پر از یعنی های تمام ناشدنی هستی .
نویسنده: شهاب
کلام نود و هشتم
منتظر خورشید پشت این ابرهای تیره مباش . او دیریست که غروب کرده ...
شعر
کسی
بابت
این شعر ها
به تو
پولی نمی دهد
اندرباب ترک کردن و متعلقات
* برای ترک کردن چند مورد اساسی لازم است . چند موردش اینهاست : تصمیم جدی برای ترک داشته باشید . زمان و تاریخی را برای اقدام به ترک تعیین کنید . قرارداد ببندید . عادت های دیگر را جایگزین نمایید . موقعیت های مکانی مناسب را پیدا کنید و ... ان شاالله با توکل به خدا می توانید سیگار را ترک کنید . اینجا نوشته .
* ترک کردن این نیست که روزی چمدانت را برداری و بروی ، و پشت سرت را هم نگاه نکنی . همینکه روزی بود و نبود کسی برایت فرقی نکند یعنی اینکه ترکش کرده ای ، سالهای سال . اما همیشه قبل از رفتنت ببین از گذشته جای چند زخم کاری روی تن طرف مانده ...
پ . ن : احتمالا سکوت بهترین راه است .
کلام نود و هفتم
واژه ها زندانی نبودن تو هستند / سلول های خاکستری هم / زندانبان به خواب عمیق و انقلاب انگیزها دیریست که سرکوب شده است رفیق .
کلام نود و ششم
خطاب به نویسندگان سایت / فسیل زنده سلام تمامتون رو رسوند ...
بوی جوی مولیان آید همی
این شعر هم برای خودش از آن داستان ها دارد که شاید داستان جالبش باعث شده همیشه تازه به نظر برسد . شعر تاثیرگذاری که باعث شد یک پادشاه بی خیال را یکباره هوایی کند که بتاخت تا بخارا برود . نصر بن احمد سامانی زمستانها در بخارا و تابستانها را در سرقند یا یکی از شهرهای خراسان سپری می کرد . یک سال که به هرات رفته بود پس از گذشت تابستان ، پائیز و زمستان را هم آنجا می ماند . این اقامت چهار سال به طول می انجامد . آنقدر زیاد که همراهیان پادشاه به رودکی می گویند که کاری بکند . ( اینجاست که نقش مهم یک هنرمند مشخص می شود ) جناب رودکی هم شعر زیر را می سراید که نتیجه اش در ادامه آمده .
بوی جوی مولیان آید همی/یاد یار مهربان آید همی/ ریگ آموی و درشتی راه او / زیر پایم پرنیان آید همی/آب جیحون از نشاط روی دوست/خنگ ما را تا میان آید همی/ ای بخارا! شاد باش و دیر زی/میر زی تو شادمان آید همی/میر ماه است و بخارا آسمان/ماه سوی آسمان آید همی/میر سرو است و بخارا بوستان/سرو سوی بوستان آید همی/آفرین و مدح سود آید همی/گر به گنج اندر زیان آید همی
چون به بیت «میر سرو است و بخارا …» رسید امیر چنان به هیجان آمد که بی کفش و جامهی سفر بر اسب نشست و رو به بخارا نهاد و تا آنجا هیچ توقفی نکرد (نگاه کنید به چهارمقالهی نظامی عروضی ص ۴۹ - ۵۳). (بیشتر…)
کلام نود و پنجم
لا به لای هیمن خیابان ها ، چهارراه مرادی را هم کشتند . جسد عابر پیاده ای که همیشه از چراغ سبز عبور می کرد . جسد مرد قرمزی که همیشه ایستاده بود . جسد چراغ های سبز و قرمز و زرد . همه سوار بر ماشین آبی رنگ . جلوی چشمان من بود که نیستند . حالا این دوراهه تنها مرا از تو دورتر کرده است .
یک پست
۱ - راپرت : دوستانی که به آنها ایمیل زده بودم و در مورد داستان های کوتاهشان مجوزهائی گرفته بودم در جریان باشند که آن ایده راه به جائی نبرد ...
۲ - نظم و نثر : دو شعر خوب از دو دوست خوب را جدیدا در وبلاگهایشان دیدم که دلم نیامد در اینجا نگذارمشان . دوری و فاصله وجه مشترک این دو کار است .
بین دستی که منم/تا دستی که تویی/شهری بزرگ فاصله افتاده/با خیابانهای شلوغ/با پلهای بسیار/چهار رد پا بر سنگفرش پیاده روهایش/که دیگر قد پای هیچ کس نیست . (سیما سهرابی)
***
چرا ساده بودن این همه سخت است/ من حافظ همین رویاهای رنگ پریده خودم بود ه ... ام / ومن گاه به اندازه یک دوست داشتن از تو و خودم دورم .... دورم . (امان رنجبری)
۳ - بدینسان : مدتی است حرفی برای گفتن ندارم . احساس می کنم زود تمام شدم ... یک بار همین اواخر در جلسه ای شخصی گفت : تو باید همیشه حرف بزنی . ( یعنی از صدتا فحش هم بدتر بود ) .
۴ - اجتماع : اگر کسی اشتباهی در قبال شما کرد اول سعی کنید غیر مستقیم اشتباهش را یادآور شوید . اگر دیدید خیلی کودن است بعد مستقیم آن را گوشزد کنید .
۵ - بدنسان ۲ : راستی شاید همیشه درد دست مربوط به حمل بار سنگین نباشد . گاهی فشارهای عصبی هم بی تاثیر نیست .
کلام نود و چهارم
دوستی در اداره ی ارشاد کار می کرد که وقتی دیدمش گفت : خدا بد نده . این ورا ... خندیدم و گفتم : واقعاً ...