نویسنده: شهاب

یوسف اسلام و دنیای وحشی

یوسف اسلام در ۲۱ جولای ۱۹۴۸ در لندن بدنیا آمد . او را معمولا با نام مستعار و سابقش « کت استیونس » می شناسند . او خواننده ، ترانه سرا ، نوازنده چندین ساز ، معلم و خیرخواهی است که به دین اسلام روی آورد . او در ابتدای دهه هفتاد سه آلبوم به نام های Tea for the Tillerman ،  Teaser and the Firecat و Catch Bull at Four را منتشر کرد که نیم میلیون نسخه از آلبوم آخرش به فروش رفت . او سال ۱۹۷۷ در اوج شهرتش به اسلام روی آورد و نام یوسف اسلام را برای خود برگزید . در سال ۱۹۷۹ گیتار خود را برای امور خیریه به حراج گذاشت . او چندین جایزه برای ترویج صلح در جهان دریافت نمود که می توان به « جایزه ی  جهانی در سال ۲۰۰۳ » ، « جایزه صلح مرد سال ۲۰۰۴  » و در سال ۲۰۰۷ « جایزه مدیترانه ای برای صلح  » را اشاره نمود . آخرین آلبوم او به نام Road singer در سال ۲۰۰۹ منتشر شد . هم اکنون نام حرفه ای او  یوسف است .

موسیقی انتخاب شده کاریست به نام wild world از آلبوم  Tea for the Tillerman .

[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/Wild-World-1971.mp3|titles=Wild World - 1971]

به علت دسته بندی پیچیده آلبوم های موجود از گذاشتن نامهایشان صرفه نظر کردم اما می توانید اطلاعات مربوط به آلبوم های او را در اینجا ببینید . متن همین ترانه  را  اینجا و ویدئو او را  در یک اجرای زنده نیز می توانید اینجا ببینید .

منبع متن * و عکس *

به هم ریختن کافه به شیوه ایرانی

انقلاب ها یکدفعه پیش می آیند . نه اینکه بی ریشه باشند ، نه . اما آنچنان کارد به استخوان می رسد که انسان یکدفعه بلند میشود و مثل کابوهائی که رستوران ها را در فیلم ها به هم می ریختند ، به هم می ریزند تمام چیزهایی که تا آنموقع آنقدر بی نظم بوده اند که بی نظمیشان به یک نظم ظاهری تبدیل شده است .  اسلحه می کشند و آنقدر شلیک می کنند که یا همه می میریند و خودشان جان سالم بدر برده و فرار می کنند یا خودشان هم در میان سیل بی امان شلیک ها کشته میشوند . این روحیه انقلابی نه آنقدر که بخواهد با آن دنیایی را تکان داد « که نگارنده عقیده دارد دنیا هیچ احتیاجی به تکان دادن ما ندارد بلکه خودش روزانه یکبار به دور خودش و سالانه یکبار به دور خورشید می چرخد »  بلکه حد اقل بتوان با آن خود را تکانی داد در وجود همه انسان ها هست . که البته شرایط مکانی و زمانی هم بی تاثیر نیست و در اولیت اش همان نیروئی را می طلبد که به آن می گوئیم همت. همتی که تا قسمتی احتیاج به آموزش دارد از همان دوران کودکی .

چندی پیش به دوستی گفتم همه ما ایرانی ها یک خصلت مشترک داریم و آنهم اینکه هیچگاه ادامه دهندگان خوبی نبوده ایم . نمونه اش در سینما ، ورزش ، سیاست و ... همیشه خوب شروع می کنیم . همیشه نیمه ی اول فوتبالمان محشر است . به مکزیک گل می زنیم و با پرتغال مساوی می کنیم . سکانس های ابتدائی فیلم هایمان همیشه شاهکار است . گیرا و پر از عناصر سینمائی ولی تا پایان فیلم باید هزار بار به ساعتمان نگاه کنیم و هزار بار غصه بخوریم که چرا عمرمان دارد ثانیه به ثانیه پای همچین چیزهایی تلف می شود . سیاستمان هم تلفیقی از همین فوتبال بی رمق و سینمای مبتذلمان است . شروعش حمله میکنیم که همان ابتدا چند گل به اصطلاح درست و حسابی به دشمن می زنیم اما بعدش تماشاچیان لحظه شماری می کنند تا هر چه زودتر این بازی بی حساب و کتاب تمام شود ، که شاید کمتر آبرویمان جلوی همین به اصطلاح دشمن برود .

تا به حال چند بار به خودتان گفته اید که در برابر بعضی رفتارهای اشتباهی که تا کنون داشته اید انقلاب میکنید ؟ تا به حال چند بار واقعاً انقلاب کرده اید و چند بار انقلابتان ثبات داشته و دوباره به همان حال و روز اول برنگشته اید ؟ انقلاب در جائی به معنای بازگرداندن به کار رفته است .  دبروز از همان روزهائی بود که یکدفعه بلند شدم و کافه را ریختم به هم .  گفتم باید دوباره یک انقلاب درونی داشته باشم . باید باز مقابل بعضی رفتارها بایستم . اما نگران ادامه اش هستم ادامه ای که بی شک باز همراه  بی ثباتی است . خب به هر حال من هم یک ایرانی هستم . پیشنهاد شما برای ثباتش چیست ؟

کلام هفتادم

از هیچکس توقع نداشته باشید ، حتی آنهائی که دوستشان دارید و می پندارید که دوستتان دارند ، جز خودتان .

کلام شصت و نهم

انگیزه های من به سادگی سفر می کنند و تو با انگیزه های ساده سفر . و توشه ی راه تو تمام انگیزه های من است ... / لی


سیم زخمت جای نخ ظریف

در ابتدا قصد دارم از اینکه فیلم کشند قرمز توسط برادران رضائی در اختیار اینجانب قرار گرفت تشکر کنم و امیدوارم بتوانم نوشته ی منصفانه ای را ارائه دهم .

***

الف - شروع فیلم کشند قرمز بیننده را مسحور خود می کند و در همان ابتدا نوید اثری را می دهد با تصاویری ناب که پشت هر کدام از پلانهای آن  می توان خاطره ای  را جست . خاطراتی که هر کدام از ما ، در خیابان ها  و ساختمان های رنگارنگ این شهر جا گذاشته ایم ، فیلمساز این بار  بر خلاف آثار گذشته خود دست به تجربه ای می زند که در گذشته فیلمسازی او کمتر دیده شده . چند روایت به ظاهر نا مرتبط که می توان در زیر لایه های آن به ارتباط و پیوستگی اش پی برد . این اتفاق به نوعی در فیلم قبلی برادران رضائی (( جنگ در همسایگی )) هم رخ داد . اما (بیشتر…)

کلام شصت و هشتم

- تا حالا خواب دیدی تو یه شب بارونی دست طرفو بگیری از پنجره طبقه ی چندم یه ساختمون بری بیرون زیر بارون ؟

- آره ...