کلام صد و شصت و ششم
قصه هایی که آغاز نشده بودند پایان گرفتند،این بازی همیشگی روزگار با ماست.
نویسنده : این روزا
قصه هایی که آغاز نشده بودند پایان گرفتند،این بازی همیشگی روزگار با ماست.
نویسنده : این روزا
شاید امروز هم قصه ایی نو آغاز شود،داستانی که هیچ پایانی ندارد…
نویسنده : این روزا
هر روز واژه ها را دنبال میکنیم تا شاید یکی از آنها کلام ما باشد…..
نویسنده : این روزا
همه جا با تو بودم اما هیچ جا با من نیستی ، از تو فقط دلتنگیهایت با من مانده …
نویسنده : این روزا
وقتی خودت هم صدای فریادت را نمیشنوی باور خواهی کرد که فراموش شده ای…
نویسنده : این روزا
کاش دور بودیم اما نزدیک… همیشه نزدیکیم اما دور!
نویسنده : این روزا
به دنبال هیچ واژه ایی نباش وقتی که سکوت تنها واژه است و فراموشی تنها همراهت!
نویسنده : این روزا
تنها فراموشی است که ما را فراموش نمی کند…
نویسنده : این روزا
دیروز چشمانت معصومیتت را صادقانه فریاد میکرد،اما امروز مانند دیروز نیست!
نویسنده : این روزا
از بهار ،از تابستان می گفت، از پاییز و زمستان میگفت:غافل از اینکه اینجا فصلها مرده اند… اینروزها
نویسنده : این روزا