یه جارو برقی سراغ دارم که بیست و سه ساله خالی نشده . بیست و سه ساله که هر چی ریخته تو خودش به زور نگه داشته که مبادا فراموششون کنه . کیسه اش رو باز کنی می بینی پر از خاطرات نصف و نیمه است که یا خودش با دلخوشی کشیده تو یا به اجبار چپوندن تو حافظه اش . هنوز بین اون آت آشغالا چیزای با ارزشی پیدا میشه .
نویسنده: شهاب
ارتکاب جرم
- شما بازداشتید .
- به چه جرمی ؟
- به جرم نوشتن متون بی سر و ته.
- خب نوشتن متون بی سر و ته که تاثیری نداره .
- داره . اگه نداشت نمی نوشتی .
- آره . داره . اما واسه خودم . به چه درد کس دیگه ای می خوره ؟
- به درد کسی نمی خوره اما حتما یه معنیایی داره که ما نمی دونیم . می خواد یه پیام مخفی بده .
- چرا حرف تو دهن من می ذاری ؟ پیام مخفی به کی ؟ به چی ؟ واسه دل خودم نوشتم .
- مگه تو دل هم داری ؟
- با اجازتون .
- خب جرمت شد دو تا .
پ . ن : چندی پیش آقای هالو با این فرم متنی را نوشته بود .
کلام صد و پانزدهم
زنان موجودات پیچیده ای هستند که جمله هایشان با متاسفم آغاز یا پایان می گیرد .
کلام صد و چهاردهم
- می خوام برم خارج
- اونجا چه کار ؟
- هیچی نورپردازیش بهتره
این سفرهایی که می رویم
انسانهای غمگین همیشه تنها خودشان می دانند که چرا کوچ می کنند و جهان پر از انسانهای غمگینیست که همیشه در حال سفرند و گاهی به جایی نمی رسند .
نمی دانم خواب های من ادامه ندارند یا قرار نیست این جاده ها مرا به جایی برساند .
پ . ن : شروع این متن الهام گرفته از شعری است که شاعر آن من نیستم .
تو همونی که تو آغوش تو آروم امگته
* سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم . همه آرزوهای خوب تقدیم به شما .
* همیشه توی دو روز دلنگرونی و دلتنگی میاد سراغم . سال تحویل و روز تولدم . توی هر دو روز ، اینکه یک سال بیهوده گذشته ناراحتم می کنه .
* لحظه سال تحویل خوبه آدم لباسای تمیز و روشن بپوشه . نو بودنش مهم نیست .
* قرار بود این پست همراه باشه با یک قطعه از موسیقی مرحوم ناصر عبدالهی که متاسفانه به علت نقص فنی از ارائه این اثر معذورم . قسمتی از ترانه به بهار می رسید که متاسفانه این کار به این پست نرسید . نام این پست از همین ترانه انتخاب شده .
* دو دوست دیگر هم عیدانه ای نوشته اند که می توانید در همین صفحه بخوانیدشان .
منبع عکس : اینترنت
کلام صد و سیزدهم
می خواستم زنده باشم ، گفتند تو دیریست مرده ای ... / رضا
انتخاب بهترین پست لی
کلام صد و دوازدهم
وســـط هــمـین خیابون ، این همه خونــــــی که ریخته / یکی رفته یکی زنده است ، یکی پای حرفش هم نمونده
پنجاه قهرمان
عشق همیشه واژه چندش آور و گنگی بوده است برایم . همیشه ظاهری زشت داشته و باطنی نا مفهوم که هیچ وقت معادل مناسبی را برای آن پیدا نکرده ام که بگویم : بله ، این همان واژه ی مسخره و زهوار در رفته ای است که این همه دنبال مفهومی برای آن می گشتم . اما برای این حرکت پنجاه قهرمانی که رفته اند مردم کشورشان را از شر این ذرات رادیواکتیوی نجات دهند واژه ای جز عشق نمی توانم پیدا کنم . عشق به مردمی که حتی می توان برایشان به راحتی جان داد ...عشق به مردمی خارج از مرزها . خارج از مرزهایی که خود این مردم تعریف کرده اند .

