توی تمام دفترها و گوشه ی تمام کتاب هایش نوشته بود : به تو فکر می کنم . به تو فکر می کنم . به تو فکر می کنم . و تمام عمر فقط نوشته بود . فکر نکرده بود واقعاً .
نویسنده: شهاب
پنجره سوم - مصطفی عوض زاده
آشنائی من و مصطفی بر می گردد به سال هشتاد و دو . سالی که خیلی از دوستی ها به واسطه بیشتر شدن فعالیت های اجتماعی ام شکل گرفت که یکی از آنها حضور در فضای فیلمسازی بود . در یکی از همین دوره های کوتاه فیلمسازی بود که با هم آشنا شدیم . مصطفی یا وارد حیطه ای نمی شود یا اگر وارد شد سعی می کند بهترین باشد . در همین چند سال اخیر به چند نمایشگاه مختلف هنری و صنعتی در کشورهایی چون آلمان ، استرالیا و سوئیس و امارات دعوت شده . با طرح اولین سوال به گستردگی فعالیت های او پی خواهید برد . هم اکنون که من با وی به گفتگو می پردازم ، چهار اختراع و سه ایده ی ثبت شده و همچنین برپائی یک نمایشگاه انفرادی هنر نو ( برون و درون ) در فرهنگسرای ملل و یک نمایشگاه گروهی ( ترکیب مواد ) در فارس را جز پرونده ی کاری این چند سال اخیر خود دارد .
سال کبیسه - داستان کوتاه
« این داستان مملو از واژه بود است . واژه ای که خبر از عدم وجود چیزی میدهد که در گذشته وجود داشته »
شب خوابیده بودند و صبح بیدار شده بود ، دیده بود نیست . مرد تا شبش صبر کرده بود ، هیچ خبری نشده بود . فردا صبح هم نیامد . فردا صبح های یک سال گذشته بود و او نیامده بود . کنار پنجره درست سه کارتن سیگار کشیده بود ، یک سال . هر روز بیست تا بیست تا ، گاهی پنجاه تا ته سیگار را انداخته بود توی کوچه و رفتگر سیصد و شصت و شش روز برگها ، زباله ها و ته سیگارها را جمع کرده بود و زن نیامده بود . رفتگر به این فکر می کرد که کم کم سیگار را کنار بگذارد ، و بدنبال شغل دیگری باشد .
کلام صد و نوزدهم
یه روز خدا به نامه اعمال من نگاه می کنه ، یه پوز خندی میزنه و میگه : برو بچه جون . برو
بود / داستان کوتاه
کلام صد و هجدهم
وقتی دل خراب اته
پنجره دوم - احسان رضایی ، ایمان رضایی
با احسان رضایی سال ۸۳ آشنا شدم . برای ساخت دومین فیلم کوتاهم بود که به کمکم آمد . این همکاری سینمایی دو سال بعد هم ادامه یافت . سالی که برادران رضایی اولین فیلم خودشان را با نام گوج گنو ارائه دادند . بعد از آن بود که کم کم با ایمان هم آشنا شدم . حالا بعد از گذشت هفت سال بردارن رضایی هنوز پر انرژی به ساختن فیلم ادامه می دهند . تا کنون ۶ فیلم مستند داستانی ماحصل فعالیت این دو برادر بوده است . زمان پیش تولید فیلم هفتم بود که این گفتگو انجام شده است . در همین چند ماه اخیر دو فیلم آخرشان با نامهای « کشند قرمز » ، جشنواره تصویر سال و « دست » ، جشنواره فیلم کیش را تجربه کرده است . پیش از اینها دو فیلم « گوج گنو » و « دهندآف گاد » نیز در جشنواره فیلم کوتاه تهران نیز حضور داشته است .
پست آخر هفته ای
۱- بهشب جواب صحیح داد . تصویری که دیدید عکس های شهر آدیس آبابا بود در کشور اتیوپی . حالا از کجا فهمید خدا می داند .
2 - دوستان عزیزی که کامنت می گذارید ؛ اینجا محلی برای کامنت گذاشتن در مورد موضوعی است که انتشار پیدا کرده . اگر حرفی . نصیحتی . پند اخلاقی یا مسائل مروبط به درس بینش اسلامی سال دوم دبیرستان دارید روشش طور دیگری است . همین پایئن سایت آی دی یاهوی من برای چت کردن هست .
3 - شنبه آینده هم باز مصاحبه ای که با دوستانم انجام داده ام منتشر می شود . از همان دوستانی که هم من قبولشان دارم و هم آنها مرا . اگر افرادی برایشان سخت است که بخوانند ، نخوانند . خیلی معادله ی ساده ایست .
4 - همه ی مخاطبین وبلاگم را دوست دارم . هم آنهایی که با من موافقند . هم آنهایی که مخالفند . هم دوستانی که برای آمار گرفتن می آیند و هم کسانی که به واسطه سرچ کردن می رسند به اینجا . همین .
کلام صد و هفدهم
آدم بده من ، تو حداقل بیا و خوب باش .
پنجره اول - احسان میرحسینی
آشنائی من و احسان بر میگردد به دوران کودکی و نوجوانی ما . همان موقع که هردوی ما با کانون آشنا شده بودیم . دوستیمان هم بر مرگردد به اوایل دهه هشتاد . همان موقع که خودش را برای کنکور آماده می کرد . هنوز درس می خواند ، ارشد نقاشی . سایت برقع را راه انداخته و چندین و چند جشنواره شرکت کرده و جوایزی هم که گرفته کم نیستند اطلاعات کاملتر هم توی سایت برقع موجود است . پیشنهاد مصاحبه با برخی از اهالی فرهنگ و هنر استان پیشنهاد خود اوست ولی هیچ وقت فکرش را هم نمی کرد که به عنوان اولین نفر سراغ خودش بروم . نه من مصاحبه کننده حرفه ای هستم و نه طراح سوال خوبی . این سوالهای یک سری دغدغه های شخصی بود که برای خودم وجود داشت . شاید این جواب ها و سوالها در ابتدای امر به خود من کمک کنند .


