد . چیزی که در این شهر وجودش بیش از پیش احساس می شد .  تشکلی که تا به حال علاوه بر رسیدگی به کودکان سرطانی ، آسایشگاه روانی و خانه سالمندان برنامه های زیاد دیگری را در آینده کاری خود دارد .

(بیشتر…)

کلام صد و بیستم

توی تمام دفترها و گوشه ی تمام کتاب هایش نوشته بود : به تو فکر می کنم . به تو فکر می کنم . به تو فکر می کنم . و تمام عمر فقط نوشته بود . فکر نکرده بود واقعاً .

پنجره سوم - مصطفی عوض زاده

آشنائی من و مصطفی بر می گردد به سال هشتاد و دو . سالی که خیلی از دوستی ها به واسطه بیشتر شدن فعالیت های اجتماعی ام شکل گرفت که یکی از آنها حضور در فضای فیلمسازی بود . در یکی از همین دوره های کوتاه فیلمسازی بود که با هم آشنا شدیم . مصطفی  یا وارد حیطه ای نمی شود یا اگر وارد شد سعی می کند بهترین باشد . در همین چند سال اخیر به چند نمایشگاه مختلف هنری و صنعتی در کشورهایی چون آلمان ، استرالیا و سوئیس و امارات دعوت شده . با طرح اولین سوال به گستردگی فعالیت های او پی خواهید برد . هم اکنون که من با وی به گفتگو می پردازم ، چهار اختراع و سه ایده ی ثبت شده و همچنین برپائی یک نمایشگاه انفرادی هنر نو ( برون و درون ) در فرهنگسرای ملل و یک نمایشگاه گروهی ( ترکیب مواد ) در فارس را جز پرونده ی کاری این چند سال اخیر خود دارد .

(بیشتر…)

سال کبیسه - داستان کوتاه

« این داستان مملو از واژه بود است . واژه ای که خبر از عدم وجود چیزی میدهد که در گذشته وجود داشته »
شب خوابیده بودند و صبح بیدار شده بود ، دیده بود نیست . مرد تا شبش صبر کرده بود ، هیچ خبری نشده بود . فردا صبح هم نیامد . فردا صبح های یک سال گذشته بود و او نیامده بود . کنار پنجره درست سه کارتن سیگار کشیده بود ، یک سال . هر روز بیست تا بیست تا ،  گاهی پنجاه تا ته سیگار را انداخته بود توی کوچه و رفتگر سیصد و شصت و شش روز برگها ، زباله ها و ته سیگارها را جمع کرده بود و زن نیامده بود . رفتگر به این فکر می کرد که کم کم سیگار را کنار بگذارد ، و بدنبال شغل دیگری باشد .